Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘دوست داشتن’

1 . با خواندن این خبر یاد یک خاطره افتادم.

چند سال پیش از طرف یکی از آشنایان برای ناهار دعوت شده بودیم. قبل از صرف ناهار مادرم با خانم کناریش صحبت میکرد که مادر یک دختر بچه 9 ساله بود. در کمال تعجب شنیدم که این دختر خانم با پسرعمویش نامزد کرده است. اولش فکر کردم شاید خانواده فقیری هستند که توانائی پرداختن خرج دخترشان را ندارند _ به قیافه شون هم نمیومد که بی پول و فقیر باشند _ ولی در کمال تعجب فهمیدم که بی نهایت پولدار هستند و این دختربچه تنها فرزندشان است. تازه خانمه از اون آدمهائی بود که از مچ دستش تا کتفش پر از النگو بود ( حالا اینم اغراق میشه ، ولی خواستم تعداد زیاد النگوهاش رو گوشزد کنم). وااااااااااای از اینجور آدمها که فکر می کنند ارزش توی طلا وجواهر هست خیــــــــــــــــــلی بدم میاد. یکی نبود بهش بگه آخه هر چیزی اندازه ای داره.نامزد دختره هم 16 سالش بود.دختر بچه هم دختری ناز و معصوم بود. کلاس دوم بود ، چون یکسال رد شده بود.فکر و ذکرش فقط پیش ازدواج بود. بی نهایت هم پررو بود . پرو پرو اومده پیش من بهم میگه ببخشید شما چرا تا حالا ازدواج نکردین ؟ هیچکس دوستتون نداره ؟!      😯  حالا منو بگو مات و مبهوت دارم نگاش می کنم و بهش میگم عزیزم کلاس چندمی ؟ میگه کلاس دوم ! میگم معدلت چنده ؟ جواب نمیده ! مادرش میگه نمیتوننه درس بخونه ، چند بار از طرف مدرسه دعوتمون کردند مدرسه ولی نتیجه ای حاصل نشد ! دختره میره پیش نامزدش ! به مادره میگم آخه خانم محترم شما نمی گید خودتون باعث افت تحصیلی این بچه شدید ! شما حق بچگی کردن رو ازش گرفتید ؛ یک بچه نه ساله چه تصوری از ازدواج و دوست داشتن میتونه داشته باشه ؟! بهتر نبود صبر میکردین بزرگتر میشد و خودش برای خودش تصمیم می گرفت ؟! کاملا مشخص بود که خانمه از حرفم ناراحت و عصبانی شده! مامانم هی به من می گفت : نگو ! چیکارش داری! ولی من از رو نرفتم و گفتم ، راستش دلم برای دختره سوخت. بهترین دوران زندگی یک انسان دوران کودکیش و نوجوانیش هست. با همه شیطنتهایی که تکرارنشدنی هستند .  یک دختر 9 ساله وقتی ازدواج کرد دیگه مسئول یک خانواده است! مادر دختره با حالت عصبانیت گفت : شاید ما مردیم اونموقع کی از یکدونه دخترمون نگهداری می کنه ؟! گفتم : شما مگه به لطف و یزرگی خدا اعتقاد ندارید؟ خدا خودش بزرگه . تازه از کجا معلومه که کی چه موقع می میره! خلاصه من حرفهام رو بهش گفتم و گوشزد هم کردم که در حق دخترش ظلم میکنه. ولی انگار درک و فهم و فرهنگ  عناصری هستند که ربطی به پولدار و فقیر بودن و باسواد و بی سواد بودن ندارند!

ماجرای طلاهای خانومه رو گفتم یاد یک جریان دیگه افتادم. پدرجان تعریف میکرد و می گفت که شنیده در گذشته یک نفر داشته از مرز قاچاقی فرار میکرده ، دیگه نمیدونم چرا قاچاقی ؟ چند نفر گرفته بودنش و هر چی طلا و جواهر و پول داشت ازش گرفته بودند و ولش کرده بودند که بره ! نگو طرف آدم حسابی بوده و دانشمند. گفته بود : ای ابله ها طلا و پول خود منم که دارم میرم وگرنه این چیزها به چه دردی میخورند و اصلا چه ارزشی دارند !

2 . پسرخاله من آقا حسان که معرف حضورتون هست. ایشون کلاس چهارم هستند و فوق العاده باهوش و شیطون هستند. تازه وقتی کوچولو بود به من می گفت خاله جون ! نه اینکه من هیچ وقت خاله نمیشم ، کلی هم خوشحال میشدم. الان هم هر از چند گاهی بهم میگه خاله جون! اون موقعهائی که میخواد موبایلم رو بگیره و باهاش بازی کنه !  چون همه سعی می کنند به خاطر اثرات مضر امواج تلفن همراه بهش موبایل ندهند ، مخصوصا اینکه تاکید شده بچه ها تا زیر دوازده سالگی اصلا از تلفن همراه استفاده نکنند ، این آقا حسان اونقدر میاد ناز میکنه که نوبتی از مامان و باباش و بقیه موبایلهاشون رو میگیره و بازی میکنه ! کلا خیلی عزیزه!حالا اینها بماند. چند روز پیش که انتخابات شورای دانش آموزی بود ، ازش می پرسم حسان جان ، چطور شد که تو هم رای آوردی ؟چطوری تبلیغات کردی ؟ اولش جواب نمیداد . بعد از کلی اصرار آخرش گفت : هیچی تا بچه ها رو راضی نمیکردم ، ولشون نمیکردم!  😆

پ . ن : این مطلب فوق العاده جالب رو توی وبلاگ Dr.MTX خوندم.گذاشتم تا شما هم بخونید.

روزی مردی داخل چاهی افتاد و بسيار دردش آمد …

یک روحانی او را دید و گفت : حتما گناهی انجام داده‌ای.

یک دانشمند عمق چاه و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت.

یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد.

یک یوگيست به او گفت : این چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند.

یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایين انداخت.

یک پرستار کنار چاه ایستاد و با او گریه کرد.

یک  روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاه کرده بودند پيدا کند.

یک تقویت کننده  فکر او را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است.

یک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات بشكنه.

سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاه بيرون آورد…!!! 

خبر بسیار بسیار مهم :

پزشک 78 به دنیای مجازی بازگشتند. به افتخار حضورشون هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!

Read Full Post »

عشق یک جوشش کور است

 و پیوندی از سر نابینایی،

دوست داشتن پیوندی خودآگاه واز روی بصیرت روشن و زلال.

 

عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است،

دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد.

 

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد

دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند.

 

عشق طوفانی ومتلاطم است،

دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت.

 

عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست،

دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن رااززمین میکند و باخود به قله ی بلند اشراق میبرد.

 

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند،

دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد.

 

عشق یک فریب بزرگ و قوی است ،

دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق.

 

عشق در دریا غرق شدن است،

دوست داشتن در دریا شنا کردن.

 

عشق بینایی را میگیرد،

دوست داشتن بینایی میدهد.

 

عشق خشن است و شدید و ناپایدار،

دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار.

 

عشق همواره با شک آلوده است،

دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر.

 

ازعشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم،

از دوست داشتن هرچه بیشتر ،تشنه تر.

 

عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق میکشاند،

دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد.

 

عشق تملک معشوق است،

دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.

 

عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند،

دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد ومیخواهد که همه ی دل ها آنچه را او از دوست

در خود دارد ،داشته باشند.

 

در عشق رقیب منفور است،

 در دوست داشتن است که: “هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند” که حسد شاخصه ی عشق است

عشق معشوق را طعمه ی خویش میبیند و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور میگردد

 

دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است ، یک ابدیت بی مرز است و از جنس این عالم نیست.”

 

دکتر علی شریعتی

Read Full Post »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: