یک هیئتی هست توی شهرمون که من خیلی دوستش دارم. عزاداریهاشون فوق العاده است. حتی مولودیهائی که میخونن عالی و درجه یک هست. روزی که عیده شادن و شاد میخونن طوری که وجودت غرق شعف میشه و روزهائی که عزا هست طوری میخونن که دلت می شکنه. بدون اینکه خودت حواست باشه می بینی اشکهات روی گونه هات سر خورده .
دیشب مامانم و داداشیهام رفته بودن حسینیه همون هیئت.منم بخاطر اینکه باید کارم رو سریع تحویل استاد بدم نتونستم برم. وقتی اومدن کلی از مراسم تعریف کردن .طوری که دلم خواست .
داداشم برام تعریف کرد:
حاج آقا داشت صحبت میکرد .
« می گویند یک نفر پیامبر اکرم (ص) را در خواب می بیند. عده ای در محلی جمع شده بودند و به نوبت با پیامبر اکرم ( ص ) دیدار میکردند. ناگهان یک نفر که خان هم بود ، بدون نوبت به حضور پیامبر ( ص ) میرود و پیامبر هم هیچ عکس العملی را نشان نمیدهد. وقتی که نوبت به این شخص میرسد اول از همه گله می کند.
می پرسد این شخص چرا باید بدون رعایت نوبت به حضورتان شرفیاب شود. پس عدالت کجاست و از این حرفها!
پیامبر می فرمایند : من نمی توانستم به آن شخص چیزی بگویم. او از خودمان است.
شخص پرسید : چطور از خودتان است !
پیامبر ( ص ) فرمودند : خانم ایشان سیده است و ایشان داماد حضرت زهرا (س ) و محرم ایشان هستند . «

حاج آقا به همه توصیه کردند با دختران سیده ازدواج کنند!!!!!!!
حاج آقا خودشان سید هستند و عمامه سیاهشان هم سید بودن ایشان را نشان میدهد. حاج آقا که می بیند حرفهایش ممکن است معانی دیگری داشته باشد ، می گوید : البته دخترانمان روی دستمان نمانده اند ها !!
پ . ن :عزاداریهایتان قبول باشه انشاالله. هر وقت دلتان شکست برای ما هم دعا کنید.
التماس دعا
حضرت ولی عصر عج ا... تعالی فرجه الشریف :
ما در رعایت حال شما کوتاهی نمی کنیم و یاد شما را از خاطره نبرده ایم ، که اگر جز این بود گرفتاریها به شما روی می آورد و دشمنان شما را ریشه کن می کردند. از خدا بترسید و از ما پشتیبانی کنید.
بحارالانوار ج 53 ، ص 175

