Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘مذهبی’ Category

1 . جمعه هفته پیش مادربزرگ نازنینم و خانواده دائی جان از عراق برگشتند. جمعه و شنبه کلی مهمان داشتند. نکته جالب توجه سخنان یکی از اینها بود که خودش هم قبلا برای زیارت به عراق رفته بود.  وقتی انسانهائی اینچنین را می بینم که بدون اطلاع با آب و تاب سخنانی را می گویند که خلاف واقع است و بر حقانیت سخن خود اصرار میورزند متاسف میشوم ! این خانم از محکمه حضرت علی ( ع ) سخن گفت. دقیقا یادم نیست که به گفته این خانم این محکمه در کدام شهر بود ولی آنچه مهم است روایت ایشان از ماجرائی تاریخی است که کاملا تحریف شده بود.

روایت این ماجرا از زبان ایشان :

» یک روز خانم جوانی را نزد حضرت میبرند که مردم شهر به ایشان اتهام بدکاره بودن نسبت داده بودند. حضرت می گویند ایشان بدکاره نیست. و ماجرا را برای اهالی اینطور شرح میدهند که خانمی کنار این خانم نشسته و جنین از این خانم به خانمی که از طرف مردم به بدکارگی متهم شده بود انتقال یافته بود . «

روایت واقعی ماجرای تاریخی :

» در (خرائج) راوندی است که نه یا ده برادر در قبیله ای از قبایل عرب زندگی می کردند و تنها یک خواهر داشتند که بسیار به او علاقمند بودند، آنان به خواهر میگفتند : هر چه خداوند به ما روزی می دهد نزد تو می سپاریم و تو ازدواج نکن، زیرا به غیرت ما نمی گنجد که تو ازدواج نمایی، خواهر با آنان موافقت کرد و به خدمتگزاری انان پرداخت. برادران نیز خواهر را گرامی می داشتند، تا اینکه روزی خواهر پس از پاکی ماهیانه برای غسل نمودن بر سرچشمه آبی رفت و در میان آب نشست، اتفاقا زالویی در جوف او داخل شد و پس از مدتی زالو بزرگ شده و شکم زن بالا آمد ، برادران پنداشتند که خواهر آبستن شده و به آنان خیانت نموده است، تصمیم گرفتند او را بکشند، ولی بعضی از آنان ممانعت کرده ، گفتند : او را نزد علی بن ابیطالب می بریم، خواهر را نزد علی (ع) برده و ماجرا را شرح دادند.
امیرالمومنین : طشتی پر از لجن برایم بیاورید!
و به زن دستور داد میان طشت بنشیند و در آن حال زالو از جوف زن بیرون آمد و در میان طشت قرار گرفت. برادران چون این تدبیر و علاج حیرت آور را بدیدند ، گفتند : یا علی! تو پروردگار ما هستی و تو غیب می دانی! امیرالمومنین (ع) آنان را از این گفتار منع نموده و به آنها فرمود : رسول خدا (ص) از طرف خداموند به من خبر داده که این قضیه در این ماه و در این روز و در این ساعت واقع خواهد شد.  * «

حال خودتان قضاوت کنید اگر قرار باشد هر روایت تاریخی اینچنین تحریف شود ، از دین چیزی باقی می ماند؟!

2 . و حالا به بخش مهیج و داغ اعلام برنده شارژ سیمکارت اعتباری همراه اول میرسیم. برنده خوشبختی که 3000 امین کامنت را در این وبلاگ نگاشته است.

ضمن تقدیر و تشکر فراوان از تمامی کامنت گذاران عزیز که از ابتدای تولد این وبلاگ همراه همیشگی من و وبلاگم بوده اند و تشکر ویژه از اسپانسر ناشناس این بخش  ، جایزه ویژه  تقدیم میگردد به هدا بانو ( همکار عزیز و نازنین خودم ) . به افتخار ایشان   و تمامی عزیزانی که  با کامنتهایشان باعث تهییج این بخش شدند دسسسسسسسست و هوراااااااااااااااااااااااااااا

* . بحارالانوار ، ج 40 ، ص 242

Advertisements

Read Full Post »

ای آقای در پس ابرهای تیره ، میدانم که روزی خواهی آمد و خط بطلانی بر هر آنچه رنگ تیرگی و تاریکی دارد خواهی کشید . روزی خواهی آمد و عدالت را در سراسر جهان خواهی گستراند. همه منتظر آمدنت هستند بخاطر تمام آنچه که گفتم و بخاطر تمام بهانه هائی که برای آمدنت دارند. همه می گویند بیا و قبر مخفی مادرت فاطمه زهرا ( س ) را به ما نشان بده ولی من می گویم آقای من بیا و مادرت ، شیرزن گستره تاریخ بشریت ، پاک ترین  زن تمام دوران را به من و ما معرفی کن. تمام دردمان قبر مخفی مادرت است تا بنشینیم و بر آن بگرییم ولی او چه نیازی به گریه های ما دارد . نمی گویم گریه نکنیم و از مظلومیتش نگوئیم ، نمی گویم از ظلمی که بر او رفت سخن به میان نیاوریم . نمی گویم بخاطر دل پاره پاره اش اشک نریزیم. می گویم اشکمان همراه با معرفت و شناخت باشد . همراه با خلوص نیت باشد . همراه با تفکر باشد.می گویم کاش او را و شخصیتش را بشناسیم . وقتی دم از الگو بودنش می زنیم ، بدانیم که این اسوه و الگو و نمونه یک زن کامل چه صفاتی داشت که اینگونه جاودانه شد . در عمر کوتاهش چه کرد که بهترین زن تاریخ لقب گرفت.ما اصلا او را می شناسیم ؟  والله که نمی شناسیم!!! فقط بر پهلوی شکسته اش می گرئیم و دیگر هیچ از او نمی دانیم.

سالها قبل کتابی در رابطه با زندگانی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها میخواندم که از استاد …. بود . و بارها افسوس زمانهائی را خوردم که صرف خواندن این کتاب شد. افسوسم زمانی بیشتر شد که درهمان سال ، یکی از برنامه های تلویزیونی همین کتاب را بهترین کتاب در زمینه شناخت شخصیت ایشان معرفی کرد !

دلم یک نوحه خوب و باحال میخواد . یک زمانی گوشیم پر از نوحه بود و چقدر هم توی عزاداریها بهشون گوش میکردم ولی خیلی وقته که همه رو پاک کردم . چون همیشه معتقد بودم نفسی که نام ائمه و معصومین و پاکان  ازش خارج میشه ، باید پاک باشه نه ناپاک. شما یک نوحه خوب سراغ دارین؟

شهادت دردانه عالم هستی ، ریحانه رسول حضرت فاطمه زهرا ( س ) بر تمام شیفتگان آن حضرت تسلیت باد.

شعر زیر هم شعری است از احمد عزیزی با نام » ضریح گمشده » که من خودم این شعر رو خیلی دوست دارم.

عشق من! پاييزآمد مثل پار
باز هم، ما باز مانديم از بهار 

احتراق لاله را ديديم ما
گل دميد و خون نجوشيديم ما 

بايد از فقدان گل، خونجوش بود
در فراق ياس، مشكي پوش بود

ياس بوي مهرباني مي دهد
عطر دوران جواني مي دهد

ياس ها يادآور پروانه اند
ياس ها پيغمبران خانه اند

ياس  ما را رو به پاكي مي برد
رو به عشقي اشتراكي مي برد 

ياس در هر جا نويد آشتي ست
ياس دامان سپيد آشتي ست 

در شبان ما كه شد خورشيد؟ ياس
بر لبان ما كه مي خنديد؟ ياس 

ياس يك شب را گل ايوان ماست
ياس تنها يك سحر مهمان ماست 

بعد روي صبح، پرپر مي شود
راهي شبهاي ديگر مي شود

ياس مثل عطر پاك نيّـت است
ياس استنشاق معصوميّـت است 

ياس را آيينه ها رو كرده اند
ياس را پيغمبران بو كرده اند

ياس بوي حوض كوثر مي دهد
عطر اخلاق پيمبر مي دهد

حضرت زهرا دلش از ياس بود
دانه هاي اشكش از الماس بود 

داغ عطر ياس زهرا زير ماه
مي چكانيد اشك حيدر را به چاه 

عشق محزون علي ياس است و بس
چشم او يك چشمه الماس است و بس

اشك مي ريزد علي مانند رود
بر تن زهرا: گل ياس كبود

گريه آري گريه چون ابر چمن
بر كبود ياس و سرخ نسترن 

گريه كن حيدر! كه مقصد مشكل است
اين جدايي از محمد مشكل است 

گريه كن زيرا كه دُخت آفتاب
بي خبر بايد بخوابد در تراب 

اين دل ياس است و روح ياسمين
اين امانت را امين باش اي زمين 

گريه كن زيرا كه كوثر خشك شد
زمزم از اين ابر ابتر خشك شد 

نيمه شب دزدانه بايد در مغاك
ريخت بر روي گل خورشيد، خاك 

ياس خوشبوي محمد داغ ديد
صد فدك زخم از گل اين باغ ديد 

مدفن اين ناله غير از چاه نيست
جز تو كس از قبر او آگاه نيست 

گريه بر فرق عدالت كن كه فاق
مي شود از زهر شمشير نفاق 

گريه بر طشت حسن كن تا سحر
كه ُپر است از لخته ي خون جگر 

گريه كن چون ابر باراني به چاه
بر حسين تشنه لب در قتلگاه 

خاندانت را به غارت مي برند
دخترانت را اسارت مي برند

گريه بر بي دستي احساس كن!
گريه بر طفلان بي عباس كن!

باز كن حيدر! تو شطِّ اشك را
تا نگيرد با خجالت مشك را 

گريه كن بر آن يتيماني كه شام
با تو مي خوردند در اشك مدام 

گريه كن چون گريه ي ابر بهار
گريه كن بر روي گل هاي مزار 

مثل نوزادان كه مادر مرده اند
مثل طفلاني كه آتش خورده اند 

گريه كن در زير تابوت روان
گريه كن بر نسترنهاي جوان 

گريه كن زيرا كه گلها ديده اند
ياس هاي مهربان كوچيده اند 

گريه كن زيرا كه شبنم فاني است
هر گلي در معرض ويراني است 

ما سر خود را اسيري مي بريم
ما جواني را به پيري مي بريم 

زير گورستاني از برگ رزان
من بهاري مرده دارم اي خزان 

زخم آن گل در تن من چاك شد
آن بهار مرده  در من خاك شد 

اي بهار گريه بار  نااميد
اي گل مأيوس من!  ياس سپيد

 آهنگ یاس کبود شادمهر رو هم از اینجا دانلود کنید. حجم 708 کیلوبایت

 

Read Full Post »

در قبایل عرب همواره جنگ بود.اما مکه زمین حرام بود

و چهار ماه رجب و ذی القعده وذی الحجه ومحرم

زمان حرام: یعنی که در آن جنگ حرام است.

دو قبیله که با هم در جنگ بودند تا وارد ماه حرام

می شدند.جنگ را موقتا تعطیل میکردند

اما برای آنکه اعلام کنند که : در حال جنگند واین

آرامش از سازش نیست

ماه حرام رسیده است و چون

بگذرد جنگ ادامه خواهد یافت

سنت بود که بر قبه خیمه فرمانده

قبیله پرچم سرخی برمی افراشتند

تا دوستان و دشمنان ومردم همه بدانند

که جنگ پایان نیافته است

آنها که به کربلا میروند ومی بینند

که جنگ با پیروزی

یزید پایان یافته وبر صحنه جنگ

آرامش مرگ سایه افکنده است

اما می بینند که بر قبه آرامگاه حسین

پرچم سرخی در اهتزاز است

بگذار این » سالهای حرام «بگذرد

دکتر علی شریعتی

پ . ن 1 : می خواستم این مطلب رو شب اربعین که 5 شنبه شب  هست بذارم توی وبلاگم ولی بنا بدلایلی امروز میذارمش . از صبح دیروز اینترنتمون قطع بود . البته به نظر می رسید اینترنت بیشتر قسمتهای شمالغرب قطع شده بود ، چون دوستان و آشنایان تماس می گرفتند و می پرسیدند اینترنت شما هم قطع شده ؟

پ . ن 2 : اربعین امسال هم مثل سالهای قبل شله زرد نذری می پزیم و میان همسایگاه و فامیل و دوستان پخش می کنیم . امیدوارم خدا خودش قبول کنه .

التماس دعا

Read Full Post »

هر سال با جمیع اهل فامیل و دوستان و آشنایان روز عاشورا به مراسم شبیه خوانی میرویم. مراسمی که بسیار عالی اجرا میشود. هیئت عزاداری حماسه عاشورا ، هیئتی است متشکل از جوانان مومن و تحصیلکرده با عقاید مذهبی عمیق که همه ساله مراسم روز عاشورا را در یک مجتمع ورزشی برپا می کنند. گروه شبیه خوانی این هیئت چندین سال در مسابقه ای که میان گروههای مختلف از شهرهای مختلف انجام شده بود ، حائز رتبه شده بود. خلاصه اینکه این مراسم را چنان از ته دل اجرا می کنند که همه تحت تاثیر قرار می گیرند. هر سال هم بهتر از سال قبل برنامه شان اجرا میشود. آوازه مراسم چنان همه گیر شده بود که از شهرهای دیگر هم جهت دیدن این مراسم آمده بودند.

مراسم قرار بود ساعت 10 صبح انجام شود و ما هم ساعت 9 صبح در محل بودیم ، نیم ساعتی نگذشت که کل سالن مملو از جمعیت شد.  یک نکته مهم در مراسم امسال این بود که برگزارکنندگان امسال قویا تاکید میکردند که هیچ کس حق ندارد با موبایلش عکس یا فیلم بگیرد ولی ما که از رو نرفتیم و عکس گرفتیم.

نکته جالب توجه که بسیار جمعیت را تحت تاثیر قرار داد ، منقلب شدن سپاهیان ابن سعد زمان ورود حضرت علی اکبر و حضرت ابوالفضل ( ع ) بود.حضرت علی اکبر که با امام حسین صحبت میکردند به یکباره تمامی سپاهیان ابن سعد منقلب شدند و شمشیرها بر زمین افکندند و زار زار گریه کردند.

نکته دیگر مربوط به نماز ظهر عاشورا بود که به جماعت اقامه شد. ( البته فقط آقایون نماز را به جماعت خواندند چون برای خانمها جا نبود. ) نکته قابل توجه این بود که پس از سالها بعد از اقامه شدن نماز فقط تکبیر سر داده شد و خبری از شعارهای بعدی نبود.

 در پایان هم چون دیر وقت بود. حدود 4 بعدازظهر ملت همگی گرسنه بودند و سریعا به خانه هایشان برگشتند. بنابراین در عزاداری آخر مراسم تعداد کمی حضور داشتند. نهایتا هم ترافیک سنگینی بر خیابانهای منتهی به مجتمع ورزشی حاکم بود.

امیدوارم خداوند عزاداریهای همه ما را بپذیرد. انشاالله همگی حسین وار زندگی کنیم و همچون مولایمان امام حسین ( ع ) مرگ با عزت را به زندگی با ذلت ترجیح دهیم و نهایتا پیرو راه امام حسین ( ع ) باشیم.

اینها هم عکسهائی هست  که گرفتم.

اقامه نماز ظهر عاشورا

 

 

 

Read Full Post »

 

1 . … شب عاشورا بود شهر یکپارچه روضه بود وخانه یکپارچه سکوت و درد…

گفتم در این تنهایی درد و این شب سوگ، بنشینم و با خود سوگواری کنم، مگر نمی شود تنها عزاداری کرد؟ نشستم و روضه ای برای دل خویش نوشتم:

… پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است.

در میان هیاهوی مکرر و خاطره انگیز دجله و فرات، این دو خصم خویشاوندی که هفت هزار سال، گام به گام با تاریخ همسفرند، غریو و غوغای تازه ای برپا است:

صحرای سوزانی را می نگرم، با آسمانی به رنگ شرم، و خورشیدی کبود و گدازان، و هوایی آتش ریز، و دریای رملی که افق در افق گسترده است، و جویباری کف آلود از خون تازه ای که می جوشد و گام به گام، همسفر فرات زلال است.

می ترسم در سیمای بزرگ و نیرومند او بنگرم، او که قربانی این همه زشتی و جهلاست.به پاهایش می نگرم که همچنان استوار و صبور ایستاده و این تن صدها ضربه را بپاداشته است.

و شمشیرها از همه سو برکشیده، و تیرها از همه جا رها، و خیمه ها آتش زده و رجاله در اندیشه غارت، و کینه ها زبانه کشیده و دشمن همه جا در کمین، و دوست بازیچه دشمن و هوا تفتیده و غربت سنگین و دشمن شوره زاری بی حاصل و شن ها داغ و تشنگی جان گزا و دجله سیاه، هار و حمله ور و فرات سرخ، مرز کین و مرگ در اشغال «خصومت جاری» و …

می ترسم در سیمای بزرگ و نیرومند او بنگرم، او که قربانی این همه زشتی و جهل است.

به پاهایش می نگرم که همچنان استوار و صبور ایستاده و این تن صدها ضربه را بپاداشته است.

ترسان و مرتعش از هیجان، نگاهم را بر روی چکمه ها و دامن ردایش بالا می برم:

اینک دو دست فرو افتاده اش،

دستی بر شمشیری که به نشانه شکست انسان، فرو می افتد، اما پنجه های خشمگینش، با تعصبی بی حاصل می کوشد،تا هنوز هم نگاهش دارد

جای انگشتان خونین بر قبضه شمشیری که دیگر …

… افتاد!

و دست دیگرش، همچنان بلاتکلیف.

نگاهم را بالاتر میکشانم:

از روزنه های زره خون بیرون می زند و بخار غلیظی که خورشید صحرا میمکد تا هر روز، صبح و شام، به انسان نشان دهد و جهان را خبر کند.

نگاهم را بالاتر میکشانم:

گردنی که، همچون قله حرا، از کوهی روییده و ضربات بی امان همه تاریخ بر آن فرود آمده است. به سختی هولناکی کوفته و مجروح است، اما خم نشده است.

نگاهم را از رشته های خونی که بر آن جاری است باز هم بالاتر می کشانم:

ناگهان چتری از دود و بخار! همچون توده انبوه خاکستری که از یک انفجار در فضا میماند و …

دیگر هیچ !

پنجه ای قلبم را وحشیانه در مشت میفشرد، دندان هایی به غیظ در جگرم فرو میرود، دود داغ و سوزنده ای از اعماق درونم بر سرم بالا می آید و چشمانم را می سوزاند، شرم و شکنجه سخت آزارم می دهد، که:

«هستم»، که «زندگی می کنم».

این همه «بیچاره بودن» و بار «بودن» این همه سنگین!

اشک امانم نمی دهد؛ نمی توانم ببینم.

پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است.

در برابرم، همه چیز در ابهامی از خون و خاکستر می لرزد، اما همچنان با انتظاری از عشق و شرم، خیره می نگرم؛

شبحی را در قلب این ابر و دود باز می یابم، طرح گنگ و نامشخص یک چهره خاموش، چهره پرومته، رب النوعی اساطیری که اکنون حقیقت یافته است.

هیجان و اشتیاق چشمانم را خشک میکند. غبار ابهام تیره ای که در موج اشک من می لرزد، کنارتر میرود . روشن تر می شود و خطوط چهره خواناتر.

هم اکنون سیمای خدایی او را خواهم دید؟

چقدر تحمل ناپذیز است دیدن این همه درد، این همه فاجعه، در یک سیما، سیمایی که تمامی رنج انسان را در سرگذشت زندگی مظلومش حکایت می کند. سیمایی که …

چه بگویم؟

مفتی اعظم اسلام او را به نام یک «خارجی عاصی بر دین الله و رافض سنت محمد» محکوم کرده و به مرگش فتوی داده است.

و شمشیرها از همه سو برکشیده، و تیرها از همه جا رها، و خیمه ها آتش زده و رجاله در اندیشه غارت، و کینه ها زبانه کشیده و دشمن همه جا در کمین، و دوست بازیچه دشمن و هوا تفتیده و غربت سنگین و دشمن شوره زاری بی حاصل و شن ها داغ و تشنگی جان گزا و دجله سیاه، هار و حمله ور و فرات سرخ، مرز کین و مرگ در اشغال «خصومت جاری» و …

در پیرامونش، جز اجساد گرمی که در خون خویش خفته اند، کسی از او دفاع نمی کند.

همچون تندیس غربت و تنهایی و رنج، از موج خون، در صحرا، قامت کشیده و همچنان، بر رهگذر تاریخ ایستاده است.

نه باز می گردد،

که : به کجا؟

نه پیش می رود،

که : چگونه؟

نه می جنگد،

که : با چه؟

نه سخن می گوید،

که : با که؟

و نه می نشیند، که :

هرگز !

ایستاده است و تمامی جهادش اینکه … نیفتد

همچون سندانی در زیر ضربه های دشمن و دوست، در زیر چکش تمامی خداوندان سه گانه زمین(خسرو و دهگان و موبد – زور و زر و تزویر – سیاست و اقتصاد و مذهب)، در طول تاریخ، از آدم تا … خودش!

به سیمای شگفتش دوباره چشم می دوزم، در نگاه این بنده خویش مینگرد، خاموش و آشنا؛ با نگاهی که جز غم نیست. همچنان ساکت میماند.

نمی توانم تحمل کنم؛سنگین است؛

تمامی «بودن»م را در خود می شکند و خرد می کند.

می گریزم.

اما می ترسم تنها بمانم، تنها با خودم، تحمل خویش نیز سخت شرم آور و شکنجه آمیز است.

به کوچه می گریزم، تا در سیاهی جمعیت گم شوم.

در هیاهوی شهر، صدای سرزنش خویش را نشنوم.

خلق بسیاری انبوه شده اند و شهر، آشفته و پرخروش می گرید، عربده ها و ضجه ها و عَلم و عَماری و «صلیب جریده» و تیغ و زنجیری که دیوانه وار بر سر و روی و پشت و پهلوی خود می زنند، و مردانی با رداهای بلند و……. د

عمامه پیغمبر بر سر و……. د

آه ! … باز همان چهره های تکراری تاریخ! غمگین و سیاه پوش، همه جا پیشاپیش خلایق!

تنها و آواره به هر سو می دوم، گوشه آستین این را می گیرم، دامن ردای او را می چسبم، می پرسم، با تمام نیاز می پرسم؛ غرقه در اشک و درد:

«این مرد کیست»؟

«دردش چیست»؟

این تنها وارث تاریخ انسان، وارث پرچم سرخ زمان، تنها چرا؟

چه کرده است؟

چه کشیده است؟

به من بگویید:

نامش چیست؟

هیچ کس پاسخم را نمی گوید!

پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است.

 

منبع : حسین وارث آدم، دکتر علی شریعتی

 

 

آ2 . آهنگ جدید و زیبای » کاکا » کار هنرمندانه ای از علی لهراسبی را هم از اینجا دانلود کنید. پسوند فایل هم : www.downloadha.com

این هم متن آهنگ :

فرشته های دنیا رو صدا کن

چشای نازتو رو به خدا کن

عمو رفته برامون آب بیاره

واسه دلشوره بابا دعا کن

 

چشات خورشید و لبخند و ستاره

زمین از خون سرخت لاله زاره

برای غربت تو گریه کردند

تمام مشکهای پاره پاره

 

به چشمات خواب برمیگرده کاکا

به شب مهتاب برمیگرده کاکا

شنیدی که میگن مرده و قولش

عمو با آب برمیگرده کاکا

 

سوار قایق مهتاب شد رفت

دل بی طاقتش بی تاب شد رفت

کنار رود و مشک تیر خورده

عمو از خجالت آب شد رفت   😥

 

پیشاپیش فرا رسیدن تاسوعا و عاشورای حسینی را تسلیت میگویم.

التماس دعا

 

Read Full Post »

دروغ

امام حسن عسگری (ع) فرمودند :

تمام بدیها در اتاقی است و در آن قفل است و کلید گشودن آن دروغ است. 

                                                                        مستدرک الوسائل کتاب حج باب 120

 

 

 

مردی خدمت پیامبر (ص) رسید ، عرض کرد نماز نمی خوانم و عمل منافی عفت انجام می دهم ، دروغ هم می گویم ! کدام را اول ترک گویم ؟! پیامبر (ص) فرمود : دروغ را ، و در محضر پیامبر (ص) تعهد کرد که هرگز دروغ نگوید ، هنگامی که خارج شد ، وسوسه های شیطانی برای عمل منافی عفت در دل او پیدا شد ، اما بلافاصله فکر کرد که اگر فردا پیامبر (ص) از او در این باره سوال کند ، اگر بگوید چنین عملی را مرتکب نشده دروغ است و اگر راست بگوید حد بر او جاری میشود ، و همین گونه در رابطه با سایر کارهای خلاف ، این فکر و ترک دروغ ، سرچشمه ترک همه گناهان او گردید.

                                                                          تفسیر نمونه جلد 11 صفحه 413

 

 

بی ربط :

 

Read Full Post »

مرگ عدالت

 

 

باور نمي كنم كه شمشيري پركينه، اقيانوسي را توان شكافتن داشته باشد. باور نمي كنم كه ضربتي نفاق آميز، خورشيد را از نورانيت اندارد. و امشب سرخ ترين پرواز نماز، از رواق خون گرفته محراب بندگي است. شب جان سوزترين ناله هاي نخلستان!

 

امشب همو که یگانه مظهر عدالت و یتیم نوازی است در بستر کین عده ای می افتد و چند شب بعد این زخم کاری توان را از او می رباید و جهان را از عدالت تهی میسازد ! که تا ظهور مهدی موعود عج االله تعالی فرجه الشریف جهان عزادار مرگ عدالت است ! لعنت خدا بر ابن ملجم ! ضربه شمشیر زهر آلود ابن ملجم که بر فرق خورشید فرود آمد ، جمله » سوگند به پروردگار کعبه که رستگار شدم » بر زبان مبارکش جاری شد !

شنيده شد كه در آنوقت جبرئيل ميان زمين و آسمان ندا داد و گفت:

تهدمت و الله اركان الهدي و انطمست اعلام التقي و انفصمت العروة الوثقي قتل ابن عم المصطفي قتل علي المرتضي قتله اشقي الاشقياء.

(بخدا سوگند ستونهاي هدايت در هم شكست و نشانه‏هاي تقوي محو شد و دستاويز محكمي كه ميان خالق و مخلوق بود گسيخته گرديد پسر عم مصطفي صلي الله عليه و آله كشته شد،علي مرتضي بشهادت رسيد و بدبخت‏ترين اشقياء او را شهيد نمود .)

حال قسمتی از سفارشات آن امام بزرگوار را در اینجا می خوانیم :

شما را بتقوي و ترس از خدا سفارش ميكنم و اينكه دنيا را نطلبيد اگر چه‏دنيا شما را بخواهد و بآنچه از (زخارف دنيا) از دست شما رفته باشد تأسف مخوريد و سخن راست و حق گوئيد و براي پاداش (آخرت) كار كنيد،ستمگر را دشمن باشيد و ستمديده را ياري نمائيد.

شما و همه فرزندان و اهل بيتم و هر كه را كه نامه من باو برسد بتقوي و ترس از خدا و تنظيم امور زندگي و سازش ميان خودتان سفارش ميكنم زيرا از جد شما پيغمبر صلي الله عليه و آله شنيدم كه ميفرمود سازش دادن ميان دو تن (از نظر پاداش) بهتر از تمام نماز و روزه (مستحبي) است،از خدا درباره يتيمان بترسيد و براي دهان آنها نوبت قرار مدهيد (كه گاهي سير و گاهي گرسنه باشند) و در اثر بي توجهي شما در نزد شما ضايع نگردند،درباره همسايگاه از خدا بترسيد كه آنها مورد وصيت پيغمبرتان هستند و آنحضرت درباره آنان همواره سفارش ميكرد تا اينكه ما گمان كرديم براي آنها (از همسايه) ميراث قرار خواهد داد.و بترسيد از خدا درباره قرآن كه ديگران با عمل كردن بآن بر شما پيشي نگيرند،درباره نماز از خدا بترسيد كه ستون دين شما است و درباره خانه پروردگار (كعبه) از خدا بترسيد و تا زنده هستيد آنرا خالي نگذاريد كه اگر آن خالي بماند (از كيفر الهي) مهلت داده نميشويد و بترسيد از خدا درباره جهاد با مال و جا ن و زبانتان در راه خدا،و ملازم همبستگي و بخشش بيكديگر باشيد و از پشت كردن بهم و جدائي از يكديگر دوري گزينيد،امر بمعروف و نهي از منكر را ترك نكنيد (و الا) اشرارتان بر شما حكمراني كنند و آنگاه شما (خدا را براي دفع آنها ميخوانيد) و او دعايتان را پاسخ نگويد.

اي فرزندان عبد المطلب مبادا به بهانه اينكه بگوئيد امير المؤمنين كشته شده ا ست در خونهاي مردم فرو رويد و بايد بدانيد كه بعوض من كشته نشود مگر كشنده من،بنگريد زمانيكه من از ضربت او مردم شما هم بعوض آن،ضربتي بوي بزنيد و او را مثله نكنيد كه من از رسول خدا صلي الله عليه و آله شنيدم كه ميفرمود از مثله كردن اجتناب كنيد اگر چه نسبت بسگ آزار كننده باشد.

 

و همچنین خلاصه آخرین توصیه های امام به فرزندانش چنین بوده است :

ابتداي سخنم شهادت بيگانگي ذات لا يزال خداوند است و بعد برسالت محمد بن عبد الله صلي الله عليه و آله كه پسر عم من و بنده و برگزيده خداست،بعثت او از جانب پروردگار است و دستوراتش احكام الهي است،مردم را كه در بيابان جهل و ناداني سرگردان بودند بصراط مستقيم و طريق نجات هدايت فرموده‏و بروز رستاخيز از كيفر اعمال ناشايست بيم داده است.

اي فرزندان من،شما را به تقوي و پرهيز كاري دعوت ميكنم و بصبر و شكيبائي در برابر حوادث و ناملايمات توصيه مينمايم پاي بند دنيا نباشيد و بر آنچه از دست شما رفته حسرت نخوريد،شما را باتحاد و اتفاق سفارش ميكنم و از نفاق و پراكندگي بر حذر ميدارم،حق و حقيقت را هميشه نصب العين قرار دهيد و در همه حال چه هنگام غضب و اندوه و چه در موقع رضا و شادماني از قانون ثابت عدالت پيروي كنيد.

اي فرزندان من،هرگز خدا را فراموش مكنيد و رضاي او را پيوسته در نظر بگيريد با اعمال عدل و داد نسبت بستمديدگان و ايثار و انفاق به يتيمان و درماندگان،او را خشنود سازيد،در اين باره از پيغمبر صلي الله عليه و آله شنيدم كه فرمود هر كه يتيمان را مانند اطفال خود پرستاري كند بهشت خدا مشتاق لقاي او ميشود و هر كس مال يتيم را بخورد آتش دوزخ در انتظار او ميباشد.

در حق اقوام و خويشاوندان صله رحم و نيكي نمائيد و از درويشان و مستمندان دستگيري كرده و بيماران را عيادت كنيد،چون دنيا محل حوادث است بنابر اين خود را گرفتار آمال و آرزو مكنيد و هميشه در فكر مرگ و جهان آخرت باشيد،با همسايه‏هاي خود برفق و ملاطفت رفتار كنيد كه از جمله توصيه‏هاي پيغمبر صلي الله عليه و آله نگهداري حق همسايه است.احكام الهي و دستورات شرع را محترم شماريد و آنها را با كمال ميل و رغبت انجام دهيد،نماز و زكوة و امر بمعروف و نهي از منكر را بجا آوريد و رضايت خدا را در برابر اطاعت فرامين او حاصل كنيد.

اي فرزندان من،از مصاحبت فرو مايگان و ناكسان دوري كنيد و با مردم صالح و متقي همنشين باشيد،اگر در زندگي امري پيش آيد كه پاي دنيا و آخرت شما در ميان باشد از دنيا بگذريد و آخرت را بپذيريد،در سختيها و متاعب روزگار متكي بخدا باشيد و در انجام هر كاري از او استعانت جوئيد،با مردم برأفت و مهرباني و خوشروئي و حسن نيت رفتار كنيد و فضائل نفساني مخصوصا تقوي و خدمت بنوع را شعار خود سازيد،كودكان خود را نوازش كنيد و بزرگان و سالخوردگان را محترم شماريد.

منبع : با اندکی تصرف تبيان همدان

پ . ن 1 :

محراب کوفه امشب در موج خون نشسته
يا عرش کبريا را سقف و ستون شکسته
سجاده گشته رنگين از خون سرور دين
يا خاتم النبيين، يا خاتم النبيين
از تيغ کينه امشب فرقي دو نيم گرديد
رفت آن يتيم پرور، عالم يتيم گرديد

 

پ . ن 2 :

امشب تمام آینه ها را صدا کنید

گاه اجابت است رو به سوی خدا کنید

ای دوستان آبرودار در نزد حق

در نیمه شب قدر مرا هم دعا کنید.

التماس دعا

Read Full Post »

Older Posts »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: