Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘خاطرات آزمایشگاهی’ Category

1 . تلویزیزیون را که روشن می کنم خبر اعتراض افغانیها به هتک حرمت قرآن توسط آمریکائیها پخش می شود !گویا آمریکائیها قرآن را سوزانده اند و مسلمانان افغانستان هم عصبانی هستند.

هر مسلمانی حق دارد از هتک حرمت کتاب مقدسش عصبانی باشد! ولی مسئله اینجاست که هتک حرمت چه زمانی اتفاق می افتد؟ آیا فقط وقتی که قرآن سوزانده شود هتک حرمت اتفاق افتاده است ؟! آیا خود ما مسلمانان در لحظه لحظه زندگیمان حرمت کتاب مقدسمان را نمی شکنیم؟! وقتی که کتاب مقدسمان به صراحت می گوید : دروغ نگوئید ، حرام نخورید ، تهمت نزنید ، غیبت نکنید ، احترام بزرگتر ها و پدر و مادر را نگه دارید ، زیر آب زنی نکنید ، ریا نکنید و ما مسلمانان به هیچکدام عمل نمی کنیم ، در اینگونه مواقع آیا هتک حرمت نکرده ایم !! ضربه ای که خودمان به دینمان می زنیم بسی زیانبارتر است. قرآن را با طلا می نویسیم ولی دریغ از توجه به این نکته که قرآن زرنویسی شده بدرد چه کسی میخورد!! قرآن را حفظ می کنیم ولی به دستوراتش عمل نمی کنیم!!

کاش آنقدر که به هتک حرمت کتاب مقدسمان توسط پیروان سایر ادیان توجه داریم ، خودمان هم مراقب رفتارمان باشیم و هتک حرمت نکنیم!

2 .  یکی از بچه ها که شهریور ماه دفاع کرده جدیدا وسایل شیشه ای رو تحویل مسئول آزمایشگاه داده و مسئول آزمایشگاه هم این وسایل رو به یکی دیگر از بچه ها تحویل دادن . این دوستمون که بالن شیشه ای رو برداشته که بشوره یک قطره آب داخلش ریخته یه لحظه رفته اون طرف تر که یکدفعه صدای انفجار اومده! خدا رحم کرده که کسی اون دور و بر نبوده! کاشف بعمل اومده که از قبل مقداری سدیم ته ظرف بوده و ریختن آب همان و انفجار همان! به نقل از شاهدان عینی رنگ همه عین گچ سفید شده بود!!!

3 . پایان نامه ام را تحویل دو استاد داور دادم. در پاسخ اساتید داور که پرسیدند :چه زمانی میخواهی دفاع کنی  ؟ جواب دادم اردیبهشت و به همین سادگی تاریخ دفاعمان مشخص شد!! احتمالا 12 اردیبهشت !! هر کی خواست بیاد قبلش خودش هتل رزرو کنه و ناهار و شامش رو هم با خودش بیاره !!نیشخند کادو هم یادش نره!!نیشخند در پلاس هم خودمان خودمان را لو دادیم که چی دوست داریم زبانهمون رو هم برام بخره بیاره!! نیشخنداونهائی هم که نمیدونن چی دوست داریم ندونن بهتره!!نیشخند اونائی که میدونن به بقیه نگن !!خجالتفقط قبلش به من خبر بده ، اگرم خبر نده و بهش میوه و شیرینی و آبمیوه نرسه خودش مسئوله!!نیشخند خب همین دیگه!!شیطان

Advertisements

Read Full Post »

1 . یکی از بچه ها تصاویر ایکس آر دی بچه ها رو ازشون گرفته که نگاه کنه ، رفته کپی شون کرده ! بعد بهترین شرایط رو از بینشون انتخاب کرده برده به خانم دکتر نشون میده میگه من دو ماهه دارم کار می کنم بهترین شرایط رو پیدا کردم ولی اینا الان چند ماهه دارن کار می کنن هنوز شرایط بهینه رو پیدا نکردن!!! تعجب

2. توی آزمایشگاه  آقای دکتر نشستم،بچه ها آب مقطر نداشتن کار کنن!!! گفته بودن ساعت 11 بیاین از انبار ببرین!! انبار هم زیرزمین هست!!تازه دانشجوها خودشون باید برن بیارن!! خوشبختانه آزمایشگاه ما دیونایزر داره ، دیگه لازم نیست معطل آب مقطر باشیم!

3 . دفاع یکی از دانشجوهای آقای دکتر بود. فردای اون روز ساعت نه و نیم صبح! یکی از همون دانشجوهائی که به اصرار آقای دکتر دفاع کردن ، در حالیکه خودشون نمیخواستن دفاع کنن!! داشت توی آزمایشگاه کار میکرد !!تعجب جالب اینجاست که هنوز ایرادات پایان نامه اش رو برطرف نکرده بود. عصرش هم پایان نامه اش رو برد داد دست داور!! نمره اش هم شد نوزده و چهل و دو صدم!!!

4. خانم دکتر مجوز دفاعم رو صادر فرمودن!! 17 بهمن 90 اون روز تاریخی بود که امضای خانم دکتر زیر ورقه مجوز دفاع ثبت شد!! ولی چه فایده که ترم بهمن تموم شده!!

5 . برنامه یک پژوهش ناتمام ، 22 بهمن پخش شد! توی این برنامه با وزرای سابق ایران مصاحبه شده بود.

وزیر آبادانی و مسکن دولت هویدا( که اسمشون یادم رفت) از اون جلسه ای صحبت میکرد که شاه از وزرا راجع به عزل هویدا سوال میکرد . نوبت به وزیر مسکن رسید! ایشان در جواب شاه گفت : من هیچ نظری در این رابطه ندارم.چون از اول هم از جناب هویدا خوشم نمی آمد! هر حرفی بزنم ممکن است بد برداشت شود! فقط از شما خواهش می کنم محترمانه با ایشان برخورد کنید!

با شنیدن حرفهای ایشان یاد این بیت افتادم :

دشمن دانا که غم جان بود

بهتر از آن دوست که نادان بود

6 .  در پست » وای بر ما» از برنامه حرکت نوشتم و خانواده ای که در عین آبرومندی نیازمند بودند . دوستان عزیز وبلاگی که اون پست رو خونده بودند از من خواستند تا راهی برای کمک به این خانواده پیدا کنم.من هم دست بکار شدم ایمیل زدم ولی دریغ از یک جواب خشک و خالی!! آقای آل هاشمی تهیه کننده و مجری محترم برنامه لطف بفرمائید و وقتی برنامه این چنینی پخش می کنید راه کمک کردن رو هم نشون بدید ! حداقل روابط عمومیتون میتونست یک جواب خشک و خالی به من بده !

توی برنامه بعدی حرکت به اون خانواده یک خانه با تمام تجهیزات داده شد !! حالا سوال من اینه : آیا همه نیازمندان حاضرند بخاطر خانه بچه های خود را جلوی دوربین بفرستند !! به والله که نه حاضر نیستند !! برای اون دسته از بچه ها چه کار می کنید ؟! یا فقط قصدتون برنامه سازی بوده !!

7 . همیشه از ترور متنفر بودم ! مگر کسی هم هست که از ترور متنفر نباشد!

نمیخوام راجع به بدیهیات صحبت کنم.اینکه ترور بده و من هم ترور رو تقبیح می کنم کاملا واضح هست ! فقط یک سوال راجع به شهید احمدی روشن فکرم رو مشغول کرده! توی اخبار اومده بود که ایشون عضو هیئت علمی دانشگاه شریف بودن! سال 78 وارد دانشگاه شدن و سال 82 فارغ التحصیل شدن !! این یعنی لیسانس بودن !! توی خبرها نمیگفتن دکتر ولی می گفتن عضو هیئت علمی دانشگاه ! حالا سوال من اینه بالاخره مدرک تحصیلی ایشون چی بوده؟! واقعا برام سواله !! این سوال یک گوشه بزرگی از ذهنمو مشغول کرده، اگر کسی میدونه ، بگه ما هم بدونیم!

Read Full Post »

1 . خانوم دکتر اونروز احضارم کرد . بخشی از پایان نامه که مربوط به ایشون میشد رو تصحیح کرده بودند . اونروز قرار بود همه بچه ها حضور داشته باشند و از آنجائی که کار من طول می کشید اول خانوم دکتر با بقیه بچه ها صحبتهاشون رو انجام دادن. در نهایت نوبت به من رسید . اشکالات کارم رو بهم گوشزد کردند وقرار شد تصحیحشون کنم. آقای دکتر هم    قراره بخشی که مربوط به ایشون هست رو تصحیح کنن.

2 . دو نفر از بچه ها با یکی از بچه ها که اتفاقا خیلی دختر گلی هم هست دعوا کر ده بودن و این دعوا به خانم دکتر منتقل شده بود . خانم دکتر هم از کسانی روز دعوای اینها در آزمایشگاه حضور داشتند پرس و جو کردن که در نهایت مشخص شد که مشکل از این دو تا بوده نه اون دوست گلمون. ولی برای من خیلی جالب هست که چطور بعضی ها تا این حد خودخواه هستند که رفتارهای زشت خودشون رو نمی بینن و هر کاری می کنن که طرف مقابل رو در نظر بقیه بد جلوه دهند . منم که چون طبیعتا اونروز حضور نداشتم سکوت کرده بودم . ولی آخرش این دختره نسبت به اون دوستمون حرفی زد که دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم و گفتم : عجبا !!!!!!! این چه طرز صحبت کردنه !! البته من چون نزدیکتر به این دختره ایستاده بودم حرفشو شنیدم ولی بقیه نشنیدن ! که اگر بقیه هم شنیده بودن که فکر کنم سالم از آزمایشگاه خارج نمیشد !

3 . همسر یکی از بچه ها که ورودی سال بعد از من هست بهش اعتراض می کنه که چرا کارت طول کشیده!! لازم بذکر هست که این دوستمون هنوز پنج ماهه اومدن آزمایشگاه و هر روز هم نمیان !!داشت به خانوم دکتر می گفت که شوهرم میگه زود کارتو تموم کن و از این حرفا !! خانوم دکتر هم برگشتن طرف من و از من پرسیدن : عذرا تو چقدر کار کردی؟ منم گفتم دو سال !! دوستمون میگن : نه تو رو خدا عذرا رو مثال نزنین !! اون کارش زیاد طول کشیده ! تازه مجردم هست !!! تعجب( چه ربطی داشت ؟!!!!!!!! )

من بیچاره رو بگو که ضرب المثل شدم توی فامیل !!ناراحت آخه کی دیده فوق لیسانس اینهمه طول بکشه !! هر کی منو می بینه میگه بالاخره دفاع کردی؟! منم میگم ایشالا بزودی ! بقول یکی باید بگم : » وقتی آقا ظهور کنه! «نیشخندتازه کلی کارم میخواستم انجام بدم که آقای دکتر گفتن و خانوم دکتر گفتن دیگه همینطوریش پایان نامه دکترا شده بذار بمونه برای دکترا ! ولی آخه برای دکترا که نمیشه چون من گرایشم معدنی هست و این کارم تجزیه است ! اگر بخوام دکترای معدنی بخونم که نمیشه روی همین کار کنم که ! تازه نانو هم هست ! مگه اینکه برم نانو شیمی بخونم!

4 . رفتم دانشگاه …. برای اینکه نمونه هام رو بدم جهت آنالیز عنصری ! سوار سرویس دانشگاهشون شدم ! عجب دانشجوهای بی ادبی بودن خدائیش !! دخترها بلند بلند داشتن پسرها رو مسخره میکردن !!!! بلند بلند از خواستگاراشون حرف میزدن !! والا من دیگه اینجوریشو ندیده بودم !

پ . ن : عید غدیر رو پیشاپیش به همه دوستان تبریک عرض می کنم . مخصوصا سادات جلیل القدر و همچنین تمامی سادات وبلاگستان از جمله خودم و عموزاده های عزیزم !!!!زبان در وبلاگستان از جمله خانوم دکتر لژیونلا ، نیلوفر بانو روانشناس بی چون و چرای وبلاگستان ، دکتر نفیس ، منیژه بانو ( که مدتهاست خبری ازشون نیست ) ، دکتر آرمان  و …. ( بعضیها رو هم نگفتم چون خودشون علنا اعلام نکردن سید هستن وگرنه یادم بودن !!

خلاصه عید همگی مبارکهورا

 

Read Full Post »

هفته قبل بعد از یک ماه دوری از دانشگاه رفتم آزمایشگاهمون . بچه ها واکنش تحت گاز گذاشته بودند . رفتم به گذشته نه چندان دور . توی این آزمایشگاه چه دردها که نکشیدیم ! خانوم دکتر بالاخره دو فصل اول پایان نامه ام رو خونده بودن ! فصل سوم رو هم تقدیمشون کردم. پایان نامه اولیه ام 260 صفحه است !! خلاصه پدرم دراومد تا اینا رو جمع و جور کردم. خانوم دکتر اجازه فرمودن که فصل سه رو به آقای دکتر ( استاد راهنمای دومم ) هم بدم . من مثلا دانشجوی معدنیم ولی عمده کار پایان نامه ام تجزیه است !!

آآقای دکتر هم سخت درگیر برگزاری همایش کمومتریکس هستند ! بنابراین فعلا فرصت ندارن پایان نامه ام رو بخونن ! چه همایشی شود ! با چند تا کنسرت هم قرارداد بستن که بیان برای اجرای برنامه !!عینک تازه من ازشون پرسیدم که توی همایش میوه هم میدن؟!نیشخند ( به من چه که من هر همایشی رفتم حتی یک عدد میوه هم ندادن بهمون !!زبان). آقای دکتر فرمودن بله .میوه هم میدن. پذیرائی تکمیل خواهد بود !خوشمزه ( البته به من ربطی نداره که ! چون من در همایش شرکت نکردم ! چون ربطی به کارم نداشت!) یک خانوم دکتر اسپانیائی هم برای سخنرانی در این همایش دعوت شده اند. عکس و پاسپورت خانوم دکتر اسپانیائی رو هم دیدیم ! خلاصه ، اینطور که از ظواهر امر پیداست باید همایش خوبی باشه !

آنچه که اهمیت داره اینه که بخاطر این همایش دفاع من عقب افتاد . ناراحت

نکته جالب توجه این بود که استادان مختلف کلی از معلومات و پشتکار من تعریف کردند  . خانوم دکتر که رسما منو بعنوان الگو به بچه های جدید معرفی کردند. یکی دیگه از اساتید هم کلی از معلوممات و پشتکارم تعریف کرد  و آرزو کرد کاش همه دانشجوها مثل من بودند. خلاصه که کلی کیفور گشتیم و هندوانه زیر بغل و سرافرازانه به منزل بازگشتیم !!نیشخندعینک

اگر عمری باقی بود و خدا قسمت کرد من و سه نفر از دوستانم در همایش بین المللی تهران که بطور مشترک توسط دانشکده متالوژی دانشگاه تهران و  دانشگاه پاتراس یونان برگزار خواهد شد شرکت خواهیم داشت ! برای اقامتمون هم همون دوستم که امسال گروه شیمی رو روسفید کرد و تخصص داروسازی قبول شد ، مهمانسرای علوم پزشکی رو رزرو کرد ! با اینکه فقط ده روز تا برگزاری همایش باقی است ولی هنوز برنامه همایش مشخص نیست و مکان برگزاری همایش مشخص نیست ! کلا دست گلشون درد نکنه!! هر کی دوست داشت بدونه تاریخ و زمان ارائه پوسترم کی هست بگه تا خبرش کنم !

پ . ن : حتما شنیده اید که » پایگاه علمی ‹الزویر› تحریم شد» !!! شاید بپرسید » الزویر » دیگه چی هست ؟! همون Elsevier  خودمون هستش !! حالا چرا الزویر بهش میگن خدا عالمه !!متفکر فقط یک سوال برای من پیش اومده و اونهم اینست » گفته میشود برای اساتید و دانشجویانی که با این پایگاه علمی همکاری کنند نمره صفر و یا حتی منفی منظور میشود ، چرا قبلا نمره مثبت منظور میشد ؟!»

 رییس دانشگاه تهران  اظهار داشت: ارایه مقالات علمی به بیگانگان به منزله ساخت قصر علمی بیگانگان توسط خشت های دانشمندان ایرانی است که این بنا با تحریم کردن دانشمندان کشور فرو می ریزد.

در مورد این اظهار نظر هم هیچی نگم سنگین ترم.

خب مثلا من نوعی این پایگاه رو تحریم کردم. اشکال نداره تحریم می کنم. فقط شرط اون دو مقاله آی اس آی رو برای ورود به دکترا بردارید لطفا !! فقط برای من خیلی جالبه که تا همین یکی دو سال قبل چنین شرطی وجود نداشت بطوریکه بسیاری از اساتید حال و حاضر حتی یک مقاله آی اس آی ندارند!!!

پ . ن 2 : من امروز 23 اکتبر رو به تمام شیمیستهای عزیز تبریک میگم.

Read Full Post »

1 .  روزی روزگاری جماعتی بیکار در کوچه ها و خیابانها ول بودند. تنها کارشان چوب زدن زاغ سیاه اهل محل بود . از بد روزگار همگی مونث بودند . آخر مگر در طول روز مذکر بیکاری هم پیدا میشد که زاغ سیاه چوب بزند ؟! همه اینها به درجه فضولی نائل گشته بودند. فضولی در رگشان چون خون جاری بود. تکان که می خوردی در گوش هم پچ پچ می نمودند . آنچنان که تو خود نیز شک میکردی که چه کار بدی از تو سر زده است . هر کجا میرفتی و می آمدی آمارش در دستشان بود. هر کسی به خانه ات می آمد و میرفت کلانترهای محل خبردار میشدند و پچ پچ ها شروع میشد.خلاصه آب که میخوردی همه محل خبردار بودند . در روزگار فعلی فضولها هم باکلاس شده اند .لزوما بیسواد نیستند . ولی بلا استثنا همگی خاله زنک می باشند.

2 .  یکی دو هفته از صبح تا عصر بخاطر یک کار کوچولو میرفتم آزمایشگاه و عمده وقتم رو هم بیکار بودم کسی با دستگاه دراپ سنس کار نمیکرد تا برم کمکش کنم ولی الان که نمیخوام برم آزمایشگاه ملت اومدن با دستگاه کار دارن و بعد هم نمیتونن راش بندازن میگن پا شو بیا . بعد منم میگم بابا این که راه انداختنش کار نداره این کارا رو انجام بدین که بازم نمیتونن. چند بار در حضورشون با دستگاه کار کردم و راه و چاه رو یادشون دادما ولی بازم باید باشم !!  روز اول که دستگاه رو کلا روشن نکرده بودند و می گفتند کار نمی کنه ! بعدش هم محدوده پتانسیل رو جوری برداشته بودند که جواب نمیداد.  خدا رو شکر بالاخره تونستن و من راحت شدم.

جالبش اینجاست که خانوم دکترم بجای اینکه بهشون بگه سی دی دستگاه رو از مسئول آزمایشگاه بگیرن گفته سی دی رو از من بگیرن. خانوم دکتر فرمودن من براشون ایمیل کنم. برای من مشکلی نیست اینترنت پرسرعت !!! دارم ولی اگر نداشتم باید دوره می افتادم دنبال اینترنت و بعدشم یک سی دی رو آپلود میکردم و می فرستادم. خانوم دکترم عجب انتظاراتی داره !!!!هیپنوتیزم

3 . من تا حالا کافی نت نرفته بودم. اونروز خانوم دکتر ازم خواست فورا یک فایل رو براش بفرستم منم بیرون بودم دیدم تا برگردم خونه دیر میشه و از آنجائی که فلش مموریم همیشه همراهمه و تمام اطلاعات مهمم داخلش هست ، دنبال کافی نت می گشتم تا فایلو براشون بفرستم . از یک خانوم پرسیدم اینجا کافی نت کجا هست ؟ برگشته میگه کابینت ؟!!!!!!قهقهه خلاصه که کافی نت رو یافتم. ویندوزش داغون بود سرعت خود ویندوز هم در حد صفر ! خلاصه که فرستادن یک فایل کوچولو 20 دقیقه طول کشید !آخ

4 .

فقط یک سوال داشتم کسی مگر از آنطرف خبر دارد که برای روح ها هم حد و مرز تعیین می کند؟!
متفکر
5 . برنامه ماه عسل دیشب  و پریشب را دیدم.
پریشب موضوع برنامه در مورد زندگی لاله و لادن  بود. پدر و مادری که لاله و لادن را بزرگ کرده بودند و همچنین پدر و مادر واقعی آنها. پدر و مادری که بزرگشان کرده بودند می گفتند پدر و مادر اصلی فرزندانشان را رها کرده اند و پدر و مادر اصلی هم می گفتند فرزندانشان را ربوده اند. آخرش هم هیچ نتیجه ای حاصل نشد !
مجری برنامه می گوید ما وظیفه مان نتیجه گیری نیست ، برنامه ما چالشی است ! آخر شما که نمی خواستید به نتیجه برسید چرا تن آن دو خواهر را در گور می لرزانید ؟ اصلا به شما چه 38 سال پیش چه اتفاقی افتاده است ؟! هان؟!خنثی
در برنامه دیشب هم نفرات برگزیده کنکور 90 دعوت شده بودند.
نفر اول کنکور ریاضی یک دختر تبریزی الاصل بود ساکن تهران که با مادرش در برنامه حضور یافته بود ! مجری از چگونگی درس خواندنش پرسید مادرش گفت هال و پذیرائی را به ایشان داده بودیم و ما در اتاق بودیم ! تا اینجا را داشته باشید !
مهمان بعدی برنامه نفر سوم کنکور انسانی بود ! از یکی از روستاهای بابل ! لکنت زبان داشت ! مجری برنامه پرسید : از کی لکنت زبان داشتی؟ یکی نبود بهش بگه اصلا به تو چه که این از کی لکنت زبان داشته؟ ثانیا اصلا چرا اینو دعوت کردین که کل ایران بفهمن این لکنت زبان داره ؟ لکنت زبان داشتن عیب نیستا ولی لزومی هم به دانستن نبود.
مجری برنامه برگشته میگه اینجا که داشتی توش شیر میدوشدی کجا بود؟ ( مجری قشنگ یعنی تو نمیدونی کجا بود؟! ) پسره میگه : طویله ! مجری میگه : خیلی خوبه که اصالتو حفظ کردیا !!!!!!تعجب آخه من چی بگم به این مجری ؟!!!!! اصالت چی اش رو حفظ کرده
؟!!!
 بعد میگه خانوم نفر اول علوم ریاضی همه رو از هال و پذیرائی بیرون انداخته بود تا درس بخونه تو کجا درس خوندی؟
آخه مجری قشنگ !! اونا امکانات داشتن این نداشته ! اینکه دلیل نمیشه!
اصولا نمیدونم چرا از حرف زدن مجریه خوشم نمیاد ! دوست عزیز یه ذره فکر کن و حرف بزن ! برنامه زنده است ! برای خودت و مهمانت ارزش قائل نیستی ، حداقل برای بیننده ها احترام قائل باش !!
راستی یک زمانی که برنامه نزدیک افطار رو فرزاد حسنی اجرا میکرد همه میگفتن مشکل پخش داره و ابروهاشو برداشته و از این حرفا ! حالا بنظر شما این مجری قشنگ مشکل پخش نداره ؟ ابروهاش از اول اون شکلی بودن آیا؟سوال

6 . دعوای چاله میدانی مایلی با دایی ، کماسی و فتح الله زاده روی آنتن ورزش و مردم

کاری با دعوای این دو نفر ندارم . روی سخنم با تنظیم کنندگان اخبار صدا و سیماست ! مدعی اخلاق فوتبال هر چه از دهنش درمی آید میگوید آنوقت صدا و سیما در اخبارش فقط روی این قسمت تاکید دارد !
» فتح الله زاده : تو …عادت کردی هرچه دلت می خواهد به هر کسی بگویی و اسمت را بگذاری متدین.. تو…» 

مایلی فریاد زنان می گفت:« مودب باش و بگو شما . من کی گفتم متدین هستم؟ بگو شما » 

و فتح الله زاده هم مدام می گفت:« تو … تو… تو…»  «

Read Full Post »

1 . این روزها هوا بسیار گرم است . دمای هوای 40 تا 44 درجه برای مردم مناطق سردسیر نشین مثل آذربایجان غیر قابل تحمل است . اوه      روزهای گرم امسال با روزهای ماه مبارک رمضان همزمان شده است که تحمل این شرایط برای مردم بسیار سخت است. با اینحال به جرم زیستن در مناطق سردسیر ، مردم این منطقه حق استفاده از کولرگازی را ندارند( منظورم از حق استفاده این نیست که کسی مجبورشان کرده  ولی وقتی بهای برق مصرفیت چند  برابر هموطن جنوبی ات باشد ، خودبخود خیلی از مردم با وجود داشتن کولر ترجیح میدهند از این وسیله استفاده نکنند)! کار کارشناسی نشان داده است که اصولا مردم این منطقه نیاز به کولر ندارند!!!با اینحال این روزها اکثر مردم با وجود اینکه میدانند بهای برق مصرفیشان زیاد خواهد بود از کولر گازی استفاده می کنند. نکته جالب اینجاست که در سه روز اول ماه مبارک دو روز اولش برق محله ما قطع شد ! یعنی اگر بخواهی هم نمیتوانی از کولر استفاده کنی !

2 . هوای آزمایشگاه هم گرم است. فن کوئلها روشن نیست ! از مسئول آزمایشگاه می پرسم چرا فن کوئلها رو روشن نمی کنن پس؟! میگوید با مسئول تاسیسات صحبت کرده ام می گوید برایمان نامه کتبی نوشته اند که فقط فن کوئل اتاق رئیس روسا رو روشن کنید!!!!تعجب

3 . دیشب مراسم شب هفت برادر دوستم بود . رفتم و فهمیدم که دوستم هنوز هم برایم عزیز است . رفتم و با دیدن چشمان قرمزش ، بغضم ترکید. من تحمل دیدن ناراحتی هیچکس را ندارم .اعتراف  میکنم که آدمی هستم بسیار احساساتی ! نمیخواستم  اشک چشمانم سرازیر شود ولی سرازیر شد . مادر دوستم را دیدم و از غمش غمگین شدم .گریه

4 . دیشب برای اولین بار بر سر یک نفر فریاد کشیدم . یک دختر بچه بی ادب وقتی داشتیم از مراسم ختم خارج می شدیم و در حال پائین آمدن از پله ها بودیم ، از پشت هلم میداد و می گفت زود باش برو پائین ! عصبانی من زود عصبانی میشوم ولی عکس العملم معمولا زیاد تند نیست ! ولی این بار عکس العمل شدیدی از خودم نشان دادم ! بر سرش فریاد کشیدم. خودم هم از این قابلیت نهفته در وجودم تعجب کردم !زبان یاد خاطره ای از اول راهنمائی افتادم ! بچه زرنگ ها مسلما سربزیر و آرام و ساکت اند. من هم از این قاعده مستثنی نبودم ! ناظم مدرسه گفته بود هر کسی شاگرد اول شود مبصر خواهد شد ! قبل از امتحانات ثلث اول یکی از بچه ها مبصر بود که من اصلا ازش خوشم نمی اومد. از اول هم میدانستم که شاگرد اولی مال منه .بنابراین تا امتحانات ثلث اول کاری باهاش نداشتم. تا اینکه مشخص شد شاگرد اول شده ام. این دختره هم زیر بار نمیرفت که بنا بر قول خانوم ناظم من مبصر کلاسم. یکبار در حضور معلم دینی و قرآن جر و بحث شدیدی با هم داشتیم ! معلممان برگشت به من گفت : تو داد زدنم بلد بودی مگه ! گاوچران( آیکون یک عدد عذرای مودب !فرشته)

5 . اون نشریه که برام ایمیل زده بود مقاله تو برامون بفرست یادتونه! همونی که منو با عنوان دکتر خطاب کرده بود! الان دوباره همون ایمیلو برام فرستاده با این تفاوت که دیگه منو دکتر خطاب نکرده! اینا انگار ایرانیا رو نشناختنا ! اگر قرار بود براتون مقاله بفرستم همون دفعه قبل فرستاده بودم !نیشخند

البته این مطلب شوخی بود! خواستم به موضوع علاقه وافر ایرانیها به عنوان دکتر اشاره کنم وگرنه من خودم عقده عنوان ندارم ! هر چند اگر خدا بخواد سعی میکنم دکترا رو هم بگیرم !

پ . ن : یاد دورانی که وردپرس فیل.تر نبود بخیر !!ناراحتافسوس

Read Full Post »

1 . جواب ایکس آر دی ها رو گرفتم. ناخالصیها حذف شده بودن ولی بقول خانوم دکتر هنوز کریستالیته نمونه ها کم هست. از آنجائی که کوره تا شهریور ماه توسط بچه ها رزرو شده و نمیتونم نمونه جدیدی سنتز کنم ، دستهامو به درگاه خدا بالا بردم تا اینکه خودش رحمی بکنه و ولتاموگرام نمونه هام خوب دربیاد تا مجبور نشم دوباره سنتز کنم. دیگه نمیدونم چیکار باید بکنم !

2 .  روزهائی که آقایون در آزمایشگاه حضور ندارند ، آقایون آزمایشگاه کناری لطف می کنن و وقتی نیاز به کار بدنی داشتیم کمکمون می کنند . کارهائی از قبیل باز کردن در دسیکاتور یا باز کردن شیر کپسول گاز ازت یا آرگون ! این بماند که ما کلی خجالت می کشیم که چرا نتونستیم کاری رو که اینها براحتی انجام میدن انجام بدیم ولی در کل کارشون درخور ستایشه ! چون کارهائی رو انجام میدن که اصلا وظیفه شون نیست. جالب اینجاست که حتی کپسول خالی گاز رو هم تا محوطه بیرون بردند ! البته این کار ، کار خدمات نسبتا محترم است ولی از آنجائی که کلا خدمات هیچ کاری انجام نمیدن و از صبح تا شب در حال خوردن و خوابیدن هستند ، این آقایون زحمت کپسولها رو کشیدن ! البته من اگر به جای اونها بودم هیچ وقت چنین کاری که انجام دادنش وظیفه خدمه است انجام نمیدام !!

3 . یکی از بچه ها خواست لطفی که بچه های آزمایشگاه کناری داشتند رو جبران کنه ! بنابراین مثلا میره چائی تعارفشون کنه ! رفته بهشون میگه : ما چائی دم کردیم ، زیاد اومد ، خواستیم بریزیمش دور !!! شما اگر میل دارین لیوانهاتون رو بیارین تا براتون بریزیم !!!!

جالبش اینجاست که اینها هم اصلا بهشون برنخورد ! لیوانهاشون رو برداشتن آوردن !

4 . دوست و همکلاسی عزیزم ، ثمین نازنینم ، شیمی داروئی قبول شده ! لازم بذکر  است که شیمی داروئی یکی از گرایشات تخصصی داروسازی است . دیگه دخترمون رفت قاطی علوم پزشکیا ! نمره 162 از 200 و نفر 5 آزمون کتبی شدن ، فوق العاده است . ثمین جان خیلی خیلی بهت تبریک میگم. ایشالا توی تمام مراحل زندگیت موفق باشی.

تازه میخواد ما رو هم اغفال کنه ! منابع آزمون رو داد دستمون کلی تشویقمون کرد که سال دیگه ما هم امتحان بدیم !

5 . این آقای خجسته که تنها شخص موجود در ایران هست که الکترود میسازه که یادتون هست ، الان بعد از هشت ماه الکترودهامون رو فرستاده ولی نکته جالبش اینجاست که قطر الکترودها بزرگتر از الکترودهای قبلیمون هست !!!!! آخه یکی نیست بهش بگه ، مرد حسابی چرا الکترودهای متفاوت برامون میفرستی ؟ مشخصه که با تغییر قطر الکترود نتایج متفاوتی بدست میاد !! حالا من چه خاکی به سرم کنم خوشحال بودم که با این دو تا الکترود  تعداد الکترودهام دو برابر میشه سریعا الکترودها رو اصلاح می کنم و زمانم از دست نمیره !! تازه یک الکترود هم دستش هست که اون قسمت رابطش خراب شده بود که براش فرستاده بودیم الان شش ماهه هنوز بهمون برنگردونده!!

6 . سریال نابرده گنج هم در نوع خودش بی نظیر بود !!!!! تهیه کنندگان و کارگردان فیلم واقعا پیش خودشون چی فکر کرده بودن که چنین فیلمی ساختند. مانور دادن روی لحظه مرگ و جان دادن آدمها برای تحت تاثیر قرار دادن مردم خیلی کار سختیه ؟! اعتراف می کنم که تحت تاثیر قرار گرفتم و حتی نتونستم اشک چشمهامو کنترل کنم !! ولی ای کاش متوجه می شدند که گریاندن کار سختی نیست !! اگر مردین خنده بر لب ملت بیارین ! همین!

7 . بلاگها بدجور قاط زده . بنابراین به این وبلاگم در پرشین بلاگ  سر بزنید. از این به بعد همزمان با وردپرس و بلاگها ، پرشین بلاگ هم بروز خواهد شد.

Read Full Post »

Older Posts »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: