Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘ازدواج’

کامران دانشجو تشریح کرد:

سهمیه متاهلین در کنکور کارشناسی ارشد تصویب شد.

 

از فرموده های جناب وزیر

1 . » این مصوبه کاملا با کار کارشناسی نهایی شده است. «

2 . » این مصوبه با موافقت وزارت علوم و در جهت تشویق افراد شایسته علمی به ازدواج تصویب شده و حقی از داوطلبی را تضییع نخواهد کرد. »  

3 . » سازمان ملی جوانان در بررسی که انجام داده بود و بر اساس آن گزارشی را به هیئت دولت ارائه کرده بود خواستار اختصاص پنج درصد سهمیه کنکور کارشناسی ارشد برای متاهلین شده بود.
 با نگاه عمیق رئیس جمهور و اعضای هیئت دولت و حمایت وزارت علوم این پنج درصد به 20 درصد سهمیه در کنکور کارشناسی ارشد افزایش و به تصویب دولت رسید. بر اساس این مصوبه دولت 20 درصد سهمیه برای ورود زوجها به دوره کارشناسی ارشد در نظر گرفته خواهد شد.»

4 . » این مصوبه دولت به هیچ عنوان حقی از داوطلبی تضییع نخواهد کرد. بحث مهم در این مصوبه دولت تشویق افراد شایسته علمی به ازدواج است. «

 

راهکار برای دوستانی که کنکور ارشد خواهند داد :

از آنجا که متاهلین عزیز از سهمیه 20 درصدی برخوردار خواهند بود  ، جهت بالا بردن شانس قبولی خود در کنکور ارشد سریعا ازدواج نمائید و اگر فرد موردنظر در دسترس نمی باشد سریعا با یک نفر ، حالا هر کی بود فرقی نمی کنه ،ولو بصورت فرمالیته  ازدواج نمائید . نگران بعدش هم نباشید ، خدا راهکار طلاق را هم آفریده است.

 

چند پیشنهاد :

1 . این موضوع فقط در مورد آقایان صدق میکند ، چون از لحاظ شرعی به خانمها اجازه چنین کاری نداده است ! هر چه تعداد عیال بیشتر ، امتیاز بیشتر ! در نتیجه حداکثرامتیاز برای آقایانی که از حداکثر امکانات که همانا ازدواج با 4 نفر است اعمال شود.

2 . 10 درصد سهمیه اضافی به ازا هر بچه ! ورود همینطوری و بدون کنکور با داشتن 8 بچه ! ( دقت بفرمائید سهمیه 20 درصدی متاهلی با 10 درصد اضافه برای 8 تا بچه میشه 100 در صد دیگه ! )

3 . سهمیه پیرا متاهلین جهت استفاده خواهر و مادر و پدر و برادر و زن برادر و شوهر خواهر و …. بمیزان 15 درصد.

4 . سهمیه فکر التاهلی ( تفکر جدی در مورد ازدواج ) بمیزان 10 درصد.

5 . سهمیه دوست المتاهلین : به ازای داشتن هر تعداد دوست متاهل اعمال سهمیه 5 درصدی. نتیجه : ( دوستان خود را به ازدواج تشویق نمائید تا مشمول این بند گردید.)

6 . به پیشنهاد جناب آقای شهاب خان حسینی این بند اضافه شد :

سهمیه صدرالمتاهلین : یعنی کسی که زودتر ازدواج کرده باشد , اتوماتیک وار وارد دانشگاه شود !

بندهای 7 تا 12 به پیشنهاد جناب آقای دکتر یاشار ( پزشک 78 ) اضافه شدند.

7 . سهمیه متعلقین! : برای اونایی که طلاق (دادند/گرفتند/انجام داده اند!)
{البته احتمالا این سهمیه منفی خواهد بود!}

8 . سهمیه متوهمین: برای آنها که توهم می زنند که به زودی ازدواج خواهند کرد.

9 . سهمیه متشخصین: برای آنها که شخصا (و بدون برخورداری از حمایت مالی خانواده) مرتکب ازدواج می شوند.

10 . سهمیه متبحرین : برای آنها که در امر ازدواج تبحر کافی دارند (همان مورد یک شما)

11 . سهمیه متحجرین! : برای آنها که در غم «هجران» یار میسوزند ولکن حتی سواد کافی ندارند که فرق حجر و هجر را بفهمند.

12 . سهمیه متبلورین: برای آنها که بلور و کریستال برای زوجهای حوان چشم روشنی و پاتختی می برند.(و بدینوسیله امر ازدواج را تشویق می فرمایند)

به پیشنهاد جناب آقای سید علی ( یک دانشجوی اقتصادی ) بندهای 13 و 14 هم اضافه شدند.

13 . سهمیه متهجرین:اونایی که می خوان ازدواج کنن و از امتیازش استفاده کنن ولی موقعیتشو ندارن.

14 . سهمیه متحیرین:اونایی که با چشمانی حیران نظاره گر استفاده متاهلین از این امتیاز هستن(مثل خودم)

به پیشنهاد سارا خانوم  عزیزم ( ژوژمان ) بند 15 اضافه شد.

15 . سهمیه ی صغر مهریه : به زوج هایی  که عقدشان   با مهریه  ی کمتر  انجام شده امتیازی ویژه تر  تعلق گیرد !

.

.

.

.

دوستان هر کس پیشنهاد جدیدی داره ارائه بده که به این پیشنهادات اضافه بشه!

 

بعدا نوشت بسیار مهم : بچه ها کسی از دکتر سرحال خبر داره ؟؟؟؟؟؟؟ چرا وبلاگش توی بلاگفا حذف شده ؟ شیوا خانوم بیا یه خبری از خودت به ما بده !

Advertisements

Read Full Post »

1 . با خواندن این خبر یاد یک خاطره افتادم.

چند سال پیش از طرف یکی از آشنایان برای ناهار دعوت شده بودیم. قبل از صرف ناهار مادرم با خانم کناریش صحبت میکرد که مادر یک دختر بچه 9 ساله بود. در کمال تعجب شنیدم که این دختر خانم با پسرعمویش نامزد کرده است. اولش فکر کردم شاید خانواده فقیری هستند که توانائی پرداختن خرج دخترشان را ندارند _ به قیافه شون هم نمیومد که بی پول و فقیر باشند _ ولی در کمال تعجب فهمیدم که بی نهایت پولدار هستند و این دختربچه تنها فرزندشان است. تازه خانمه از اون آدمهائی بود که از مچ دستش تا کتفش پر از النگو بود ( حالا اینم اغراق میشه ، ولی خواستم تعداد زیاد النگوهاش رو گوشزد کنم). وااااااااااای از اینجور آدمها که فکر می کنند ارزش توی طلا وجواهر هست خیــــــــــــــــــلی بدم میاد. یکی نبود بهش بگه آخه هر چیزی اندازه ای داره.نامزد دختره هم 16 سالش بود.دختر بچه هم دختری ناز و معصوم بود. کلاس دوم بود ، چون یکسال رد شده بود.فکر و ذکرش فقط پیش ازدواج بود. بی نهایت هم پررو بود . پرو پرو اومده پیش من بهم میگه ببخشید شما چرا تا حالا ازدواج نکردین ؟ هیچکس دوستتون نداره ؟!      😯  حالا منو بگو مات و مبهوت دارم نگاش می کنم و بهش میگم عزیزم کلاس چندمی ؟ میگه کلاس دوم ! میگم معدلت چنده ؟ جواب نمیده ! مادرش میگه نمیتوننه درس بخونه ، چند بار از طرف مدرسه دعوتمون کردند مدرسه ولی نتیجه ای حاصل نشد ! دختره میره پیش نامزدش ! به مادره میگم آخه خانم محترم شما نمی گید خودتون باعث افت تحصیلی این بچه شدید ! شما حق بچگی کردن رو ازش گرفتید ؛ یک بچه نه ساله چه تصوری از ازدواج و دوست داشتن میتونه داشته باشه ؟! بهتر نبود صبر میکردین بزرگتر میشد و خودش برای خودش تصمیم می گرفت ؟! کاملا مشخص بود که خانمه از حرفم ناراحت و عصبانی شده! مامانم هی به من می گفت : نگو ! چیکارش داری! ولی من از رو نرفتم و گفتم ، راستش دلم برای دختره سوخت. بهترین دوران زندگی یک انسان دوران کودکیش و نوجوانیش هست. با همه شیطنتهایی که تکرارنشدنی هستند .  یک دختر 9 ساله وقتی ازدواج کرد دیگه مسئول یک خانواده است! مادر دختره با حالت عصبانیت گفت : شاید ما مردیم اونموقع کی از یکدونه دخترمون نگهداری می کنه ؟! گفتم : شما مگه به لطف و یزرگی خدا اعتقاد ندارید؟ خدا خودش بزرگه . تازه از کجا معلومه که کی چه موقع می میره! خلاصه من حرفهام رو بهش گفتم و گوشزد هم کردم که در حق دخترش ظلم میکنه. ولی انگار درک و فهم و فرهنگ  عناصری هستند که ربطی به پولدار و فقیر بودن و باسواد و بی سواد بودن ندارند!

ماجرای طلاهای خانومه رو گفتم یاد یک جریان دیگه افتادم. پدرجان تعریف میکرد و می گفت که شنیده در گذشته یک نفر داشته از مرز قاچاقی فرار میکرده ، دیگه نمیدونم چرا قاچاقی ؟ چند نفر گرفته بودنش و هر چی طلا و جواهر و پول داشت ازش گرفته بودند و ولش کرده بودند که بره ! نگو طرف آدم حسابی بوده و دانشمند. گفته بود : ای ابله ها طلا و پول خود منم که دارم میرم وگرنه این چیزها به چه دردی میخورند و اصلا چه ارزشی دارند !

2 . پسرخاله من آقا حسان که معرف حضورتون هست. ایشون کلاس چهارم هستند و فوق العاده باهوش و شیطون هستند. تازه وقتی کوچولو بود به من می گفت خاله جون ! نه اینکه من هیچ وقت خاله نمیشم ، کلی هم خوشحال میشدم. الان هم هر از چند گاهی بهم میگه خاله جون! اون موقعهائی که میخواد موبایلم رو بگیره و باهاش بازی کنه !  چون همه سعی می کنند به خاطر اثرات مضر امواج تلفن همراه بهش موبایل ندهند ، مخصوصا اینکه تاکید شده بچه ها تا زیر دوازده سالگی اصلا از تلفن همراه استفاده نکنند ، این آقا حسان اونقدر میاد ناز میکنه که نوبتی از مامان و باباش و بقیه موبایلهاشون رو میگیره و بازی میکنه ! کلا خیلی عزیزه!حالا اینها بماند. چند روز پیش که انتخابات شورای دانش آموزی بود ، ازش می پرسم حسان جان ، چطور شد که تو هم رای آوردی ؟چطوری تبلیغات کردی ؟ اولش جواب نمیداد . بعد از کلی اصرار آخرش گفت : هیچی تا بچه ها رو راضی نمیکردم ، ولشون نمیکردم!  😆

پ . ن : این مطلب فوق العاده جالب رو توی وبلاگ Dr.MTX خوندم.گذاشتم تا شما هم بخونید.

روزی مردی داخل چاهی افتاد و بسيار دردش آمد …

یک روحانی او را دید و گفت : حتما گناهی انجام داده‌ای.

یک دانشمند عمق چاه و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت.

یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد.

یک یوگيست به او گفت : این چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند.

یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایين انداخت.

یک پرستار کنار چاه ایستاد و با او گریه کرد.

یک  روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاه کرده بودند پيدا کند.

یک تقویت کننده  فکر او را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است.

یک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات بشكنه.

سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاه بيرون آورد…!!! 

خبر بسیار بسیار مهم :

پزشک 78 به دنیای مجازی بازگشتند. به افتخار حضورشون هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!

Read Full Post »

آقا داداش دیشب شیفت بود. همکارشون تعریف میکرده که  یک نفر ساعت هفت و نیم ، هشت شب زنگ زده بوده به آزمایشگاه یمارستان و از مسئول آزمایشگاه پرسیده بوده که آزمایش ازدواج دارین ؟ ایشون هم گفته بودند بله، صبح تشریف بیاورید در خدمتتان هستیم. طرف گفته بود آقا نمیشه همین الان بیائیم آزمایش بدیم ؟! آخه اورژانسیه !!!!!!!! 😯    به حق چیزهای ندیده و نشنیده !!!!!!!

 وحالا آنچه به ذهن خلاق اینجانب میرسد اینکه بفرض که همونموقع ایشون تشریف می آوردند و آزمایش میدادند نهایتا که باید تا زمان دادن جواب آزمایش صبر می کردند! حالا بفرض که همونموقع جواب آزمایش رو هم میدادند دستشون ! اون نصفه شبی کدوم محضر بازه که اینها بروند عقد کنند ؟……. اگر این ذهن خلاق را به حال خود رها کنیم موضوع به جاهای باریک میکشد پس اصلا ولش کنین ! اصلا به ما چه که ازدواج اورژانسی یعنی چی ؟!

 

Read Full Post »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: