سکانس اول
کاری که بخاطرش تهران رفتم تا این مرحله به خوبی انجام شد. فقط تنها چیزی که بدجور توی ذوق میزد رفتار زشت و لحن بد بعضی از کارمندان بود و اینکه کاری که در عرض چند دقیقه انجام میشود را طول میدادند !! کارم حدود ساعت یازده و نیم تمام شد.بقیه اش موند برای دفعه بعد.
سکانس دوم
قرار بود یکی از بهترین دوستان وبلاگیم رو ببینم. با هم هماهنگ کردیم که کجا همدیگر رو ببینیم. این دوست وبلاگی کسی نبود جز دکتر نفیس نازنین !با وجود مشغله ای که داشت لطف کرد و اومد. لحظه اول ، لحظه جالبی بود ! هیچکدوم تا حالا همدیگر را ندیده بودیم. وقتی رسیدم یک نفر رو دیدم که ایستاده است . یک لحظه احساس کردم خودش است. هر دو همزمان به طرف هم حرکت کردیم. احساسم باز هم راست گفت ! درست همانطور که تصور میکردم یک خانوم دکتر مهربان و دوست داشتنی را دیدم.
تازه به این صفات باید مهمانوازی را هم اضافه کنم. ناهار را مهمانشان بودم ! کلی خوش گذشت . گفتیم و خندیدیم و پیاده روی کردیم . باز هم یکی از دوستان مجازیم وارد جرگه دوستان واقعیم شد. دکتر نفیس عزیزم امیدوارم همیشه شاد و پیروز و سربلند باشی.
بخاطر همه چیز ممنونم ازت.
دیدن دوستان وبلاگی همیشه برام جالب بوده .دیدن کسانی که اول با افکارش آشنا شدی خیلی هیجان انگیزه! جالبترین بخش دیدار دوستان وبلاگی ،وقتی است که می بینی شخصیت واقعی کسی ، دقیقا منطبق بر همانی است که از نوشته هایش برداشت میکردی !
سکانس سوم
خانوم روانشناس وبلاگستان نیلوفر بانوی نازنین که با وجود مشغله اش در چند ساعت بعد حضورم همراهیم کرد. چند ساعت بعد رو با نیلوفر بانو سپری کردم. رفتیم پارک و بعدش هم در یک کافه این بار مهمان نیلوفر بانوی مهمانواز بودم. تازه یک سوتی هم دادم . لیوان شیر کاکائو تعادلش رو از دست داد و ریخت روی میز و زمین و اینا !!!
اصلا هم تقصیر من نبود !!
بعدش هم نیلوفر بانوی قسمتی از یک کتاب رو برام خوند که اونقدر خسته بودم که هیچی نفهمیدم از اون کتابه !!
خیابانی که کافه توش بود رو چند بار از بالا به پائین و از پائین به بالا متر کردیم که هر بار دو سه نفری جلوی یک سوپری ایستاده بودند از ما دعوت میکردن که نادری رو امتحان کنیم.
دفعه اول گفتن : خانمها سلام بفرمائین نادری رو امتحان کنین!! دفعه دوم خانمها از دانشگاه اومدین نادری می چسبه امتحانش کنین !!! دفعه سوم ما راهمونو کج کردیم که دیگه اینا هیچی نگن ایندفعه هم گفتن خانمها بفرمائین نادری!!!!!!! عجب بازاریابهائی بودین اینا ! نادری با وجود چنین بازاریابهائی روی دستشون نمیمونه. ولی خودمونیما نادری کلوچه است یا بیسکوئیته ؟!
بعدش هم تا ترمینال با هام اومد و بدرقه ام کرد و بعد خودش رفت خونه شون . باز هم کلی خوش گذشت. نیلوفر بانوی نازنین ممنونم ازت.


پ . ن : به افتخار تمام دوستانی که مجازی بودند ولی واقعی شدند . خیلی دوستتون دارم.
حضرت ولی عصر عج ا... تعالی فرجه الشریف :
ما در رعایت حال شما کوتاهی نمی کنیم و یاد شما را از خاطره نبرده ایم ، که اگر جز این بود گرفتاریها به شما روی می آورد و دشمنان شما را ریشه کن می کردند. از خدا بترسید و از ما پشتیبانی کنید.
بحارالانوار ج 53 ، ص 175

