Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘بازی وبلاگی’

همینطوری دلمان خواست یک بازی ابداع بنمائیم . همگی دعوت هستید به این بازی.

» حس نوستالژی در شما چگونه ایجاد میشود ؟ مثلا با دیدن چه اشیائی و یا افرادی و یا با رفتن به چه مکانهائی خاطرات خوب و بد به ذهن شما هجوم می آورند ؟ «

1. علویه :    نیشخند  عروسک دوران کودکیم بود. یک نفر بهم هدیه داده بود . خیلی دوستش داشتم . عروسکی زشت و پارچه ای و سفید که با گذر زمان رنگش تیره شده بود . با دیدنش خاطرات بچگیم برام زنده میشد.

2 . پالتو صورتی : با دیدن پالتو صورتی رنگ تن بچه های کوچولو یاد روزی می افتم که سر کوچه مون با ماشین تصادف کردم.نگران مامانم که متوجه شد با همون چادر گل گلی و دمپائی بدو بدو اومد . بابائیم هم خونه نبود . با آقای راننده بردنم بیمارستان .

3 . مجسمه بزرگ جلوی پارک شهر : الان موجود نیست. میگن دزدیدنش. الله اعلم. وقتی بابائیم منو میبرد پارک سوار اون مجسمه که شکل حیوان بود ، میکرد . اونموقع بنظرم خیلی بزرگ بود ولی بعدها که بزرگتر شدم فهمیدم من خیلی کوچولو بودم !!زبان

4 . ترانه های احسان خواجه امیری : یاد سفر مشهد می افتم . توی یکی از سفرهامون دو تا از آلبومهاشو خریده بودیم. الان هر وقت اون ترانه ها رو میشنوم یاد مشهد می افتم.

5 .تلویزیون سیاه و سفید : اونموقعها کنترل تلویزیون من بودم .نیشخند هر کی میخواست کانال تلویزیون رو عوض کنه به من می گفت.

6 . آهنگ » ای حرمت ملجا درماندگان » : یاد بابائیم می افتم که این آهنگ رو خیلی دوست داشت .افسوس

7 . کلوچه : یاد دوران ابتدائی تحصیلم می افتم . مامانم حتما توی کیفم می گذاشت .

8 . واکسن : یاد اون روزی می افتم که بابائیم منو برد واکسن بزنم . منم کلی گریه میکردم. بابائی می گفت گریه نداره که ، اصلا دردت نمیاد ولی من گوشم بدهکار نبود. رفتیم داخل. داشتند به نوزادها واکسن میزدند و انها هم گریه نمیکردن . من که از اول گریه کرده بودم تا آخرش گریه کردم ، با اینکه اصلا دردم نیومد.چهار پنج سالم بود فکر کنم.  بابائی منو برد و کلی برام اسباب بازی خرید . اونقدر چسبید .شیطان

9 . آمپول : همسایه مون آمپول زن بود. هر موقع دکتر برام آمپول تجویز می کرد ، منو میبردن پیش آمپول زن محل ! منم پیش آمپول زن اصلا گریه نمی کردم ولی بعدش که بر می گشتیم خونه کلی گریه میکردم و کلی فحش به دکتر میدادم . ( خوبه دکترمو کلی دوست داشتم و اینقدر فحش بهش دادم . اسمش دکتر فهیمی بودقلب ، برادرزاده نخست وزیر بودن ایشون . ایشالا که حلالم میکنن ).

10 . مداد : یکساله که بودم مداد داداشیم رو برداشته بودم و صاف فرو برده بودم توی چشمم. خدا رحم کرده بود که هیچی نشده بود. ( از اول شیفته علم و دانش بودم دیگه !!)یول

Advertisements

Read Full Post »

خیلی وقته که از بازی وبلاگی توی وبلاگستان خبری نیست . کلا وبلاگستان روح نداره انگار ! برای از بین بردن این فضا یک بازی رو ابداع می کمنم و خودم هم انجامش میدم و از بقیه دوستان هم دعوت میکنم که در این بازی وبلاگی شرکت کنند. تمامی دوستانی که لینکم هستند و چه کسانی که لینکم نیستند و دوستم هستند و یا کسانی که نمی شناسمشون ولی وبلاگم رو می خوانند به این بازی دعوت هستند.

a . اسطوره های زندگی شما چه کسانی هستند ؟ دلایل خودتون رو هم بنویسید .( جوابهای کلیشه ای ندین لطفا ، مثلا حضرت فاطمه زهرا و پیامبر و حضرت علی و اینا ! منظورم انسانهائی هست که از نزدیک دیدینشون و یک جورهائی براتون مظهر یک انسان بزرگ بوده اند. )

b . آیا بوده اند کسانی که اسطوره سازها ازشون بعنوان اسطوره نام بردند ولی این افراد از نظر شما نه تنها اسطوره نبودن ؟

هدف از این بازی یادآوری این نکته است که اطراف ما پر است از انسانهائی که بزرگوارند.

اسطوره های زندگی شما چه کسانی هستند ؟ دلایل خودتون رو هم بنویسید .

1 .  پدرم : مظهر یک انسان خودساخته . با وجود خانواده متمولی که داشت از صفر شروع کرد . من بشخصه نمی تونم معنی از صفر شروع کردن رو درک کنم . بخاطر همین خودساختگی سعی کرد ما رو هم محکم بار بیاره .

2 . مادرم : مظهر یک زن فداکار . بخاطر خانواده اش از کلی از خواسته های شخصیش گذشت  . یک مادر فوق العاده مهربان و دوست داشتنی .هر موقع بهش نیاز داشتم بود .روزهائی که پدرم بدلیل شغلی که داشت و دائم در ماموریت بود و بالطبع 40 روز نبود و 10 روز بود ؛ این مادرم بود که همیشه حضور داشت. استوار و محکم .

3 . خان داداش : همیشه هر سوالی داشتم بلد بود و بهترین معلم دوران زندگیم بی شک خود خودش هست. همیشه به لطف زحمتی که برام می کشید بهترین بودم. مظهر تلاش و کوشش خستگی ناپذیر هست . الگوی من در درس خواندن و مهمترین مشوقم خان داداشم  بوده و هست.

4 . آقا داداش : نمونه بارز یک برادر مهربان و دوست داشتنی. با اینکه 5 سال از من بزرگتره ولی کاملا یادمه که توی چند سال اول زندگیم منو » عذرا خانوم » صدام میکرد. الان که به صداهای اون دوران گوش میدم و صدای کودکانه اش رو می شنوم که با چه محبتی صدام میکنه ، دوست دارم بغلش کنم. ( وقتی احساسات عذرا فوران میکند! :دی) هر چیزی که از کامپیوتر میدونم از آقا داداشم یاد گرفتم. از نظر من خدای کامپیوتر هستن ایشون.

5 . دائی جونم : با وجود اینکه می توانست بره و مدرک جمع کنه تا بعنوان جانباز شناخته بشه ولی ایبن کار رو نکرد . بچه هاش هیچکدوم از هیچ سهمیه ای استفاده نکردند و البته خدا رو شکر توی بهترین دانشگاهها هم درس میخونن. خودش هم بخاطر کاری که برای خدا انجام داده ، حقوق اضافی نگرفت. همه رو نگه داشته که با خود خدا تصفیه حساب کنه. کم دیدم آدمهائی از این نوع که معامله شون رو با خود خدا انجام میدن و اجر کارشون رو با مترهای دنیائی نمی سنجند.

6 . معلم ریاضی دوران راهنمائیم ( خانوم یاوری ) : معلمی که مظهر تلاش و شور و سرزندگی بود. من از همون اول عاشق ریاضی بودم و با وجود همچین معلمی عاشق تر هم شدم. حتی روزهائی که خودش درس نداشت و ما هم بیکار بودیم می اومد و برای ما تمرین حل میکرد. البته روزهائی هم که نمی اومد این وظیفه خطیر رو به من محول میکرد !

7 . دکتر دوران بچگیم ( آقای دکتر فهیمی ، متخصص کودکان ) : با اینکه اونموقع سنی نداشتم ولی کاملا یادمه که همیشه دوستشون داشتم. یک دکتر مهربان و خوش برخورد و جوان و البته دوست داشتنی  و همچنین بسیار نتشخص . اعتراف می کنم ابتدا ایشون باعث شدن که تصور خوبی از پزشک و پزشکی داشته باشم.

 و خیلیهای دیگه که تاثیراتشون در زندگیم کم نبوده ……

آیا بوده اند کسانی که اسطوره سازها ازشون بعنوان اسطوره نام بردند ولی این افراد از نظر شما نه تنها اسطوره نبودن ؟

یک روز حدود یک و نیم سال پیش داشتم یک برنامه مستند رو میدیدم. فیلم مستند مربوط به دوران جنگ بود و بحث سر یکی از فرماندهان اون زمان بود. فرماندهی که ازش اسطوره ساخته اند.کنجکاو شدم تا در مورد ایشون بیشتر بدونم. نشستم پای برنامه و بعد از تمام شدن برنامه نه تنها دیگر اون شخص رو بعنوان اسطوره قبول نداشتم ، بلکه معتقد بودم باید بخاطر کم کاریهائی که کرده ، محاکمه شود.

توی اون برنامه سعی داشت ایشون رو یک انسان بزرگ نشون بده ولی ایشون در نظر من بسیار حقیر شد.

اون روز از عملیاتی گفتند که کلی انسان در اون عملیات شهید شدند. با اینکه میدانستند دشمن کمین کرده به دستور این فرمانده اون همه ادم جلوی تیر دشمن رفتند و همگی از بین رفتند. فرمانده بودن فقط به فرمان حمله دادن نیست ، به نقشه جنگی داشتن است ، به تاکتیک نظامی است ، به حداقل تلفات داشتن است. آن روز کلی از فرزندان این ملت پر پر شدند . در حالیکه سایه شان میتوانست بر سر عزیزانشان بماند. من از آن فرمانده و فرماندهان مشابه متنفر شدم. اسطوره شدن لیاقت میخواهد.

Read Full Post »

 

متین بانوی عزیز این بازی رو انجام داده و همه رو هم دعوت کرده.منم بخاطر اینکه وبلاگم از حالت غمناکی دربیاد این بازی رو انجام میدم . امروز 40 روز هست که این وبلاگ سیاهپوشه مثل دل من.دل من که تا ابد سیاهپوش خواهد بود ولی خواننده هام که گناهی ندارن که فقط غمهای منو بخوانند.

 

بنظر من با تمام احترامی که برای دوست نازنینم متین بانو قائلم بین غبطه و حسادت فرق زیادی هست. من خودم کاملا تفاوت این حس رو درک کردم.من شخصا آدم حسودی نیستم.نمگیم اصلا تا حالا حسادت نکردم ولی اکثرا غبطه خوردم تا اینکه به کسی حسادت کرده باشم.

بنظر من حسادت حسی هست که وقتی ایجاد میشه که شخص چشم نداره موفقیت طرف مقابلش رو ببینه و از هر فرصتی برای خراب کردن طرفش استفاده میکنه.و بخاطر همینه که میگن حسود هرگز نیاسود.چون شخص حسود همیشه بخاطر موفقیتهای بقیه ناراحت و غمگینه،درصورتی که غبطه حسی کاملا متفاوت هست. وقتی به کسی غبطه میخوری نه تنها از موفقیت طرف مقابلت ناراحت نمیشی بلکه براش آرزوی موفقیتهای بیشتر رو هم داری و در عین حال دوست داری خودت اون موفقیت رو تجربه کنی.

بنظر من متین بانوی مهربان ما فقط احساس غبطه رو تجربه کرده چون تمام مثالهائی که زده هیچ شباهتی به حسادت نداره. بنابراین من با اجازه متین بانو اسم بازی رو یه ذره تغییر دادم.

1 . من با دیدن کسی که بدون داشتن بیس علمی و با داشتن سهمیه وارد دانشگاه میشه حسودیم میشه. بهتره بگم ناراحت میشم چون معتقدم حق بقیه ضایع میشه.نه بخاطر اینکه از سهمیه استفاده کرده نه.چنین شخصی حتی خودش جرات نداره بگه که با سهمیه به این مرحله رسیده. با اینحال خیلیها هم به من حسودیشون میشه چون میتونم با افتخار سرمو بالا بگیرم و بگم من تا حالا از هیچ سهمیه ای  استفاده نکردم.

2 . به تمام افراد صبور از جمله خاله جانم غبطه میخورم.

3. به تمام کسانی که در لحظات حساس میتوانند خشمشون رو کنترل کنند غبطه میخورم.منم تا حدی میتونم عصبانیتم رو کنترل کنم ولی وقتی زیادی عصبانی بشم اصلا نمی تونم!

4 . به تمام کسانی که زندگی باعزت و مرگ آسان دارند غبطه میخورم. من به پدرم و شخصیتش افتخار میکنم و دوست دارم مثل بابائی نازنینم راحت از دنیا برم.

5 . به تمام کسانی که چراغ امید دلشون هنوز باقدرت روشنی بخش وجودشون هست غبطه میخورم.

6 . به تمام کسانی که با حقه بازی به مقام بالا میرسن حسودیم میشه چون خودم عرضه این کارها رو ندارم.

7 . به تمام کسانی که شونصد تا دروغ میگن و ککشون هم نمیگزه و دروغشون هم فاش نمیشه حسودیم میشه.چون هر وقت دروغ گفتم سریعا خودم ،خودمو ضایع کردم.

8 . به تمام کسانی که کفش 10 سانتی می پوشند هم حسودیم میشه و هم غبطه میخورم. خودم هم قبلنا کفش پاشنه بلند می پوشیدما ولی الان دیگه عادت به پوشیدن کفش اسپرت دارم و با پوشیدن کفش پاشنه بلند تمام بدنم درد می کنه. کفش پاشنه بلند که می پوشیدم همه بهم میگفتن از آسمان چه خبر؟!!! دیگه مجبورم کفش پاشنه بلند نپوشم که بین خانومهای قدکوتاه متعادلتر بنظر بیام. حالا فکر نکنید قدم زیادی بلنده ها! فقط 166 سانتیمتر هست.

9 . به کسانی که خطشون خوشگله غبطه میخورم ، از جمله خان دادشم .

10 . به نارسیستها حسودیم میشه چون نمیدونم اینهمه اعتماد به نفس کاذب رو از کجا میارن.

11 . به تمام دانشمندانی که با بکار گرفتن مشاهداتی ،که هر روزه همه می بینند ولی انگار نمی بینند ، به کشف جدیدی میرسند غبطه میخورم.

 

 

همه کسانی که اینجا رو میخوانند به این بازی دعوتند. بسم ا… این شما و این حسادتها و غبطه هاتون.

 

پدر نوشت : (هر از چند گاهی قسمتی از نوشته های پدرم در دفتر یادداشتش را اینجا خواهم نوشت )

هزار بار گر طواف کعبه کنی

قبول حق نشود گر دلی بیازاری

Read Full Post »

خیلی وقته خودمان بازی وبلاگی ابداع ننمودیم ، گفتیم تا دیر نشده یک عدد بازی وبلاگی ابداع بنمائیم. هر کدام از دوستان که مایل بودند این بازی را انجام دهند ، رسما دعوت هستند.

1 . اگر میتوانستید زمان تولدتان را تعیین کنید ، کدام زمان را انتخاب می کردید ( منظور کدام دوره از تاریخ را برای متولد شدن انتخاب میکردید؟)

اگر دست خودم بود که ترجیح میدادم کلا متولد نشم! ولی چون حتما باید متولد میشدم مطمئنا اون زمان ، غیر از زمان تولدم بود! بیچاره دهه شصتی ها!

2 . فرض کنید شما رئیس جمهور کشور هستید ، مهمترین کاری که انجام میدادید چه بود؟

اول از همه چند مشاور کاردان و کاربلد رو برای خودم انتخاب میکردم که هر یک در یک زمینه خاص تبحر داشته باشند. بعد هم چند نفر مشاور سیاسی برای خودم پیدا میکردم که کاربلد باشند و درضمن سعی میکردم همیشه در شان یک رئیس جمهور صحبت کنم.

3 . اگر از طرف خدا مجوز داشتید که یک نفر را بکشید بدون اینکه بازخواست شوید ، آن یک نفر که بود؟

سعی میکردم از این مجوز استفاده نکنم.چون هر کاری اولش سخته ، بعد راحت میشه. مثلا من رئیس متقلبان رو می کشتم. مثلا متقلبان آزمونها رو و چونکه این کارها گروهی انجام میشه کشتن یک نفر بدرد نمیخوره و بعدش باید خیلیهای دیگه هم کشته بشن و چون من فقط مجوز کشتن یک نفر رو دارم ، پس کلا بی خیال کشتن میشدم.

4 . یک آرزوی اینترنتی:

تعداد شیمیستهای وبلاگستان بیشتر بشه. دوستان شیمیست ببینین چقدر اعضای جامعه پزشکی حضور پررنگی دارند ، پس شماها کجا هستین؟

5 . آینده ای که برای وبلاگتان متصور هستید چه شکلی است؟

وبلاگم تبدیل به یک سایت پرمخاطب شده و وارثانم کلی حالشو میبرند.

6 . یکی از ایمیلهائی که بنظرتون باحال بوده و براتون فرستادن چه ایمیلی بوده؟

این.حتما دانلودش کنید و ببینیدش.

7 . تا بحال اتفاق افتاده که از کامنت دوستی یا از جوابی که به کامنتتون داده ،ناراحت بشین ؟ _منظورم از دوست ، دوست وبلاگی و یا کسانی است که مطالب شما را ممکنه بخونن و یا شما مطالب اونها رو میخونین هست._اگر براتون اتفاق افتاده ، واکنشتون چی بوده؟

واکنش خاصی نشون نمیدم. مثلا این اتفاق یکبار افتاد و من لینک اون آدم رو از بین لینک دوستانم و حتی از گوگل ریدرم حذف کردم _ آخه معمولا وقتی لینک کسی رو حذف می کنم ، لینک گوگل ریدرش رو حذف نمی کنم ، مخصوصا اون دوستانی که خداحافظی کرده و یا خداحافظی نکرده رفته اند هنوز هم لینکشان در گوگل ریدرم موجود است تا اگر روزی برگشتند و نوشتند متوجه حضورشان باشم _ و دیگه بهش سر نزدم.

8 . قدیمی ترین خاطره ای که شنیدین و بنظرتون جالب بوده چی هست؟

اینطور که شنیدم پدربزرگ بنده ( پدر پدرم ) ، مادربزرگم رو از مرگ  نجات داده. گویا یک روز سیل می اومده که سیل وحشتناکی بوده و مادربزرگم رو میبرده ، که پدربزرگم از راه میرسه و نجاتش میده و بعدش هم باهاش ازدواج می کنه.

9 . متنی که با زمزمه اش آرامش پیدا می کنین :

اگر تنهاترین تنهاها شوم باز خدا هست. او جانشین همه نداشتن هاست. نفرین و آفرینها بی ثمر است ، اگر تمامی خلق گرگ هار شوند و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد تو مهربان آسیب ناپذیر منی. ای پناهگاه ابدی تو میتوانی جانشین همه بی پناهی ها شوی.

Read Full Post »

دومین قسمت کار پروژه ام فعلا نتیجه نداده ، یک استاد راهنمای مشترک هم دارم که ایشان بسیار باحال تشریف دارند. استاد یک دانشگاه دیگر هستند و بنابراین اکثرا تلفنی راهنمائیم می کنند. مثلا وقتی به مشکلی برمیخورم ، بهشون زنگ میزنم و ایشان هم بقدری خوب راهنمائیم می کنند که خودم کف می کنم. می فرمایند یک مقاله مشابه را بذار جلوی روت و عین همان کارهائی رو که انجام داده ، انجام بده!!! واقعا صد هزار آفرین به چنین راهنمائی کاملی!! آخه اگر قرار بود اینطوری کار کنم استاد راهنما می خواستم چیکار؟؟؟؟؟؟

امروز داخل آزمایشگاه جشن تولد داشتیم. تولد یکی از دوستانمان بود ویک جشن تولد اساسی توی آزمایشگاه گرفتیم. سمیرای عزیزم تولدت مبارک.

_____________________________________________

و حالا بازیهای وبلاگی: این بازیها رو توی وبلاگ آنی خانوم دیدم.هر کسی دوست داشت بازی رو انجام بده ، رسما دعوت هست.

۱.بزرگترین ترس زندگیتون : ترس از دست دادن عزیزان

۲.اگر ۲۴ ساعت نامرئی می شدید : میرفتم ببینم اونهائی که خیلی ادعای دینداری دارند در تنهائی و دور از چشم مردم چیکار می کنند!

۳.اگه غول چراغ جادو توانایی برآورده کردن یک آرزوی ۵ تا ۱۰ حرفیه شما رو داشت : فرج امام عصر

۴.کارتون مورد علاقه تون :  ای کیو سان . فوتبالیستها

۵.در پختن چه غدایی تبحر ندارید : همه غذاها رو بلد نیستم ولی خیلی از غذاها رو بلدم. البته اونهائی رو هم که بلد نیستم از روی کتاب آشپزی میتونم بپزم و اتفاقا بد هم نمیشه.

۶. اگه بخواید  با تونل زمان به یک روز از زندگیتون سفر کنید به کجا می روید : روز قبولی خان داداشم در کنکور.

۷.اولین واکنشتون در عصبانیت :در ابتدا اخم کردن و سپس داد و بیداد

۸.شما چه رنگی هستید : سبز

۹.اگه قرا باشه از ایران برید کدوم کشورو انتخاب می کنید :  ایران رو فوق العاده زیاد دوست دارم چون وطنمه .ولی اگر  برای اقامت موقت باشه کانادا رو انتخاب می کنم.

۱۰.بهترین اس ام اس داخل تلفن همراهتون :

در تصاویر حکاکی شده بر سنگهای تخت جمشید ، هیچ کس عصبانی نیست ، هیچ کس سوار بر اسب نیست ،هیچ کس را در حال تعظیم نمی بینید ، برده داری مرسوم نبوده ، در بین اینهمه پیکر تراشیده حتی یک تصویر برهنه وجود ندارد. بفرستید برای همه ایرنیان تا یادمان بماند چه بودیم…..

۱۱.اگه قرار باشه ۳ نفرو امشب به مهمونی دعوت کنید چه کسانی هستند : 3 نفر خیلی کمه آخه !مامانبزرگم ، بابابزرگم . خاله جونها و دائی جونهام و الهام جونم اینا و …( یعنی کل فامیل دیگه!)

۱۲. یه بیت شعر که خیلی دوست دارید  :

گر نگهدار من آنست که من میدانم                         شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد

۱۳.اگه با خبر بشید فقط ۲۴ ساعت دیگه زنده اید : میرم قبرمو سفارش میدم و میرم میشینم کنار قبرم و برای خودم قرآن میخونم و آرزو می کنم که خدا از سر تقصیراتم بگذره و اگر به کسی بدی کرده باشم میرم ازش حلالیت میخوام.

۱۴. خودتون رو شبیه چه میوه ای می بینید : شبیه هبچ میوه ای نیستم.

۱۵. خصوصیت بد شما : بدجور عصبانی میشم

____________________________________________________

و بازی دوم :

از چه چیزهایی خوشم میاد :

1 . درس خواندن

2 . خوردن انواع شیرینی و انواع بستنی و پفک و تخمه و …

3 . اینکه هر موقع خوابم میاد ، بخوابم.

4 . مسافرت به شهرهای زیارتی

5 . خواندن وبلاگها و سایتهای مورد علاقه ام

6 . دیدن سریال و فیلم سینمائی

7 . بازی با بچه های خیلی کوچولو

8 . از آدمهای خوش قول

9 . از آدمهائی که حرفشون و عملشون یکیه

10 . محبت کردن و محبت دیدن

11 . هدیه دادن و هدیه گرفتن

12 . عید نوروز و تمام اعیاد اسلامی

13 . از تحقیق و پژوهش

و …

حالا از چی بدم میاد

1 . از آدمهای از خود راضی و بی ادب

2 . از آدمهای بدقول و بی مسئولیت

3 . از رانندگی. ترجیح میدم رانندگی نکنم و از مناظر اطراف استفاده کنم

4 . از آشپزی

5 . از خیاطی

6 . از زمستان و هوای سرد

7 . از برف

8 . ازهر نوع امتحان

9 . حرفهای خاله زنکی

10 . زندگی خوابگاهی

11 . آدمهای دورو و بوقلمون صفت

و ….

پ . ن : اینم توی گودرم نوشتم. دوست داشتین بخونینش.

Read Full Post »

از بس مشهور شدیم  که دیگه همه برای مصاحبه وقت می گیرن !! این هم مصاحبه جناب جوجه مهندس با من:

1 . خودتو معرفی کن و بگو از کدوم وبلاگ اومدی!

عذرا هستم مدیر وبلاگ زندگی جاریست….

2 . اولین وبلاگی که همیشه میخونی کدومه ؟

وبلاگهای موجود در گودر هر کدوم که زودتر بروز کنند زودتر از بقیه خوانده میبشوند.( گودر = گوگل ریدر)

3 . موقعی که داری سبزه گره میزنی فکر کدوم وبلاگ نویس هستی ؟

اولا اینجانب سبزه گره نمیزنم ، ثانیا عجب سوال بیربطی ! همین !

بـــــــــله… نظر لطفتونه… سوالا همینی که هست…!

4. غیر از رفیق ناباب که بین همه ی بلاگرا مشترکه چه عاملی شما رو وبلاگ نویس کرد ؟

همون رفیق ناباب وگرنه منو چه به این کارا !!! والا!

5 . آیا آرزوی دیدن بلاگری رو تا الان داشتی ؟

خانمها چرا ولی آقایون نه ! از بین دوستان وبلاگی خانم دوست دارم همشون رو ببینم ولی دوست ندارم هیچکدوم از آقایون رو ببینم !!!! همینطوری مجازی بمونم بهتره!!!

6 . وقتی برای نوشتن پستی کلی وقت میذاری و کلی فسفر می سوزونی ولی کسی کامنتی نمیذاره اولین حرف پاستوریزه ای که از دهنت در میاد چیه ؟!!!؟

تا حالا چنین اتفاقی نیفتاده ولی حرف پاستوریزه اینجانب لغت » آی کیو » می باشد!!! نهایت فحشی که بلدم همینه ( آیکون بچه مودب!)

7 . هیچ وقت به مرگ وبلاگت فکر کردی ؟

آره. اگر روزی وبلاگم مرد ایشالا نام نیکو ازش برجا بمونه.

8 . تا حالا بلاگری رو از نزدیک ملاقات کردی ؟ چقدر شبیه اون کسی بود که فکر می کردی ؟

خیر

9 . با شنیدن این کلمات اولین وبلاگی که به یادت میاد رو نام ببر :

نقطه : هیچ وبلاگی یادم نمیاد

جوات :یک وبلاگی که جزو دوستانم نیست و اسمش رو هم نمیتونم بگم.

جیغ جیغو : …..

یک :همه وبلاگهائی که میخونم

عشق : اصولا وبلاگی که به این سوسول بازیها بپردازه نمی شناسم. البته اگر منظور عشق به جنس مخالف اونم از نوع دوستی باشه ولی با خواندن خیلی از وبلاگها میشه عشق زیباتری رو احساس کرد نظیر عشق به فرزند که با خواندن وبلاگ ( کلبه تنهائی من : خانم آن شرلی ) به عینه میشه این حس زیبا رو مشاهده کرد.

بچه مثبت :همه دوستان وبلاگی

خرمگس معرکه : نداریم

نیکول کیدمن : اه اه ! من اصلا از بازیگز جماعت خوشم نمیاد که !

۱۸+ :!!!!

کامنت : همه دوستان وبلاگی که برام کامنت میذارن

کتاب :پزشک 78 و کتابخانه ای که راه انداختند

فیلم : جوجه مهندس از بس که فیلم تشریف دارن ایشون!!!( شوخی بودا! )

علی آباد کتول:تمام دوستان وبلاگی شمالی رو به یاد میارم.

10 . یه جوک بدون سانسور تعریف کن!( من رو رو می کنم اونور – بدون سانسور تعریف کن)!

جوکهای من نیاز به سانسور ندارن.

یک روز یک نفر میره حرم امام رضا کارت عابر بانکش رو میندازه داخل ضریح میگه یا امام رضا حاجتمو بده تا رمز کارت رو بدم!

جوک مشهدی میگی دیگه… دارم برات…!!!

11. نظرت راجع به جمله های : اگه کامنت نذاری ناراحت میشم ، وبلاگ باحالی داری به منم سر بزن و آپم ! چیه ؟

از این جمله اصلا خوشم نمیاد.

12 . توی وبلاگا که نمیشه بلیط داد ، نشونه ی شخصیت چیه ؟

طرز نوشتار و عکس العمل افراد به کامنتها کاملا نشان دهنده شخصیت اونهاست.

13 . اگه شرط ازدواجتون دست کشیدن از وبلاگ نویسی و وبلاگ خوندن باشه اونوقت چی ؟؟!!!؟؟

هیچی ! که چی؟

ببخشید بابا…!! چرا میزنی؟؟!!

14 . اعتراف کن بزرگترین سوتی سال گذشته ات چی بوده!

روز اربعین که شله زرد پخش می کنیم همسایه هامون هم ناهار نذری میدن. کوچه ما هم چند تا کوچه فرعی داره . من و مامانم و داداشهام داشتیم شله زردها رو پخش میسکردیم. هر چی زنگ زدم یکی از همسایه هامون خونه نبود . یک نفر از کوچه فرعی داشت میومد بیرون فکر کردم مامانمه. با صدای بلند گفتم اینا هم که نیستن!!! که دیدم اون همسایه مون که ناهار نذری میدن هستند که بسی از خجالت سرخ شدم.

15 . به نظرت مهمترین فرق یوزپلنگ وحشی با یه خرس قطبی چیه؟!

هیچی ! حیوان حیوانه دیگه !!!

16 . عجیب ترین عیدی ای که تا حالا گرفتی؟

عجیب نبودن هیچکدوم

17 . از بین انرژی هسته ای و همسر کدوم یکی واست مهم تره؟!

اگر کسی همسر داشته باشه مسلما همسر مهمتره دیگه !

18 . تو انتخابات ریاست جمهوری آینده به کدوم بلاگر رای میدی؟

رای نمیدم. فکر کنم همه هم علت رو میدونن.

بله… ممنون که در این مصاحبه شرکت کردین.

موفق باشین.

Read Full Post »

لحظات آخرین سال 87 به پایان رسید و سال 88 آغاز شد. متفاوت از سالهای قبل ، لحظه تحویل سال دیگر شبیه لحظه تحویل سالهای قبل نبود و حس نو شدن را در من ایجاد نکرد. آهنگ مخصوص لحظه تحویل سال پخش نشد و حسرتش بر دلم ماند. دومین موردی که باعث شد بدجوری توی ذوقم بخورد را هم نگویم بهتر است. ولی ضرب المثل سالی که نکوست از بهارش پیداست به ذهنم رسید. آرزو کردم سال خوبی باشد هم برای من و هم برای تمامی هموطنانم. ولی افسوس که اینگونه نبود.
بدون اغراق سال 88 بدترین سال عمرم بود. هیچ وقت اینقدر احساس ناراحتی و دلتنگی نداشتم نه بخاطر خودم و برای خودم ، که خودم به شخصه مشکلی نداشتم ولی بادیدن غم دیگران قلبم شدیدا بدرد آمد. بارها و بارها گریستم و بارها و بارها آرزو کردم که کاش هیچ وقت به دنیا نمی آمدم.
اکنون سال 88 رو به پایان است ، سالی که دیدگاه مرا به کلی واژگون کرد. سالی که می خواست امید را در وجودم به بند کشد ولی هرگز نخواهم گذاشت امید در درونم بمیرد .من امیدوارم ؛ آری همچنان امیدوارم به فرداهای روشن ، به دیدار خورشید و به ظهور عدالت واقعی. من و هم نسلانم همه امیدواریم.

متین بانوی عزیز این بازی وبلاگی رو انجام داده بودند و من هم تصمیم گرفتم برای یادآوری بهترینها این بازی رو انجام بدم.

بهترین روز سال 88 : آخرین روز تبلیغات انتخاباتی . با اینکه من هیچ وقت علنا برای هیچ کاندیدائی تبلیغ نکردم و جزو هیچ گروه سیاسی هم نبودم ، آخرین روز به پدرجان گفتم ا ماشین بریم یک دوری توی خیابانها بزنیم ببینیم چه خبره ؟ خانوادگی سوار ماشین شدیم و رفتیم اکثر نقاط شهر رو گشتیم . اون همبستگی و شور و شوق برام  جالب بود . کلی کیف کردم وقتی دیدم خیلی ها با من هم عقیده اند. کلا خیلی خوش گذشت ولی ….

بهترین هدیه سال 88 : کلا من عاشق هدیه دادن و هدیه گرفتن هستم .حتی اگر اون هدیه ارزش مالی خیلی کمی هم داشته باشه خیلی خوشحالم می کنه . ولی اخیرا کتاب نهج البلاغه از دوستی هدیه گرفتم که خیلی خوشحال شدم ، آخه جای خالی این کتاب توی کتابخونه ام شدیدا احساس میشد.

بهترین سفر سال 88 : بی شک سفر به مشهد مقدس و زیارت امام رضا ( ع ) بهترین سفر سال 88 بود .

بهترین کتابی که تو سال ۸۸ خوندم : کتابی در مورد حجاب که اسمش دقیقا یادم نیست ، حالا اگر گفتین نویسنده اش کی بود؟

بهترین دوست سال 88 : توی دنیای حقیقی با افراد جدید زیادی آشنا شدم ولی این آشنائی ها اونقدر عمیق نبود که بشه اسم دوستی روش گذاشت ولی توی دنیای مجازی دوستان خیلی خوبی پیدا کردم .

بهترین کاری که تو سال۸۸ انجام دادم : چیز خاصی یادم نیست که بتونم بگم بهترین کارم بوده.

بهترین غذایی که تو سال ۸۸ خوردم : غذای جدیدی که قبلا نخورده باشم نخوردم ، ضمن اینکه اصولا وقتی خیلی گرسنه باشم غذا خیلی می چسبه حالا هر چی میخواد باشه ، حتی اگر نان و پنیر ساده باشه !

بهترین فیلم سال 88 : سریال پریزن بریک

بهترین پستی که تو سال ۸۸ نوشتم : هر چقدر فکر کردم نتونستم بهترین پستم رو انتخاب کنم ولی  مجومعه بهترینها رو انتخاب کردم

اسلام و مسلمانی2

سهمیه 20 درصدی متاهلین در کنکور کارشناسی ارشد!!!!!!!!

بازی وبلاگی ( سخنی با برخی شخصیتهای معروف )

گاهی سکوت بهترین فریاد است ! ( با وجود اینکه هیچ کس بغیر از یک نفر متوجه دلیل ناراحتی ام در این پست نشد ولی هر بار با خواندن این پست یاد آن لحظات می افتم و بی نهایت غمگین میشوم! )

توبه واقعی(شان نزول آیات 135 و 136 سوره آل عمران)

مقدس ترین مکان ایران !!!!!!!!!

مشکلات جوانان

همه به انجام این بازی دعوتید . خوشحال میشم اگر بازی رو انجام بدین.

Read Full Post »

Older Posts »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: