Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘داستانهای جالب’ Category

1 . جمعه هفته پیش مادربزرگ نازنینم و خانواده دائی جان از عراق برگشتند. جمعه و شنبه کلی مهمان داشتند. نکته جالب توجه سخنان یکی از اینها بود که خودش هم قبلا برای زیارت به عراق رفته بود.  وقتی انسانهائی اینچنین را می بینم که بدون اطلاع با آب و تاب سخنانی را می گویند که خلاف واقع است و بر حقانیت سخن خود اصرار میورزند متاسف میشوم ! این خانم از محکمه حضرت علی ( ع ) سخن گفت. دقیقا یادم نیست که به گفته این خانم این محکمه در کدام شهر بود ولی آنچه مهم است روایت ایشان از ماجرائی تاریخی است که کاملا تحریف شده بود.

روایت این ماجرا از زبان ایشان :

» یک روز خانم جوانی را نزد حضرت میبرند که مردم شهر به ایشان اتهام بدکاره بودن نسبت داده بودند. حضرت می گویند ایشان بدکاره نیست. و ماجرا را برای اهالی اینطور شرح میدهند که خانمی کنار این خانم نشسته و جنین از این خانم به خانمی که از طرف مردم به بدکارگی متهم شده بود انتقال یافته بود . «

روایت واقعی ماجرای تاریخی :

» در (خرائج) راوندی است که نه یا ده برادر در قبیله ای از قبایل عرب زندگی می کردند و تنها یک خواهر داشتند که بسیار به او علاقمند بودند، آنان به خواهر میگفتند : هر چه خداوند به ما روزی می دهد نزد تو می سپاریم و تو ازدواج نکن، زیرا به غیرت ما نمی گنجد که تو ازدواج نمایی، خواهر با آنان موافقت کرد و به خدمتگزاری انان پرداخت. برادران نیز خواهر را گرامی می داشتند، تا اینکه روزی خواهر پس از پاکی ماهیانه برای غسل نمودن بر سرچشمه آبی رفت و در میان آب نشست، اتفاقا زالویی در جوف او داخل شد و پس از مدتی زالو بزرگ شده و شکم زن بالا آمد ، برادران پنداشتند که خواهر آبستن شده و به آنان خیانت نموده است، تصمیم گرفتند او را بکشند، ولی بعضی از آنان ممانعت کرده ، گفتند : او را نزد علی بن ابیطالب می بریم، خواهر را نزد علی (ع) برده و ماجرا را شرح دادند.
امیرالمومنین : طشتی پر از لجن برایم بیاورید!
و به زن دستور داد میان طشت بنشیند و در آن حال زالو از جوف زن بیرون آمد و در میان طشت قرار گرفت. برادران چون این تدبیر و علاج حیرت آور را بدیدند ، گفتند : یا علی! تو پروردگار ما هستی و تو غیب می دانی! امیرالمومنین (ع) آنان را از این گفتار منع نموده و به آنها فرمود : رسول خدا (ص) از طرف خداموند به من خبر داده که این قضیه در این ماه و در این روز و در این ساعت واقع خواهد شد.  * «

حال خودتان قضاوت کنید اگر قرار باشد هر روایت تاریخی اینچنین تحریف شود ، از دین چیزی باقی می ماند؟!

2 . و حالا به بخش مهیج و داغ اعلام برنده شارژ سیمکارت اعتباری همراه اول میرسیم. برنده خوشبختی که 3000 امین کامنت را در این وبلاگ نگاشته است.

ضمن تقدیر و تشکر فراوان از تمامی کامنت گذاران عزیز که از ابتدای تولد این وبلاگ همراه همیشگی من و وبلاگم بوده اند و تشکر ویژه از اسپانسر ناشناس این بخش  ، جایزه ویژه  تقدیم میگردد به هدا بانو ( همکار عزیز و نازنین خودم ) . به افتخار ایشان   و تمامی عزیزانی که  با کامنتهایشان باعث تهییج این بخش شدند دسسسسسسسست و هوراااااااااااااااااااااااااااا

* . بحارالانوار ، ج 40 ، ص 242

Read Full Post »

image001

image003

image004

image005

image006

image007

image008

image009

image010

image011

image012

image013

image014

image015

پ . ن  1 : با دیدن این عکسها یاد آیات قرآن افتادم :

ان مع العسر یسری …. فان مع العسر یسری

( پس از هر سختی آسانیست. )

پ . ن 2 : ممنونم از دوست خوبم ، سهیلای عزیزم که این تصاویر رو بصورت ایمیل برام فرستاد. مرسسسسسسی سهیلا جون

Read Full Post »

آقا داداش دیشب شیفت بود. همکارشون تعریف میکرده که  یک نفر ساعت هفت و نیم ، هشت شب زنگ زده بوده به آزمایشگاه یمارستان و از مسئول آزمایشگاه پرسیده بوده که آزمایش ازدواج دارین ؟ ایشون هم گفته بودند بله، صبح تشریف بیاورید در خدمتتان هستیم. طرف گفته بود آقا نمیشه همین الان بیائیم آزمایش بدیم ؟! آخه اورژانسیه !!!!!!!! 😯    به حق چیزهای ندیده و نشنیده !!!!!!!

 وحالا آنچه به ذهن خلاق اینجانب میرسد اینکه بفرض که همونموقع ایشون تشریف می آوردند و آزمایش میدادند نهایتا که باید تا زمان دادن جواب آزمایش صبر می کردند! حالا بفرض که همونموقع جواب آزمایش رو هم میدادند دستشون ! اون نصفه شبی کدوم محضر بازه که اینها بروند عقد کنند ؟……. اگر این ذهن خلاق را به حال خود رها کنیم موضوع به جاهای باریک میکشد پس اصلا ولش کنین ! اصلا به ما چه که ازدواج اورژانسی یعنی چی ؟!

 

Read Full Post »

مردی خری دید به گل در نشسته و صاحب خر از بیرون کشیدن آن درمانده .
مساعدت را ( برای کمک کردن ) دست در دُم خر زده قُوَت کرد ( زور زد ) . دُم از جای کنده آمد. فغان از صاحب خر برخاست که » تاوان بده !»
مرد به قصد فرار به کوچه یی دوید، بن بست یافت. خود را به خانه ایی درافکند. زنی آن جا کنار حوض خانه چیزی می شست و بار حمل داشت ( حامله بود ). از آن هیاهو و آواز در بترسید، بار بگذاشت ( سِقط کرد ). خانه خدا ( صاحبِ خانه ) نیز با صاحب خر هم آواز شد.
مردِ گریزان بر بام خانه دوید. راهی نیافت، از بام به کوچه ایی فروجست که در آن طبیبی خانه داشت.
جوانی پدر بیمارش را به انتظار نوبت در سایه دیوار خوابانده بود؛ مرد بر آن پیر بیمار فرود آمد، چنان که بیمار در حای بمُرد. پدر مُرده نیز به خانه خدای و صاحب خر پیوست !
مَرد، هم چنان گریزان، در سر پیچ کوچه با یهودی رهگذر سینه به سینه شد و بر زمینش افکند.
پاره چوبی در چشم یهودی رفت و کورش کرد. او نیز نالان و خونریزان به جمع متعاقبان پیوست !
مردگریزان، به ستوه از این همه، خود را به خانه قاضی افکند که » دخیلم! «. قاضی در آن ساعت با زن شاکیه خلوت کرده بود. چون رازش فاش دید، چاره رسوایی را در جانبداری از او یافت و چون از حال و حکایت او آگاه شد، مدعیان را به درون خواند .
نخست از یهودی پرسید .
گفت : این مسلمان یک چشم مرا نابینا کرده است. قصاص طلب می کنم .
قاضی گفت : دَیتِ مسلمان بر یهودی نیمه بیش نیست. باید آن چشم دیگرت را نیز نابینا کند تا بتوان از او یک چشم برکند !
و چون یهودی سود خود را در انصراف از شکایت دید، به پنجاه دینار جریمه محکومش کرد !
جوانِ پدر مرده را پیش خواند .
گفت : این مرد از بام بلند بر پدر بیمار من افتاد، هلاکش کرده است. به طلب قصاص او آمده ام .
قاضی گفت : پدرت بیمار بوده است، و ارزش حیات بیمار نیمی از ارزش شخص سالم است.حکم عادلانه این است که پدر او را زیر همان دیوار بنشانیم و تو بر او فرود آیی، چنان که یک نیمه جانش را بستانی !
و جوانک را نیز که صلاح در گذشت دیده بود، به تأدیه سی دینار جریمه شکایت بی مورد محکوم کرد !
چون نوبت به شوی آن زن رسید که از وحشت بار افکنده بود، گفت :
قصاص شرعاً هنگامی جایز است که راهِ جبران مافات بسته باشد. حالی می توان آن زن را به حلال در فراش ( عقد ازدواج ) این مرد کرد تا کودکِ از دست رفته را جبران کند. طلاق را آماده باش !
مردک فغان برآورد و با قاضی جدال می کرد، که ناگاه صاحب خر برخاست و به جانب در دوید .
قاضی آواز داد : هی ! بایست که اکنون نوبت توست !
صاحب خر هم چنان که می دوید فریاد کرد :
مرا شکایتی نیست. محکم کاری را، به آوردن مردانی می روم که شهادت دهند خر مرا از کره گی دُم نبوده است.

منبع : * خانه مديران جوان *
پ . ن 1 : برای بررسی ایمن بودن سایتهای مختلف به اینجا بروید.
سایت صدا و سیما باید یک فکری به حال زار خودش بکند!!!!!!!!!اینجا را ببینید.

پ . ن 2 : آمريكايي‌هادرختم جهاني»قرآن كريم»دوم شدند . اینجا را ببینید.
پ . ن 3 : موجودی بسیار عجیب در ولز یافت شده است. اینجا را ببینید.
پ . ن 4 : مرفه ترین کشور دنیا فقط شش نفر جمعیت دارد . اینجا را ببینید.

پ . ن 5 : دوست عزیزی  لینک اثر موبایل بر روی تخم مرغ رو گذاشتند که عالی بود . اینجا اثر امواج موبایل بر روی تخم مرغ رو ببینید!

پ . ن 6 : بنظر شما اولین سوال داماد از عروس چیست ؟! اول خودتون جواب بدید و بعد اینجا رو ببینید! 🙂

Read Full Post »

روزی که سقراط در فکر غوطه ور بود و راه خود را می پیمود ، شخصی ناگهان به او تنه زده و یک نفر که از عقب او میدوید فریاد زد که آقا این شخص که فرار می کند را بگیرید. سقراط با کمال بردباری بدون اینکه فراری را نگه دارد ، پرسید : چرا او را بگیرم؟ جواب داد : آقا این شخص قاتل است. سقراط باز با نهایت آرامی و اظهار تعجب سوال کرد : قاتل یعنی چه ؟ تعقیب کننده متحیرانه گفت : تمسخر می کنید ، قاتل کسی است که میکشد. سقراط گفت : دانستم مقصود شما قصاب است. آن مرد دیوانه وار گفت : مگر تو دیوانه ای ؟قاتل کسی است که شخص دیگری را به قتل میرساند. حکیم گفت : فهمیدم؛ می گوئی این شخص نظامی است. او با کمال بی ادبی به سقراط پرخاش کرد که دست از حماقت خود بردار ! این آدمی که فرار می کند در جنگ کسی را نکشته است. سقراط گفت : ببخشید ملتفت شدم ، میرغضب است.تعقیب کننده گفت : یقین کردم که تو بی شعورترین فردی هستی که در عمرم ملاقات کرده ام ، ای ابله این شخص کسی را کشته که هیچ بدی نکرده است. در این هنگام لبخندی بر لبان فیلسوف ظاهر شده و گفت خیلی معذرت میخواهم ، حالا فهمیدم که فراری طبیب است!

پ . ن 1 : ما که خدمت پزشکان عزیز ارادت داریم ، این فقط یک داستان بود ؛ جدی نگیریدش !

پ . ن 2 : سیستم فاضلاب ژاپن را در اینجا ببینید ! فوق العاده است ! برای بزرگتر دیدن عکسها روی آنها کلیک کنید !

پ . ن 3 : پژو از مدل مفهومی خود بنام BB1 Concept که در حقیقت یک خودرو نیست، رونمایی کرد. BB1 که تفسیری است از یک روش کاملا جدید برای رفع نیازهای حمل ونقل شهری حال و آینده، سودمندی یک خودرو و انعطاف پذیری یک موتور چهار- چرخ را با یکدیگر تلفیق کرده است.  اینجا را بخوانید ! جالبه !

پ . ن 4 : عکس پیکان خوشگل رو هم اینجا ببینید!

پ . ن 5 : اینجا را بخوانید و افراد کوته فکر را بشناسید !!!!! 😯 😯 😯

پ. ن 6 : ایشون چرا اینجوری نگاه می کنند ؟! جل الخالق !!!!!!!!

پ . ن 7 : اشکال فوق العاده با حباب صابون  ! خیلی قشنگه !

Read Full Post »

1 . درویشی نزد خواجه بخیلی رفت و گفت : پدر من و تو آدم است ، مادر ما حوا ! پس ما با هم برادریم و تو را این همه مال است ، میخواهم که مرا قسمت برادرانه بدهی !

خواجه غلام را گفت : یک فلوس سیاه به وی ده !

درویش گفت : ای خواجه ! چرا در قسمت رعایت مساوات نمی کنی ؟

خواجه گفت : خاموش که اگر برادران دیگر خبر یابند این قدر نیز به تو نمیرسد !

2 . اصولا یکی از معضلات مهم زندگی در خوابگاه رفت و آمد آزادانه برادارن محترم تاسیساتی در روز می باشد که واقعا معضلی است ! یعنی فقط توی اتاق کوچولوی خودت  میتونی راحت باشی وگرنه برای رفتن به آشپزخانه هم باید شال و کلاه کنی ! در این بین بعضی از این عزیزان نمیدونم روی چه حسابی کار خودشون رو درست انجام نمیدهند . مثلا شیر آب آشپزخانه سوئیت ما همیشه خراب بود یا چکه میکرد و یا اصلا باز نمیشد ، هر دفعه که به سرپرستی اطلاع میدادیم این برادران عزیز رو میفرستادند و اینها هم الکی می اومدند و میرفتند و توی دفتر تعمیرات خوابگاه الکی می نوشتند تعمیر شد! یک روز صبح که من کلاس نداشتم و توی خوابگاه بودم متوجه شدم که تاسیساتی محترم اومده تا شیر آشپزخانه سوئیت ما رو درست کنه ! بعد از رفتنش رفتم ببینم درستش کرده یا نه ؛ دیدم نخیر ! بعد رفتم پائین پیش سرپرست خوابگاه بهشون گفتم که ایشون الان اومدن مثلا شیر آب رو درست کنند ، درستش نکرده رفتند ! خانم سرپرست نگاهی به دفتر تعمیرات انداخت و دید که نوشتند تعمیر شده ! گفت باشه الان این آقاهه میاد خودت همراهش برو بهش بگو درستش کنه ! منم منتظر موندم تا ایشون اومدند و خانم سرپرست به ایشون گفتند که دوباره نگاهی به شیر آشپزخانه سوئیت ما بیندازد ! ایشون با عصبانیت اومدند بالا . بعدش رفت شیر آب رو تا آخر باز کرد و میگه این کجاش ایراد داره خانم ! یکهو کلی آب روی من که کنار ایستاده بودم پاشیده شد .منم عصبانی شدم از اون عصبانیتها و با عصبانیت وصف ناپذیر گفتم : اولا که این شیر با زور باز میشه و ثانیا درست و حسابی هم بسته نمیشه ! دوباره داد کشید ! این بار بیشتر عصبانی شدم و منم سرش داد کشیدم و گفتم ، ببین آقا نمیدونم چرا دم به دقیقه میای و الکی میگی درست کردم و میری ، اصلا شما که از صبح داری روی این شیر آب کار می کنی پس چی کار کردی ؟! این که اصلا درست نشده ! یکدفعه لحنشون عوض شد و گفتند من که چیزی نگفتم خانم ! منم گفتم شما وظیفه تون حرف زدن نیست درست کردنه ! از این به بعد وظیفه تون رو درست انجام بدید ! این دفعه شیر آب رو جوری درست کرد که تا یک هفته خراب نشد !   😯   بعدش رفتم پیش خانم سرپرست و رفتار زشت ایشون رو توضیح دادم و گفتم دیگه کار ما دانشجوها به جائی رسیده که هر کس و ناکس بهمون توهین می کنه ! خانم سرپرست هم گفت : شما برو اتاقت من ترتیبشو میدم ! بعد رفتم اتاقمون ! این آقا که کارش تموم شد داد میزنه میگه : مسئول سوئیت _ فکر کرده بوده من مسئول سوئیتم! _ بیا ببین درستش کردم . منم از اتاق بیرون نیومدم . بعدش که رفت دیدم بله خیلی خوب درستش کرده !

حالا یکبار عصر بود با همکلاسیهامون توی سالن خوابگاه قدم میزدیم و حرف میزدیم . چند نفر هم از جلو می اومدند. وقتی نزدیکتر شدند دیدیم ای دل غافل اینها برادران محترم تاسیساتی هستند ! نه سر و صدائی نه چیزی که ما متوجه حضورشون بشیم. ما هم که متوجه شدیم اینها برادر هستند ، عین جن گرفته ها شدیم ، اینور و اونور می پریدیم تا  سوراخ سمبه ای یافتیم و مخفی شدیم ! واقعا این برادران اعجوبه ای هستند برای خودشون ! ولی خدائیش یک آقای جوانی بین این اعجوبه ها هست که فوق العاده سر به زیر و متینه! کاملا متفاوت از بقیه ! خوبه بقیه اکثرشون سنشون بالا ست اینجوری برخورد می کنند ! اگه جوان بودند دیگه میخواستند چی کار کنند ؟!

Read Full Post »

1 . حضرت تلمبه :

شوالیه فرین که در عهد سلطنت لوئی چهاردهم رئیس یک دسته از کشتیهای جنگی بود و خدمات عمده به دولت فرانسه کرده بود ؛ در یکی از سفرهای دریائی دچار طوفان بسیار شدیدی شد. کشتی پر از آب شد و غرق شدن نزدیک بود. کارگران کشتی دست و پای خود را گم کردند و بجای آنکه مشغول بکار شده و درصدد چاره برآیند ، دست بدعا برده و پیشوایان مذهبی خود را خوانده فریاد میزدند : یا حضرت یوحنا ! یا حضرت شمعون ! ناخدای مزبور که میدانست تعویق در کار چقدر اسباب خطر است ؛ گفت : فرزندان در این موقع حضرت یوحنا و شمعون بداد نمیرسند باید به حضرت تلمبه متوسل شد . یا حضرت تلمبه ! و خود سرمشق واقع شده ، همراهان نیز متابعت کردند و چند دقیقه بیش طول نکشید که با استعانت تلمبه کشتی خالی شد و همگی نجات یافتند !

نتیجه نوشت : از تو حرکت ، از خدا برکت .

2 . تست هوش :

هر سوال 25 امتیاز داره و زمان موردنیاز هم دو دقیقه است ! به این سوالات جواب بدهید و هوشتان را محک بزنید! و اما سوالات :

a. Continue the sequence in a logical way: 25 points

M T W T

b.Correct this formula with a single stroke: 25 points

5 + 5 + 5 = 550

c.Please write anything here : 25 points

| |
| |
| |
|_____________________________________________|

d.Draw a rectangle with 3 lines: 25 point

3 . فیلم سینمائی دل شکسته :

امروز فیلم سینمائی دل شکسته رو دیدم.. بازیگران نقش اصلیش شهاب حسینی و بیتا بادران بودند. بنظرم فیلم خوبی بود. شاید هم زیادی رویائی بود . یک چیزی که ذهنم رو مشغول کرده اینه که آیا با عقاید 180 درجه مخالف ، باز هم میتوان به نقطه مشترک  و مهمتر از اون به عشق رسید ! این فیلم رو دیدید؟!

 

پ . ن 1 :

 به برندگان تست هوش ، هدایائی اهدا خواهد شد. این هدایا عبارت است از power point  هائی را که هدا خانوم برای من فرستادند ! این power point  ها به ایمیل برندگان ارسال خواهد شد!  اکثرشون بی نهایت جالبند ، پس تلاشتون رو بکنید تا جوابهای درست بدهید. البته ایشون هویجوری فرستادند من بعنوان جایزه می فرستم ! :mrgreen: مثل بعضی ها اهل پیچوندن نیستما ! اینم سندش  ؛ جایزه هم تعیین کردم ! 😛

 پ . ن 2 :

 کامنتهائی که حاوی جواب سوال باشند تا زمان اعلام نتایج تائید نمی شوند تا تقلب نشود! بنابراین خواهشا اگر نظراتی هم راجع به بند 1 و 3 هم داشتید در کامنت جداگانه بنویسید ! با تشکر !

پ . ن 3 :

اولین مسابقه فوتبالی که بطور کامل دیدم مسابقه امروز استقلال و تراکتورسازی تبریز بود ! کلی تماشاگر اومده بودند ! حیف شد که نبردیم !

یه سوالی برای خودم پیش اومده ، من که پرسپولیسیم  روز مسابقه تراکتورسازی با پرسپولیس دوست دارم کدومشون برنده بشن؟! به این نتیجه میرسم که نمیدونم ، پس مساوی بشن بهتره ! 😎
پ . ن 4 :

شب های دراز بی عبادت چه کنم
طبعم به گناه کرده عادت چه کنم
گویند کریم است و گنه می بخشد
گیرم که ببخشد ز خجالت چه کنم…

ماه رمضان رو به پایان است ! آیا توانستیم از برکات این ماه بهره کافی را ببریم ؟!

Read Full Post »

Older Posts »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: