Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘بلاگفا’

به نظر شما ماجرای این عکس چیست؟

دست بند بر دستان چه کسی است مشخص نیست. دست بندی که به جائی بند نیست ! اگر قرار بود به جائی بند نباشد اصلا چرا بسته شده بود ؟

از اینها که بگذریم ، هر بلاگری با شنیدن نام بلاگفا و مدیرش   یاد شاهکار جناب مدیر می افتد . همه میدانند که ایشان  به بهانه عدم رعایت قوانین سایت و بصورت کاملا بی دلیل اقدام به حذف و مسدود کردن وبلاگها می نماید. البته ایشان باید مهاجرت را نیز جزو خطوط قرمز خودشان اعلام کنند ، چون تمام کسانی که مهاجرت کردند و در آخرین پستشان در بلاگفا نوشتند که مهاجرت می کنند ، مسدود شدند. البته ایشان باید قبلتر به علت عدم رعایت حقوق کاربران بلاگفا دستگیر میشدند ! درست است که بلاگفا رایگان خدمات میدهد ، ولی حق ندارد بدون اجازه نوشته های کسی را حذف کند. خدا رو شکر مسئولان فیلترینگ بسیار فعال هستند و هر وبلاگی که از نظر خودشان مشکل دار بود ، سریعا فیلتر می کنند . دیگر نیازی به ژانگولربازی  این جناب نبود . ایشان طی نوشته های متعدد سعی میکردند کار خود را توجیه کنند که هرگز نتوانستند اعتبار از دست رفته خود را بازگردانند.

چندین روز قبل خبر بازداشت مدیر بلاگفا همه جا پیچید ! طرفداران جناب مدیر برآشفتند که چرا ایشان دستگیر شده است. این قسمت از وبلاگ ایشان برداشته شده است .

«علت بازداشت حکم غیابی دادگاهی در کرمان علیه اینجانب بود . فردی در کرمان (مسئول سابق و چند تن از افراد فعال در فدراسیونهای ورزشی کرمان) علیه محتوای وبلاگی شکایت کرده و دادگاه کرمان صرفاْ به دلیل ادعای شاکی (که مرا نویسنده یا مسئول وبلاگ فوق دانسته است) و بدون هیچگونه کار کارشناسی و تنها به استناد به پرینت مطالب وبلاگ، اینجانب را به عنوان تنها متهم پرونده مجرم دانسته و حدود یکسال زندان و شلاق برای اینجانب تعیین کرده است و ورود ماموران انتظامی و بازداشت من در منزل نیز جهت اجرای حکم بوده است. «

حال چندین سوال برای من مطرح شده است :

1 . چگونه ممکن است یک قاضی دادگاه فرق بین مدیر وبلاگ و مدیر سرویس وبلاگ نویسی را نداند ؟

الف . بسیار محتمل است.

ب . محتمل نیست.

ج. حتما اینگونه است.

د. همه موارد

2 . چگونه ممکن است که به ایشان اجازه داده شده است که از دست بندش عکس بگیرد؟

الف . ماموران خیلی مهربان بودند

ب . ایشان خودشان درخواست کرده اند که جهت پست وبلاگشان عکس بگیرند.

ج . اصولا به ما چه !

د . همه موارد

3 . چرا دست بندشان به جائی بند نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟

الف . به من چه ؟

ب . به تو چه ؟

ج . به ما چه ؟

د. همه موارد

4 . آیا  اینها همه  جهت بازگرداندن اعتبار ازدست رفته است؟

الف . کدوم اعتبار؟

ب . همون اعتبار !

ج . اصلا از اول هم اعتباری موجود نبود.

د. همه موارد

شما به این سوالات جواب بدهید.

پ . ن : در پایان توصیه اکید به همه دوستان می کنم که در بلاگفا ننویسید ، اگر که می خواهید دغدغه عدم دسترسی به نوشته هایتان نداشته باشید.

ین متن را وقتی نوشته بودم که بلاگفا وبلاگم را مسدود کرد.

Read Full Post »

از طرف یک دانشجوی پزشکی عزیز به دو بازی وبلاگی دعوت شده ایم .

بازی اول :

روش کار به این صورت هست می رین 5 پست اول و5 پست آخر بلاگتون رو پیدا می کنین اولین کلمه ای که متن پستتون باهاش شروع شده مدنظر هست که کلا می شه ده پست،وده کلمه.حالا با این ده کلمه جمله بسازید!(خواهشا کلمه هایی استفاده می کنین رنگش فرق داشته باشه که بشه تشخیص داد. )

5 پست اول :

دخترم. گفتمش. خشکسالی . شمعها . جیرجیرک

5 پست آخر

اگر . در یکی از .  رسما . تابحال . قویا  

در یکی از روزهای مربوط به سالهای خشکسالی دخترم با شمعهائی در دست همراه با تمام جیرجیرکهای دوران ،قویا بدنبال یوزارسیف زمان می گشت؛ گفتمش رسما خل شدی ها !اگر یوزارسیفی در این زمانه وجود داشت که تابحال مشکلات حل شده بود.

دیگه ببخشید با این لغات جمله ای بهتر از این نتونستم درست کنم.

 

بازی دوم

اگه با همین تجربه  بهم این فرصت داده می شد که دوباره از اول وبلاگنویسی رو شروع کنم چکار می کردم وچکار نمی کردم؟

اصولا چون تمام کارهام رو با تفکر زیاد انجام میدم کم پیش میاد که بخاطر تصمیماتی که گرفتم افسوس بخورم ولی بعضی اوقات گاهی این تفکر به سراغ آدم میاد که یک کارهائی رو نباید انجام میداده.از آن جمله

1 . اولین کاری که انجام دادم و هنوز هم که هنوزه بشدت افسوسش رو میخورم اینه که در Blockfa نامرد کارم رو شروع کردم. بخاطر این تصمیم نابخردانه ام تا ابد افسوس میخورم . اینجا جریان رو توضیح دادم.

اوایل این پیام ظاهر میشد که وبلاگ شما مسدود شده است ولی الان با وارد کردن آدرسم این پیام میاد که ممکن است آدرس وبلاگ را اشتباه وارد کرده باشید و یا وبلاگ حذف شده باشد.

2 .آدرس  وبلاگ قبلیم رو هم همینطوری بدون فکر انتخاب کردم که چند روز بشدت پشیمان شدم ولی چاره ای نبود باید تحمل میکردم. http://iran-salam1362.blogfa.com/

3 . از همون اول وبلاگ فعلیم رو توی وردپرس درست میکردم. همین جا از پزشک 78 عزیز که  با جواب دادن به سوالاتم در این پستشان باعث شدند از بلاگفا مهاجرت کنم بی نهایت سپاسگذارم. چون اگر مهاجرت نمی کردم و تمام مطالبم حذف میشد دیگه نمیدونم چی به سر اون مدیر … بلاگفا می آوردم. 

4 . همون روزهای اول از مطالب یک وبلاگی خوشم اومد که رفتم براش کامنت گذاشتم. اگر این تجربه رو داشتم ، به وبلاگ اون شخص نمی رفتم. ایشون هم اولین باری که اومد به وبلاگم یک کامنت گذاشت که بله وبلاگ جالبی دارید و از این حرفها! دفعه بعد که به وبلاگش رفتم دیدم مطلب منو دزدیده و داره باهاش پز میده ! بهش اعتراض کردم که چرا منبعت رو ذکر نکردی که ایشون هم در کمال پرروئی و بی ادبی گفتند از اونجا ناراحتی که وبلاگتو لینک نکردم ؟ تو که بازدیدکننده ای نداری که من لینکت کنم!  خوبه ایشون خودش هم بازدیدکننده چندانی نداشت ! حالا منو بگو عصبانی بودم شدید و اون آخرین باری بود که به وبلاگش رفتم!

یکی نبود به اون شخص ازخودراضی بگه من بدنبال لینک شدن وبلاگم نبودم و نیستم و نخواهم بود. چند ماه اول اگر وبلاگ کسی رو لینک می کردم میرفتم بهش خبر میدادم ولی بعداز اون اگرمطالب کسی بنظرم جالب بود بی خبر لینک می کنم و برام مهم نیست که اون شخص لینکم میکنه یا نه. اگر کسی هم لینکم کرد و بعد هم حذفم کرد نمیرم بگم چرا حذفم کردی؟ خب وبلاگ خودشه اختیارشو داره ! اصولا همه مختارند و اتفاقا خوبی دنیای مجازی هم به اینه که مجبور نیستی کسی رو بزور تحمل کنی. من هم مثل هر وبلاگ نویس دیگه ای دوست دارم کسانی که مطالبم رو پیگیری می کنند زیاد باشند ولی تجربه بهم ثابت کرده که افراد اندک ولی باشخصیت بهتر از تعداد زیاد ولی …. هست. بنابراین بوجود تک تک دوستان وبلاگیم افتخار می کنم چون همشون بی نهایت خوب هستند.

پ . ن : دوستان کسی اگر بازی سراغ داشت بگه من مشارکت می کنم !!!!!!! دیگه فکر کنم نصف بیشتر مطالب وبلاگم شده بازی وبلاگی !

Read Full Post »

روز 28مهر روزی است که » زندگی جاریست… » دیده به جهان مجازی گشود . کار وبلاگ نویسی را با بلاگفا آغاز کردم ، بلاگفائی که بواقع بدترین خدمات را به کاربرانش میدهد . بر اساس وقایع روز فعالیتش مختل میشود. از احترام به حقوق کاربر خبری نیست. مدیر سایتش بی نهایت بی منطق و ترسو است. حذف وبلاگها را هم باید به کارنامه سیاه بلاگفای نامرد افزود ! وبلاگ منی که در آن اثری از مسائل سیاسی و غیر اخلاقی نبود ، بی دلیل مسدود میشود؛ بجرم مهاجرت از بلاگفا ! بی نهایت متاسفم که چند ماه اول وبلاگنویسی ام در بلاگفای بی کیفیت گذشت. اخیرا هم مهاجرت از بلاگفا بشدت افزایش یافته است ! امیدوارم روزی سایت این مدیر سایت ازخود راضی و بی منطق روزی بی دلیل مسدود شود تا احساس تمام کسانی را که وبلاگشان بی دلیل مسدود شد ، درک کند. هر چند نیازی به مسدود شدن سایت نیست ، کم کم ماهیت بلاگفا بر همه روشن میشود و سیر صعدی مهاجرتها نشان از این موضوع است. نمیدانم این آقای شیرازی تصور کرده اند که تنها سایت ارائه دهنده وبلاگ هستند. حالا وردپرس و بلاگر هیچی ، پرشین بلاگ که دم دستی ترین گزینه برای کاربران است. امیدوارم به زودی زود با مهاجرت تمام کاربران بلاگفا ، سر مدیرش به سنگ بخورد ! که اونروز دیدن داره چهره این آقای مدیر !

لازم به ذکر است که اوایل بلاگفاصفحه ای با  پیام این وبلاگ حذف شده است رو در هنگام وارد کردن آدرس وبلاگم میداد ولی جدیدا با کلیک بر روی آدرس وبلاگ مرحومم با صفحه زیر مواجه میشوم.

blockfa

بعد از اعلام انزجار خودم از بلاگفا و برخورد غیراخلاقی مدیر سایت با کاربران ، خوشحالم که وبلاگ نویسی رو با وردپرس ادامه دادم. امکانات  وردپرس در مقایسه با بلاگفا بهتر است . و در ضمن در روزهای خاص با مشکل مواجه نمیشود. بگذریم !

روزی که وبلاگ نویسی رو شروع کردم ، تصور نمی کردم که دوستانی خوب خواهم داشت که با شادیهایشان شاد خواهم شد و با غمهایشان غمگین ! دوستانی نادیده که برایم عزیز و قابل اخترام هستند ! دوستانی که بیشتر از دوستان دنیای حقیقی با عقایدم آشنا هستند ! اندیشه هایم را می خوانند و نظرات سازنده شان را از من دریغ نمی کنند. زیستن در دنیای مجازی قواعدی خاص دارد . هر چقدر بیشتر دیده شوی مشکلاتت بیشتر میشود ! بگذریم از مزاحمان وبلاگی که هر از گاهی می آیند و میروند و بگذریم از بعضی ها که خودشان را عقل کل میدانند و به خودشان اجازه میدهند بدون هیچ شناختی در مورد بقیه اظهار نظر کنند ! خدا رو شکر که جز یکی دو مورد از این موارد برای شخص من پیش نیومده ! هرچند بشخصه معتقدم اگر کسی از نوع نوشتار و طرز تفکر و حتی شخصیت نویسنده خوشش نیامد لزومی به بحث کردن نیست ، بهتر است خود فرد وارد آن وبلاگ خاص نشود ! چه مرضی است که بعضی ها دارند ، وقتی با نظر کسی مخالفند سعی دارند با روشهای مختلف طرف را زیر سوال برند ! برای من جای سوال است که چرا مثل دنیای حقیقی که وقتی از کسی خوشمان نمی آید نزدیکش نمیشویم در دنیای مجازی اینگونه عمل نمی کنیم ؟!  در کل از مشکلات که بگذریم وجود دوستان خوب مجازی هم نعمت بزرگی است.

اصولا وبلاگهائی رو میخونم که از یکسری قواعد بهره مند باشند که مهمترین موردی که باید داشته باشند داشتن نویسنده ای با شخصیت است ! کسی که اونقدر برای خودش و خوانندگانش احترام قائل باشد که هر حرفی را  نزند ! مثلا خیلی ها از کوچکترین مسائل زندگیشان صحبت می کنند . از مسائلی که به نظر شخص من حتی در خیلی از موارد صحبت کردن درموردش با مورداعتمادترین افراد هم مشکل است ! ولی بعضیها خیلی  راحت در مورد این مسائل صحبت می کنند . اتفاقا بازدیدکننده زیادی هم دارند! آخه همه چیز رو که نمیشه گفت ! من حتی توی دفتر خاطراتم هم خیلی چیزها رو نمی نویسم ! درسته که توی خونه ما هیچ کس بی اجازه به وسائل بقیه دست نمیزنه ولی خب بالاخره اگر امروز هم کسی دفترخاطراتم رو نخونه بعد از مرگم که میخونن! جایگاه خیلی از حرفها فقط توی دل آدمهاست ! در کل بنظر من هر وبلاگ پربازدیدکننده ای لزوما فاخر نیست و هر وبلاگ بدون بازدیدکننده ای لزوما بد نیست.  تنها ملاک من برای خواننده پر و پا قرص یک وبلاگ شدن طرز نوشتار نویسنده است که اگر بار اولی که به وبلاگش سر میزنم مطالبش بنظرم جالب نباشند ، مطمئنا هیچگاه دوباره وارد اون سایت یا وبلاگ نخواهم شد !

اولین سال سپری شد و بسرعت گذشت. نمیدانم تا کی خواهم نوشت و آخرین پستم چه خواهد بود! ولی امیدوارم روزبروز بهتر بنویسم .

از همه شما دوستان عزیزم که همراهیم کردید بی نهایت سپاسگذارم. برای همه شما بهترینها را آرزو میکنم. همیشه شاد و سربلندو پیروز باشید.

پ . ن : قابل توجه یک دانشجوی پزشکی عزیز ، این هم از پذیرائی       :mrgreen:    

نوش جان !!!!

شیرینی

 

Tea

 

Read Full Post »

از طرف خانم آن شرلی به این بازی وبلاگی دعوت شدم !

قهوه: وسیله باز نگاه داشتن چشم در شبهای امتحان !
غرور: تا یک حدودی لازمه ولی بیشتر از اون خوب نیست ، البته با افراد مغرور باید مغرورتر از خودشون رفتار کرد تا حساب کار دستشون بیاد!
مدرسه: بابا آب داد ! 

دفتر مدیر: اتاق بازجوئی !
قرمه‌سبزی:  از نوع غذای دانشگاهی وحشتناک و فوق العاده بدمزه! بقول آقای دکتر فرشباف استاد شیمی عمومیمون سبزی هاش از نوع چمن دانشگاه هست و گوشتش رو هم از سالن تشریح دانشکده پزشکی آوردند!

ریاضی: درس شیرینیه !

 آهنگ: بستگی داره چه آهنگی باشه !

ماه‌رمضون: ماه میهمانی خدا 

استخر: مکان پر از آب  

آبگوشت: آب جوش ( الان ملت گوشت از کجا پیدا کنند ؟! کیلوئی خدا تومن ! والا !!!!! )

روزنامه: ……

کودکی: شیرین و زودگذر
قزوین: ای بابا اسم شهره دیگه !
دروغ: دنیای امروز !

لیسانس: کاغذپاره ( نمیدونم چرا بیخودی یاد دکتر کر.دان!!!! افتادم . )

فوتبال: هیجان و  نشاط
قانون: ……….
پرواز: پرنده مردنی است ، پرواز را بخاطر بسپار …. آدرس وبلاگمه!!

اشک: تجلی احساس
ازدواج: یکی شدن !
وبلاگ: به اشتراک گذاشتن اندیشه ها ! ( بلاگفای نامرد!!!!! )

شب: آرامش و سکوت

زندگی: جنگ است جانا   بهر جنگ آماده شو

عشق: دل (سرنشتر عشق بر رگ روح زدند    یک قطره از آن چکید و نامش دل شد )

هلو: لنک رانی!!!!!!!!

 

تحصیل: دانشجو !!( خب اسم وزیرمونه ! مگه چیه ؟! )

خارج: جائی غیر از وطن!

خواب: برادر مرگ

پیتزا:  خوشمزه

اینترنت: دهکده جهانی ، دنیای مجازی

مجلس:……..
سال 88: سال اصلاح الگوی مصرف
کتاب: غذای روح

کلم پلو: دوست ندارم !

تقلب : …………..

ایران : ای سرای امید
ایرانسل : با پول نون خشک هم میشه خریدش ! وسیله ای برای ایجاد مزاحمت تلفنی !
جومونگ : الگوی جامعه ایران امروز به لطف کانال 3! ( خودمون کم الگو داریم اینو آوردیم الگو کردیم ! افسوس ! )

فمنیسم : بحث بیهوده

دریا: عظمت

از همه عزیزانی که اینجا رو می خوانند دعوت می کنم در این بازی وبلاگی شرکت کنند ! شرکت کنید ! آفرین !  با شما هم هستم ها !

پ . ن 1 : شهادت امیرالمومنین امام علی ( ع ) را به همه عاشقان اهل بیت علیهم السلام تسلیت عرض می کنم.

پ . ن 2 :صحرا خانوم عزیز امیدوارم در آینده شاهد موفقیتهای بیشتر شما باشم . خوب درس بخونید تا پزشک خوبی بشید!

پ . ن 3 : در این شبها و روزهای پربرکت برای همدیگر دعا کنیم !

پ . ن 4 : اینجا رو هم ببینید ! نبینید از دست دادین ها !

ممنونم از این دوستان عزیز که در این بازی شرکت کردند :

سارا خانوم ، آرمان خان ، صحرا خانوم

Read Full Post »

روزی بهلول را بر در خانه ابو حنیفه گذر افتاد. او مشغول درس گفتن بود و می گفت : من بر سه چیز ایراد دارم چه بر خلاف عقل است :

اول آنکه می گویند شیطان به آتش معذب خواهد شد. و حال آنکه شیطان از آتش است. چگونه آتش ، آتش را می سوزاند !

دوم آنکه گویند خدای تعالی را نمیتوان دید . این چگونه ممکن است که شیئی وجود داشته باشد و دیده نشود.

سوم آنکه می گویند خالق همه چیز خداست و همه چیز از جانب اوست. با وجود این بنده مختار است و این خلاف عقل است.

چون سخن به اینجا رسید ؛ بهلول کلوخی از زمین برداشت و بدو افکند. کلوخ به پیشانیش رسید و شکست و خون جاری شد. شاگردان ابوحنیفه بهلول را گرفتند. چون او را بشناختند به سبب قرابتش با خلیفه جرات نکردند که به او جسارتی کنند و از این واقعه نزد خلیفه شکایت کردند.

خلیفه بهلول را طلبید. چون حاضر شد . خلیفه به او عتاب نمود و گفت : چرا سر ابو حنیفه را شکستی و به او تعدی نمودی ؟

بهلول گفت : من نشکسته ام. خلیفه امر نمود تا ابوحنیفه را حاضر کردند. ابوحنیفه با پیشانی بسته وارد شد. بهلول رو به او نموده و گفت : از من چه تعدی به تو شده است؟

ابوحنیفه گفت : کدام تعدی از این بیش که سر من بشکستی و تمام شب به سبب سردرد آرام و قرار برای من نبود.

بهلول گفت : کو درد ؟

عالم گفت : درد دیده نمی شود !

بهلول گفت : پس درد وجود ندارد. دروغ می گوئی ، چون تو می گفتی که ممکن نیست شی موجود دیده نشود. دیگر آنکه کلوخ ممکن نیست به تو صدمه زند ، چون تو از خاکی و کلوخ نیز از خاک ! همچنان که آتش آتش را نسوزاند ، خاک هم در خاک اثر ننماید. دیگر آنکه من نبودم که زدم !

ابو حنیفه گفت : پس که بود ؟

گفت : همان خدائی که همه کارها را از او میدانی و بنده را نیز مجبور مطلق.

هارون جواب او را بپسندید و ابوحنیفه شرمنده از آن مجلس برفت.

پ . ن 1: دوستان بلاگفائی هشدارها را جدی بگیرید. بلاگفا وبلاگها را حذف می کند . حتما یک بک آپ از مطالبتان داشته باشید تا بعدها افسوس نخورید.

پ . ن 2 : مرا اینجا هم بخوانید.

Read Full Post »

یک پیرزن چینی دو کوزه آب داشت که آنها را به دو سر چوبی که روی دوشش می گذاشت ، آویخته بود و از این کوزه ها برای آوردن آب از جویبار استفاده می کرد. یکی از این کوزه ها ترک داشت ، در حالیکه کوزه دیگر بی عیب و سالم بود و همه آ ب را در خود نگه می داشت. هر بار که زن پس از پر کردن کوزه ها راه دراز جویبار تا خانه را می پیمود ، آب از کوزه ای که ترک داشت چکه می کرد و زما نی که زن به خانه میرسید ، کوزه نیمه پر بود. دو سال تمام ، هر روز زن این کار را انجام میداد و همیشه کوزه ای که ترک داشت ، نیمی از آبش را در راه از دست میداد . البته کوزه سالم و بدون ترک خیلی به خودش می بالید. ولی بیچاره کوزه ترک دار از خودش خجالت می کشید. از عیبی که داشت و از اینکه تنها نیمی از وظیفه ای که برایش در نظر گرفته بودند ، می توانست انجام دهد . پس از دو سال سرانجام روزی کوزه ترک دار به پیرزن گفت : » من از خویشتن شرمسارم ؛ زیرا شکافی که در پهلوی من است باعث نشت آب می شود و زمانیکه تو به خانه میرسی ، من نیمه پر هستم. » پیرزن لبخندی زد و گفت : » آیا تو به گل هائی که در این سوی راه ، یعنی سوئی که تو هستی ، توجه کرده ای؟ می بینی که در سوی دیگر راه گلی نروئیده است. من همیشه از کاستی و نقص تو آگاه بودم و برای همین کنار راه تخم می کاشتم تا هر روز که از جویبار به خانه برمی گردم ، تو آنها را آب بدهی. دو سال تمام من از گل هائی که اینجا روئیده اند چیده ام و خانه ام را با آنها آراسته ام. اگر تو این ترک را نداشتی، هرگز این گلها و زیبائی آنها به خانه من راه نمی یافت. «

هر یک از ما عیب ها و کاستی های خود را داریم ؛ ولی همین عیب ها و کاستی ها ست که زندگی ما را شیرین و دلپذیر میسازد. ما باید انسانها را همانطور که هستند بپذیریم و خحوبی که در آنهاست ببینیم. برای همه شما کوزه های ترک برداشته آرزوی خوشی می کنم و یادتان باشد که گلهائی را که در سمت شما روئیده است را ببوئید.

از کاستی های خود نهراسیم زیرا خداوند در راه زندگی ما گل هائی کاشته است که کاستی های ما آنها را می رویاند.

پ . ن 1 : ممنونم  از دوست خوبم هدای عزیزم که این مطلب و همچنین مطالب جالب دیگری رو که بصورت پاورپوینت بودند از طریق ایمیل برایم فرستاد. هدا جان شاد باشی و سربلند.

پ . ن 2 : امروز متوجه شدم فقط وبلاگ من حذف نشده  بلکه اکثر وبلاگهایی که از بلاگفا مهاجرت کرده بودند و یا قصد نداشتند در بلاگفا بنویسند حذف شده اند. آقای شیرازی فقط بلدی مظلوم نمایی کنی ولی دیگه کار از این حرفها گذشته ، برای تو و بلاگفا متاسفم . امیدوارم یک روز با حذف شدن کامل سایتت احساس اونهائی رو که وبلاگشون رو حذف کردی درک کنی!

پ . ن 3 : دوستان عزیز بلاگفائی بهتون هشدار میدم متوجه باشید در کجا می نویسید ، هیچ تضمینی وجود نداره که فردا وبلاگ شما بی دلیل یا با دلیل حذف نشه! پس از همین الان به فکر باشید. اگر روی لینک زیر کلیک کنید میتوانید روش مهاجرت رو یاد بگیرید. پس تا دیر نشده ، فرصت رو از دست ندهید.

روش مهاجرت

پ . ن 4: از این پس  واژه » Blockfa « رو بجای » Blogfa » بکار ببریم ! 🙂  چقدر هم این اسم به شیرازی و سایتش میاد!

بعدا نوشت :دوست عزیزی که با اسم » mosa » کامنت میذاری و حتی آدرس ایمیلت هم واقعی نیست! من اینجا با اسم واقعی می نویسم ، بدلایلی  که حتما خودت هم میدونی نمیتونم کامنتت رو تائید کنم . من خودم برخلاف میلم از مسائل سی .یا.سی نمی نویسم ! ما سی.یا.سی ننوشتیم وبلاگمون رو الکی حذف کردند اگه می نوشیم که ….  . امیدوارم به بزرگواری خودتون بر من ببخشائید که کامنتتون تائید نشد. نه اینکه نخوام باور کنین نمیتونم! 😦

Read Full Post »

از زمانی که وارد عرصه وبلاگ نویسی در دنیای مجازی شدم  کارم را با بلاگفا شروع کردم تا زمانیکه بمنظور دستیابی به امکانات بیشتر از بلاگفا مهاجرت کردم. و هیچگاه نه در مورد موضوعات  غیراخلاقی نوشته ام و نه در مورد موضوعات سیاسی. امروز وقتی خواستم وارد بخش مدیریت وبلاگم  در بلاگفا شوم با این پیغام مواجه شدم :

وبلاگ شما به دلایلی چون عدم رعایت قوانین سایت غیرفعال شده است.

آقای شیرازی دستت درد نکنه. این همه مدت نوشتیم و از محل درآمد آگهی های زورکی که بالای وبلاگمون می چپاندی ،خوردی و خوابیدی ؛ حالا هم حذفش کن. واقعا برات متاسفم.

یادم میاد وبلاگی بود که به کل مقدسات مسلمانان از جمله قرآن و پیامبر توهین میکرد که هیچگاه حذفش نکردی  یا وبلاگهای اون موجوداتی که فاحشه های دنیای مجازی هستند و هنوز هم توی بلاگفا مشغول فعالیتند و همچنان فعال و سرپا هستند،اونها رو هم حذف نمی کنی! چون بیشتر از همه،  چنین وبلاگهائی طرفدار دارند و منابع سایت شما رو حفظ میکنند بنابراین هیچگاه اقدام به حذفشون نمی کنی .

توی وبلاگ من کدام مطلب غیراخلاقی یا سیاسی نوشته شده که شما حذفش کردی ، خدا رو شکر که همه مطالب موجودند و سابقه ام کاملا روشن و واضح.

حالا خیلی عصبانی هستی که از وقتی که از سایتت مهاجرت کردم تعدادبازدیدکنندگانم رفته بالا و دیگه پولش توی جیب امثال تو نمیره با اون تبلیغات اجباریت! عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر!

اخیلی خوشحالم که مهاجرت کردم و رفتم ولی دلم برای تمام کامنتهای خصوصی که توی وبلاگ قبلیم جا موند تنگ میشه !

حالا شما بمون با سیل کاربرانی که ازسایتت مهاجرت می کنند.

بعدا نوشت :

متن کامنتی که در وبلاگ علیرضا شیرازی گذاشتم  ، کامنتی که تائید نشد :

» من نمیخواهم به شما هیچ انگ یا برچسبی بچسبانم ولی این را میدانم که در وبلاگم نه از مسائل غیر اخلاقی خبری بود و نه به کسی توهین کرده بودم . حتی سیاسی هم ننوشته بودم. فقط میخواهم بدانم چرا وبلاگم راحذف کردی ؟! و یک سوال : اینکه اگر یک روز بی دلیل سایتت را حذف کنند چه احساسی پیدا می کنی ؟ «

Read Full Post »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: