Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘دروغ’

دروغ

امام حسن عسگری (ع) فرمودند :

تمام بدیها در اتاقی است و در آن قفل است و کلید گشودن آن دروغ است. 

                                                                        مستدرک الوسائل کتاب حج باب 120

 

 

 

مردی خدمت پیامبر (ص) رسید ، عرض کرد نماز نمی خوانم و عمل منافی عفت انجام می دهم ، دروغ هم می گویم ! کدام را اول ترک گویم ؟! پیامبر (ص) فرمود : دروغ را ، و در محضر پیامبر (ص) تعهد کرد که هرگز دروغ نگوید ، هنگامی که خارج شد ، وسوسه های شیطانی برای عمل منافی عفت در دل او پیدا شد ، اما بلافاصله فکر کرد که اگر فردا پیامبر (ص) از او در این باره سوال کند ، اگر بگوید چنین عملی را مرتکب نشده دروغ است و اگر راست بگوید حد بر او جاری میشود ، و همین گونه در رابطه با سایر کارهای خلاف ، این فکر و ترک دروغ ، سرچشمه ترک همه گناهان او گردید.

                                                                          تفسیر نمونه جلد 11 صفحه 413

 

 

بی ربط :

 

Advertisements

Read Full Post »

داشتم با خودم فکر میکردم من جوان مسلمان مدعی که ادعا می کنم مسلمانم ، آیا کتاب دینی ام را خوانده ام و به آن عمل کرده ام یا نه ؟ یا فقط قرآن را در کتابخانه منزل گذاشته ام و سالی و ماهی یکبار آن را برداشته ام و چند آیه ای برای در گذشتگان خوانده ام ؟!!!!! چرا پیروان سایر ادیان که در بیشتر مواقع ما حتی قبولشان هم نداریم کتاب دینی خود را از حفظ اند ولی ما مسلمانان اصلا نمیدانیم در کتاب دینی مان چه چیز نوشته است؟ چرا ما مسلمانان بر خلاف تعالیم دینمان دم به دقیقه دروغ می گوئیم ولی دیگرانی که قبولشان نداریم همیشه راستش را می گویند حتی اگر به ضررشان باشد ؟  چرا ما فقط توجهمان معطوف دو عدد موی دخترانمان است و بقیه رذایل اخلاقی جامعه مان را نمی بینم ؟ این دو عدد مو و صورت آرایش کرده فقط ممکن است عده ای جوان ضعیف النفس را از راه راست خارج کند درحالیکه همه گیر شدن سایر رذیلتها اکثریت را از دین زده خواهد کرد !

یاد دوران کودکیم افتادم. روزهای جمعه ای که کارتون جودی ابوت پخش میشد و من و دوستانم با تمام کودکیمان و عشقی که هر کودکی به کارتونهای این چنینی دارد ، از دیدن این کارتون محبوب گذشتیم و به کلاس  حفظ قرآن میرفتیم. کلاسی که هیچ کس ما را مجبور به شرکت در آن نکرده بود و ما به خواست و اراده قلبی خودمان و با شور و شوق زیاد در این کلاسها شرکت می کردیم. مربیان این کلاسها همه داوطلبانه و بدون دریافت پول و فقط و فقط برای دل خودشان به این کلاسها می آمدند . دو خاله جان عزیزم از مربیان این کلاسها بودند که یکیشون مربی ما شده بود! ساختمان متعلق به …. بود و هیچ هزینه ای بخاطر این کلاسها بر ایشان تحمیل نمیشد. بجز اینکه ساختمان خالیشان روزهای جمعه پر از نشاط و سرزندگی بچه ها با حفظ آیات قرآن بود و آیات قرآن بود که از کلاسها به گوش میرسید. هفته ها می گذشت و می گذشت و ما جزء اول را حفظ کرده بودیم و چند آیه ای از جزء دوم حفظ کرده بودیم که عزیزان که دیدند هیچ منفعت مادی از این کلاسها نصیبشان نمیشود ساختمانشان را از ما گرفتند و اینطوری شد که کلاسمان تعطیل شد. در مسابقات حفظ منطقه ای اول شده بودم و در استان هم دوم شدم. اسمم را بر روی پلاکارد بزرگی نوشتند و به مرکز شهر زدند ! شور و شوق حفظ کردن در من دو چندان شده بود ولی حیف که شور و شوقمان را از ما گرفتند و ساختمان خالیشان همچنان خالی ماند.

از آن سالها خیلی گذشته است ولی حسرت روزهائی که میتوانستم با حفظ قرآن و در حضور دوستانم با شیطنتهای کودکانه همراه بود هنوز بر جانم مانده است. گلهای لاله ای که در وقت استراحت از محوطه می کندیم و داخل گلدان می گذاشتیم. شور و شوقی وصف ناشدنی داشتیم. شاید بگوئید خب می توانستی خودت بدون رفتن به کلاس بقیه قرآن را حفظ کنی ! بله می توانستم ولی کلاس شور و شوق دیگری در انسان ایجاد می کند که انگیزه رقابت با دیگران را هم در پی دارد ! شاید هم ایراد از خود من بود که ادامه ندادم. به هر ترتیب سالها از پی هم سپری شدند و من چند دور بیشتر قرآن را نخوانده ام. حال منی که بر مفاهیم قرآن تسلط کافی ندارم چگونه می توانم عمل کننده خوبی باشم ؟

اصلا چرا حج برای کسانی که امکان رفتنش را دارند واجب شده است ؟ کسانی که رفته اند می گویند : صحرای عرفات ، تمثیلی بسیار کوچک از صحرای محشر است ، آنقدر تحت تاثیر قرار می گیری که حال خودت را هم نمی فهمی ! همه اینها درست ، اما پس از برگشتن آیا این اثرات همچنان باقی است؟؟!

» نتیجه حج آن نبود كه تو دیدی. پدر و مادر و نسل مومنت رفتند و وقتی برگشتند،‌… دیدی هیچ فرقی نكرده و با كسب تیتر و عنوان «حاجی» با دست بازتری دوباره تملق و چاپلوسی، خیانت و كثافت كاری … و بعد دیدی كه تنها نتیجه گیری كه او كرده است و تو می توانی ببینی این است كه چمدانش را باز كردی! نتیجه گیریش فقط برای تو و خانواده ات بود كه مقداری سوغات آورده بود. و نتیجه بهتر و بهره كافی تر برای سرمایه داران ژاپنی كه از سنت ابراهیم خلیل بت شكن كامروا شدند! «

 

قرآن کتاب دینی مسلمانان در جامعه ای که اکثر مردمش مسلمانند چقدر مهجور مانده است !

» قرآن كتابی است كه با نام «خدا» آغاز می شود و با نام «مردم» پایان می یابد! كتابی «آسمانی» است اما – برخلاف آن چه مومنین امروزی می پندارند و بی ایمانان امروز قیاس می كنند – بیشتر توجهش به طبیعت است و زندگی و آگاهی و عزت و قدرت و پیشرفت و كمال و جهاد! كتابی است كه نام بیش از هفتاد سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است و بیش از سی سوره اش از پدیده های مادی و تنها دو سوره اش از عبادات! آن هم حج و نماز!! این كتاب را از آن روزی كه به «حیله دشمن» و به «جهل دوست»، «لایش» را بستند، «لایه» اش مصرف پیدا كرد و وقتی «متنش» متروك شد، «جلدش» رواج یافت و از آن هنگام كه این كتاب را – «خواندنی» نام دارد – دیگر نخواندند، برای تقدیس و تبرك و اسباب كشی به كار رفت. از وقتی كه دیگر درمان دردهای فكری و روحی و اجتماعی را از او نخواستند، وسیله شفای امرا جسمی چون درد كمر … شد، و چون در بیداری رهایش كردند، بالای سر، در خواب گذاشتند و بالاخره این كه می بینی،‌اكنون در خدمت اموات قرارش داده اند و نثار ارواح گذشتگان می كنند و ندایش از قبرستان های ما به گوش می رسد، از آن است كه نمی دانی برادر و خواهر روشنفكر من! نمی دانی كه چه كوشش ها كردند تا آن را از میان زنده ها دور كنند و اثرش را از زندگی قطع كنند و ندایش را، هم در صحنه های «جهاد» خاموش كنند و هم  در حوزه های «اجتهاد»!! «

 

» قضا و قدر به معنی اسلامی (نه مسلمانی) عامل حركت و پیشرفت و قبول فداكاری و مسئولیت و استقبال از خطر و مرگ، در راه هدف و دعوت به مبارزه با انحطاط و فساد و ستم بوده است و این كه «هرچه پیش آید باید پیش می آمده و فقیر و ذلیل را خدا فقیر و ذلیل كرده و غنی و عزیز را او غنی و عزیز آفریده با این معنی كه خود هیچ نقشی در این سرنوشت نداشته ایم و چون هر كاری از قبل معین شده، هر كاری برای تغییر وضع بیهوده است»، از وقتی برای قضا و قدر تفسی شده است كه اسلام رفته است و فقط مسلمین مانده اند! و عامل انحطاط و تن دادن به وضع موجود، این تفسیر را رایج كرده است و آن ها كه با تاریخ اسلام آشنایند می دانند كه اساساً این تفسیر و این معنی را اول بار بنی امیه در ذهن خلق رواج دادند و پیداست چرا ! «

 

» علی به عاصم بن زیاد حارثی كه زهد و ریاضت «پیشه» كرده بود، با خشم تشر می زند: شیطان پلید تو را چنین گمراه ساخته. چرا یا «بزرگ ترین دشمن خویش»! به خانواده و فرزندانت رحم نكردی؟ و چرا آن چه را خدا حلال كرده است بر خود حرام می كنی؟ و او كه دچار بدفهمی پارسایی علی شده بود و «زهد انقلابی» او را (كه پارسایی انسان مسئول است) «زهد صوفیانه» و «ریاضت كشی های راهبانه» پنداشته بود نشانه مذهب «فقر پرستی» ، گفت : «یا علی پس تو چرا چنین جامه ژنده و خوراك نامرغوب داری؟» و علی با خشم بر سرش كوفت كه: «وای بر تو! من مثل تو نیستم. وظیفه من سنگین است. خداوند بر پیشوایان دادگر و رهبران جامعه واجب كرده كه زندگی خود را با زندگی محروم ترین افراد جامعه شان برابر و هم اندازه سازند و بسنجند.» «

 

» چگونه بگویم؟ آن خدایی كه من به او معتقدم،‌خدایی است كه خانه خودش را مثل معابد دیگر، وسیله چاپیدن انسان ها نمی كند كه با قربانی، با نذر و باج دادن به نمایندگانش او را راضی كنیم … ! «

 

پ. ن 1 : این مطلب کلا دگرگون شده است ! سخنان دکتر شریعتی آنقدر جالب و جذاب و دلنشین اند که من متوجه طولانی شدن مطلبم نشده بودم. سخنان دکتر شریعتی را بطور کامل از اینجا میتوانید بخوانید. قسمتهائی که به رنگ سبز هستند گزیده ای از سخنان ایشان است که در اینجا آورده ام. با توجه به اینکه مطالب دیگری هم در این مورد به ذهنم رسیده است بقیه را در آپ بعدی خواهم نوشت. ممنون از دقت نظر شما دوستان گرامی.

پ . ن 2 : سخنان دکتر شریعتی از کتاب » پدر مادر ما متهمیم .» انتخاب شده است.

پ . ن 3 : خواندن اینجا را که با قلم توانمند جناب آقای شهاب خان حسینی در همین رابطه نوشته شده است به شما توصیه می کنم.

Read Full Post »

مرا همه می شناسید. دختری از سرزمین دوست داشتنی ایران. با هزاران آرزوی سبز و پاک . با آرزوی داشتن هموطنانی خندان و شادان. با آرزوی داشتن کشوری سعادتمند و آباد. با عشق به وطنم ایران و دین پاک جدم پیامبر رحمت و مهربانی. با هزاران امید برای دستیابی به آینده ای روشن .

ولی اکنون مرا چه شده است که نور امید وجودم ، فروغ همیشگی اش را از دست داده است ؟ مرا چه شده است که حرارت و شور و شوق سابق برای ادامه زندگی را از دست داده ام ؟ مرا چه شده است که تمام تلاشها و کوششهایم یرای رسیدن به هدف هم دیگر مرا خوشحال نمی کند؟ مرا چه شده است که لبخندی تصنعی جای لبخند واقعی ام را گرفته است ؟

نمیدانم شاید چون بزرگ شده ام و واقعیت زندگی را همانطور که هست دریافته ام. زمانی که کودکی بیش نبودم استرس جنگ و ترس از دست دادن پدری که ارتشی بود و همیشه در جبهه ها ، تمام وجودم را پر میکرد. پدری که با وجود ثروت خانواده پدری اش ، خودساخته بود. خودش به تنهائی از صفر شروع کرده بود ؛ با این حال برای ما آسایش و آرامش را ایجاد کرده بود. خدا در همان اوایل ، یعنی زمانی که مادرم مرا باردار بود ، پدرم را به من بخشید. پدرم میگوید خمپاره ای مقابل ماشینش بر زمین اصابت کرده بود که عمل نکرده بود. خدا پدرم را به منی که هنوز به دنیا نیامده بودم بخشید. بخاطر این لطف و تمام الطافی که خداوند در طول زندگیم به من ارزانی کرده است همیشه شکرگذارش خواهم بود. خدایا هزار هزار مرتبه شکر.با وجود اینکه پدرم در متن جنگ حضور داشت ، حضور سبز و صبور مادرم تسکینی بود بر تمام لحظات دوری پدر. مادری که صبر و استقامت را به من آموخت و پدری که مقاومت در برابر هر گونه دشواری را به من یاد داد. روزهای کودکی سپری شدند و دوران نوجوانی رسید. با دیدن دروغهای رنگارنگ مردم جامعه کم کم باورم میشد که آنچه میپنداشتم وجود خارجی ندارد. چقدر دروغگویان زیاد بودند و راستگویان اندک. و جالبتر آنکه راستگویان به سادگی متهم میشدند! از همان کودکی هدفم این بود که خوب درس بخوانم و بهترین باشم. تمام تلاشم را بکار بستم و بالاخره امروز به اینجا رسیده ام. من اینجا ایستاده ام ، جائی که برای رسیدن به آن زحمات فراوان متحمل شده ام ؛ جایگاهی که شاید خیلی ها آرزویش را داشته باشند. هر چند هنوز راهی بس طولانی و پرفراز و نشیب در پیش دارم و باید بیشتر تلاش کنم تا بهترین باشم.

اکنون مدتهاست که دلم گرفته است . وقتی تصاویر زمان جنگ را می بینم تمام وجودم ،  برای همه مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندانی که عزیزی را از دست داده اند ، آتش می گیرد. با دیدن تمام رنجهائی که کشیده اند ، بی اختیار اشک چشمانم جاری میشود. با این وجود می فههم که هنوز قلبم از سنگ نشده است. هنوز قلب من برای تک تک هموطنانم می تپد. من تحمل رنج و درد هیچکدامشان را ندارم. روحم از شدت درد میسوزد و صیحه میزند. قلبم از جا کنده میشود ، وقتی که ناله های مادری داغدار را می شنوم که در فراق فرزندش میسوزد. چگونه میتوان انسان بود و اینها را دید و نگریست ؟ چگونه میتوان دردها و رنجهای دیگران را دید و خون گریه نکرد ؟

دیشب بقدری دلم گرفته بود که خوابم نمیبرد. پست دیشب » لانه سازی مورچه ها « را هم از زور بیخوابی ترجمه کردم و در وبلاگم گذاشتم. ولی باز هم آرام نشدم و خوابم نبرد ! حتما میدانید چرا !!!! اگر میخواهید بدانید به اخبار دیشب و امروزصبح مراجعه کنید ! اگر هم نمیدانید معافم دارید که نمیتوانم بگویم !!! که گاهی سکوت بهترین فریاد است !

این را هم بگویم که تمام هموطنانم را دوست دارم. کشورم ، میهنم و خاک وطنم را می پرستم. جوانان پاکش را چون جان عزیز میدارم. مادران فداکار و پدران مهربانش را تحسین می کنم. آرزویم زندگی توام با صلح و آرامش هموطنانم در یک کشور آباد و آزاد و مستقل است. دوست دارم شکوفائی وطنم و سعادت مردمانش را به چشم خویش ببینم. آرزویم خوشبختی و سعادت تمام مردمان پاک سرشت ایران زمین آرزویم است !

به امید روزی که چشمان هیچ ایرانی از درد و رنج نگرید و شادی و نشاط جزو لاینفک زندگی ایرانیان باشد.

Read Full Post »

1 . پریروز یادم رفته بود موبایلم رو شارژ کنم ، بنابراین دیروز توی دانشگاه متوجه شدم که موبایلم پنج درصد شارژ داره و از بخت بد این دوست جونها هم دیروز تماس می گرفتند و اولش بهشون می گفتم که اگه قطع شد بخاطر اینه که موبایلم شارژ نداره. ولی در کمال ناباوری با هرکدوم شش تا هفت دقیقه صحبت کردم ، یعنی جمعا حدود 15 دقیقه صحبت کردم و کلی هم برام اس ام اس اومد و کلی هم اس ام اس زدم با اینجال شارژ باتری موبایلم 4 درصد رو نشون میداد ! بنابراین زنده باد جنس غیر چینی ! بخاطر پر شدن بازار از جنس چینیه که از این موبایل جانم که دیگه قدیمی شده و  sony ericsson  مدل W300i  هست و سالها از عمرش گذشته دل نمی کنم ! جالبش اینجاست که موبایل بنده با شارژ باتری حدود یک درصد میتونه 20 دقیقه آهنگ پخش کنه و یا با همین مقدار باتری 20 دقیقه رادیوش روشن میمونه ! درحالیکه گوشی خاله جان بنده با اینکه جدیدا عوضش کرده ، ساخت چینه و باتریش سریع تموم میشه ! پس زنده باد جنس غیرچینی !

بسیار بسیار مهم : این کشهای موی سر رو دیدید ؟!

به ظاهر تمیز و مرتبشون نگاه نکنید بی نهایت کثیف و غیراستاندارد هستند ، یعنی جزو همان اجناس بنجل چینی ! اینجا را حتما حتما حتما بخوانید تا متوجه قضیه بشوید ! بعد از خواندن این مطلب کلا از زندگی بیزار شده ام. آخر مسئول اینهمه بی مسئولیتی کیست ؟! مگر ما توی کشور خودمان قادر به تولید کش موی سر نیستیم که از چین این اجناس کثیف رو وارد می کنیم ! ااااااای خدا به دادمون برس !

 

2 . توی روزنامه گزارشی نوشته شده بود از وضعیت خونین شهر 27 سال پس از آزادی ! نوشته بودند از فاضلابهای جاری در سطح شهر ، از فقدان گاز لوله کشی و آب لوله کشی ، از اینکه آب آشامیدنی دبه ای 300 تومان است ، از اینکه بیش از 30 درصد بافت شهر بعد از اینهمه سال جنگ زده است ، از جویده شدن لب پسرکی به نام امین توسط موش و از خیلی چیزهای دیگر ! دلم برای مردم مقاوم خرمشهر سوخت که هنوز هم بعد اینهمه سال درجنگند ! جنگ برای بقای زندگی در شرایط نامساعد !

 

3 . برنامه 90 هفته قبل شروع شد با اجرای عالی عادل فردوسی پور هم شروع شد که مثل همیشه پرانرژی و اکتیو برنامه رو اجرا کرد. از تیکه پرانیهای جالب فردوسی پور به بعضی ها که بگذریم بخش گفتگوی او با انصاری فرد مدیرعامل پیروزی هم در نوع خودش جالب بود. وقتی که جناب انصاری فرد رو به فردوسی پور کرد و گفت : تا زمانیکه برنامه شما این رویه رو ادامه میده فوتبال هیچ پیشرفتی نخواهد کرد ! و فردوسی پور هم چقدر خوب جواب داد و گفت : خوبه این چند هفته ما نبودیم دیدیم چقدر فوتبال پیشرفت کرد !

آقای فردوسی پور دمت گرم واقعا !

 

4 . همکلاسیم دوستی داره که در دانشگاه خواجه نصیر دکترا میخونه ! این دوست همکلاسی ما توی یک دانشگاه دیگه روی طرح تحقیقاتی کار کرده و اتفاقا کارش عالی بوده ! استادی که باهاش کار میکرده بدون نام بردن از ایشون مقاله  رو به اسم خودش چاپ کرده ! ایشون هم شکایت پشت شکایت ! ولی به نتیجه نرسیده اند ! افسوس بخاطر تمام این دزدیهائی که در روز روشن صورت می گیره و کسی هم نیست تا این دزدها رو از صحنه روزگار محو کنه ! افسوس !

 

پ . ن  1:این ترم 6 واحد درس دارم . 5 واحد نظری و یک واحد سمینار ! کارهای پایان نامه هم که خیلی وقت گیره و کم کم شروع میشه ! تازه شروع کردم به خواندن منابع آزمون دکترا که همشون هم انگلیسی هستند و ترجمه فارسی ندارند ! حالا با اینهمه درس و مشق ، این نت هم قوزبالا قوز شده ! باید کم کم اعتیادم رو ترک کنم . راست راستی معتاد شدیم رفت !

پ . ن 2 : توی سریال دلنوازان یک جمله جالب گفته شد :

» هر وقت دروغت اونقدر بزرگ بود که خودت هم باورت شد ، بدون که بقیه هم دروغت رو باور می کنند!»

 

Read Full Post »

از طرف خانم آن شرلی به این بازی وبلاگی دعوت شدم !

قهوه: وسیله باز نگاه داشتن چشم در شبهای امتحان !
غرور: تا یک حدودی لازمه ولی بیشتر از اون خوب نیست ، البته با افراد مغرور باید مغرورتر از خودشون رفتار کرد تا حساب کار دستشون بیاد!
مدرسه: بابا آب داد ! 

دفتر مدیر: اتاق بازجوئی !
قرمه‌سبزی:  از نوع غذای دانشگاهی وحشتناک و فوق العاده بدمزه! بقول آقای دکتر فرشباف استاد شیمی عمومیمون سبزی هاش از نوع چمن دانشگاه هست و گوشتش رو هم از سالن تشریح دانشکده پزشکی آوردند!

ریاضی: درس شیرینیه !

 آهنگ: بستگی داره چه آهنگی باشه !

ماه‌رمضون: ماه میهمانی خدا 

استخر: مکان پر از آب  

آبگوشت: آب جوش ( الان ملت گوشت از کجا پیدا کنند ؟! کیلوئی خدا تومن ! والا !!!!! )

روزنامه: ……

کودکی: شیرین و زودگذر
قزوین: ای بابا اسم شهره دیگه !
دروغ: دنیای امروز !

لیسانس: کاغذپاره ( نمیدونم چرا بیخودی یاد دکتر کر.دان!!!! افتادم . )

فوتبال: هیجان و  نشاط
قانون: ……….
پرواز: پرنده مردنی است ، پرواز را بخاطر بسپار …. آدرس وبلاگمه!!

اشک: تجلی احساس
ازدواج: یکی شدن !
وبلاگ: به اشتراک گذاشتن اندیشه ها ! ( بلاگفای نامرد!!!!! )

شب: آرامش و سکوت

زندگی: جنگ است جانا   بهر جنگ آماده شو

عشق: دل (سرنشتر عشق بر رگ روح زدند    یک قطره از آن چکید و نامش دل شد )

هلو: لنک رانی!!!!!!!!

 

تحصیل: دانشجو !!( خب اسم وزیرمونه ! مگه چیه ؟! )

خارج: جائی غیر از وطن!

خواب: برادر مرگ

پیتزا:  خوشمزه

اینترنت: دهکده جهانی ، دنیای مجازی

مجلس:……..
سال 88: سال اصلاح الگوی مصرف
کتاب: غذای روح

کلم پلو: دوست ندارم !

تقلب : …………..

ایران : ای سرای امید
ایرانسل : با پول نون خشک هم میشه خریدش ! وسیله ای برای ایجاد مزاحمت تلفنی !
جومونگ : الگوی جامعه ایران امروز به لطف کانال 3! ( خودمون کم الگو داریم اینو آوردیم الگو کردیم ! افسوس ! )

فمنیسم : بحث بیهوده

دریا: عظمت

از همه عزیزانی که اینجا رو می خوانند دعوت می کنم در این بازی وبلاگی شرکت کنند ! شرکت کنید ! آفرین !  با شما هم هستم ها !

پ . ن 1 : شهادت امیرالمومنین امام علی ( ع ) را به همه عاشقان اهل بیت علیهم السلام تسلیت عرض می کنم.

پ . ن 2 :صحرا خانوم عزیز امیدوارم در آینده شاهد موفقیتهای بیشتر شما باشم . خوب درس بخونید تا پزشک خوبی بشید!

پ . ن 3 : در این شبها و روزهای پربرکت برای همدیگر دعا کنیم !

پ . ن 4 : اینجا رو هم ببینید ! نبینید از دست دادین ها !

ممنونم از این دوستان عزیز که در این بازی شرکت کردند :

سارا خانوم ، آرمان خان ، صحرا خانوم

Read Full Post »

از زمانی که پدیده مدارک تقلبی تحصیلات عالی در ایران برملا شد مدتها میگذرد. اما مطلبی که در این میان توجه هر ایرانی عاشق وطنی را به خود جلب می کند پدیده ایست که به نام ایران و ایرانی در جهان ثبت شد. حال باید بخاطر این افتخار عظیم به خود ببالیم که یک شبه تمام افتخار ایرانیان در پیشرفت علوم و تمدن بزرگ را ، برباد رفته یافتیم. حال نام ایرانی با تقلب عجین گشته است و همه ایران و ایرانی را به باد تمسخر می گیرند.  چرا دروغ ؟! چرا زحمات فراوان دانشمندان وطن بخاطر یک اشتباه فنا شد؟!

با جستجوی لغات » Kordan » و » Kordanification «و » Kordanize » به عمق فاجعه پی بردم!  ما ایرانیها توانائی ساختن لغات جدید و ارئه آن به جهان را داریم !!!!افسوس و صد افسوس!

Read Full Post »

 از طرف یک دانشجوی پزشکی به این بازی دعوت شدیم! و دعوتشان را لبیک گفتیم !

در این بازی از عادات و خصوصیات نامتعارف خود صحبت می کنیم و در پایان ماه تولد خود را نیز ذکر می کنیم.

و حالا عادات و خصوصیات من :

1 . خیلی کم عصبانی میشوم و خیلی دیر ولی وقتی عصبانی شدم ، وحشتناک عصبانی میشم اونقدر وحشتناک که توی خونه بهم میگن اگه اون تکه های اخلاقت _ همون عصبانی شدن و عکس العملهای بعد از آن _ نبود بهترین دختر روی زمین بودی!با اینکه سعی کردم خیلی تعدیلش کنم ولی همچنان یکی از نقاط ضعف مهم من محسوب میشه! 😦

2 . هر چیزی که می خورم  اعم از میوه و شیرینی و غذا باید از نوع درجه یک باشه وگرنه نمیتونم بخورمشون !

3 . اصلا آدم کینه ای نیستم و اگر کسی بدی در حقم بکنه با یک معذرت خواهی کوچک سریعا می بخشمش.

4 . اصلا آدم حسودی نیستم .

5 . در هر رابطه ای اعم از دوستی واقعی و مجازی برای خودم اصولی دارم و سخت به این اصول پایبندم.

6 . اکثر اوقات برای صبحانه نیمرو میخورم!

7 . با کوچکترین صدائی از خواب می پرم. و این یکی از مشکلات بزرگم توی خوابگاه بوده !

8 . از لحاظ روحی فوق العاده زیاد به خان داداش و آقا داداش وابسته ام. مثلا خیلی پیش اومده که اونها ناراحت بودند و با اینکه خانه نبودند و من از ناراحتیشون خبر نداشتم ، بی دلیل وحشتناک دلم می گرفت. تا اینکه بعدها متوجه میشدم که بعللللللللله آقایون داداشی غمگین بوده اند!

9 . بسیار منظم و دقیق هستم و بسیار خوش قول ، بطوریکه میشه روی حرفم حساب باز کرد ، بعبارتی ممکنه سرم بره ولی قولم نه! پس اگه نخواهم کاری رو انجام بدم زبانا هم زیر بار نمیرم تا حقی هم ایجاد نشود.

10 . سعی می کنم دروغ نگویم. آخرین بار که دروغ گفتم پارسال بود که نمی خواستم یک چیزی رو بگم بچه ها گیر سه پیچ دادند که نه بگوکه یک دروغی از دهنم پرید ، دو دقیقه بعد ضایع شدم اساسی! با خودم گفتم آخه خدایا مردم اینقدر دروغ می گویند هیچ کس متوجه نمیشه حالا ما اومدیم یه بار دروغ بگوئیم ؛ اینطوری شد! ولی کلا اگه بخواهم چیزی را نگویم نمی گویم و یا اگر گفتم راستش را می گویم. توی دنیای مجازی که به جرات میتوانم بگویم یک کلمه هم دروغ نداشته ام!

11 . در تصمیماتم محکم و قاطع هستم. البته از راهنمائی دیگران استفاده میکنم و بعد تصمیم می گیرم.

12 . سعی می کنم به آینده خوشبین باشم ، و در ضمن امیدم رو به لطف و رحمت خدا از دست ندهم.

13 . میشه روی کمکم حساب باز کرد و اصولا هر کاری از دستم بربیاد برای بقیه انجام میدهم.

14 . استاد امید دادن به بقیه هستم و همه بر این توانائی من اذعان دارند.

15 . از همان بدو بدنیا آمدن از فرزندان پیامبر خدا بودم ولی این قابلیتم در دوران دانشگاه  بیشتر کشف شد 😆  و بچه ها برای رسیدن به حاجتشون کلی پیتزا نذر کردند و جالب اینجاست که حاجت همه شون برآورده شد ! خیلی کیف میداد مثلا یک بار ماه رمضان بود و منم دیر رسیده بودم خوابگاه افطاری نداشتم یکهو نصیبه وارد شد با یک پیتزای گنده ، خلاصه جاتون خالی کلی چسبید!

و ….

در پایان هم ذکر می کنم که متولد ماه آذر هستم.

تمام دوستانی که اینجا را می خوانند به این بازی دعوت هستند حتی شما دوست عزیز بله خود خود شما! خوشحال خواهم شد اگر دعوتم را اجابت کنید.

بعدا نوشت : ممنونم از سارای عزیز   و دوست جدیدم دلارام    و دوست جدیدم نفیسه خانم  و آرمان عزیز که توی این بازی شرکت کردند.

Read Full Post »

Older Posts »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: