خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

استاد جان فرموده اند ظروف شیشه ای که بکار میبری باید کاملا تمیز باشند و کوچکترین ناخالصی نداشته باشند چون ممکنه کارت خراب بشه و نتیجه نگریم ولی مسئول ظروف و مواد عزیزمان هر چی ظروف مستعمل و درب و داغون هست رو به ما تحویل داده اند و ما مجبور شدیم اونها رو بشوریم البته با استون مستعمل !!! تا چندی قبل تصورمان این بود که استون سفید رنگ می باشد ولی چندی است متوجه شده ایم آن استونی که سفید رنگ است را که زیاد استفاده نمی کنند حیف است !!!!  استون مستعمل را باید استفاده نمود که با آن رنگش گند بزند به روپوش سفید آزمایشگاهمان و ما مجبور شویم تند تند بشوریمش ! تازه نمیدانیم داخل آن استون خوش رنگ !!! چی قاطی کردن که این رنگی می باشد ! تازه مواد شیمیائی از روی دستکش هم به دستمان نفوذ می نمایند ! ( آیکون من نمیخوام پمفولیکس دستم عود کنه ! )

تازه خدا رو شکر که این آقایون هم آزمایشگاهی کم کم کارشون تموم میشه و میرن ! آخه اونقدر باسلیقه کار می کنند آدم میمونه به این همه سلیقه چی بگه ! امروز اینجانب شونصد کیلومتر دورتر از سینک آزمایشگاه ایستاده بودم که قطره آبی به صورتم پرتاب شد . ملاحظه نمودم که این آقا مشغول شستن ظرفهای شیشه ای خودشون می باشند و اونقدر تمیز کار می کنند که آب به سمت اینجانب پرتاب شده ! ما هم ماندیم چه بگوئیم و هیچ نگفتیم !!

اینترنت آزمایشگاه ما سرعتش در حد هندل است و بسیار کلافه مان نموده است ! هر چند سرعت اینترنت منزلمان هم کم است و روی نرو ما پاتیناژ میرود ولی آزمایشگاه که دیگر نور علی نور است !!!

بعدش خبر مهم اینکه یکی از هم کلاسیهای کارشناسیم دکتری قبول شده و ما شیرینی قبولی ایشان را خوردیم. ایشالا شیرینی قبولی خودمان را در دکترا و عزیزان دنیای واقعی و همچنین مجازی را در ارشد و رزیدنتی بخوریم.

 

قابل تامل :

 

بدون شرح :

 

ماجراهای من و برف

کلاس دوم ابتدائی بودم . برف سنگینی باریده بود . صبح که خواستم به مدرسه بروم جلوی در خانه همسایه محکم به زمین خوردم و مچ دست راستم دررفت . منم اصلا متوجه نشدم چه اتفاقی برای دستم افتاده . امتحان هم داشتم سریع به مدرسه رفتم . زنگ اول امتحان داشتیم . وقتی می خواستم جواب سوالات رو بدم دیدم اصلا نمیتونم دستم رو حرکت بدم ولی به هر مصیبتی بود جواب سوالات رو نوشتم  و به روی خودم نیاوردم.  تا اینکه بعد از ظهر که رفتم خونه ، به اتفاق مامان و بابام رفتیم دکتر و مچ دستم رو جا انداختیم و برگشتیم!
باز هم کلاس دوم ابتدائی بودم . برف سنگینی اومده بود . سر کوچه هم یک ماشین طوری ایستاده بود که نمیشد ببینی از اون طرف ماشین میاد یا نه ! منم چون دیرم شده بود چون نمی دیدم  ماشین میاد یا نه با دویدن خواستم از خیابان بگذرم که یک ماشین محکم زد بهم و کفشم پرت شد کنار جوی آب اون طرف خیابان . چند نفر از همسایه ها رفتند و به مامانم خبر دادند . بنده خدا مامانم با چادر گل گلی و دمپائی بدو بدو دوید اومد تا ببینه چه خبر شده ، خیلی هم ترسیده بود . ناسلامتی اینجانب دختر یکی یکدونه مادرم هستم آخه !  بعله بیچاره آقای راننده هم برداشت من و مامانم رو رسوند بیمارستان تا ببینند طوریم شده یا نه. خدا رو شکر طوریم نشده بود فقط کل بدنم درد میکرد . مامانم با همون سر و وضعی که توصیف کردم منو برد مدرسه تا از خانم معلم اجازه بگیره . مامانم و خانم معلم می گفتند برو خونه استراحت کن . ولی منم عاشق علم و دانش  می گفتم نمی خوام از کلاس عقب می افتم که خانم معلم گفت شما برو تا برگردی من درس نمیدم. منم برگشتم خونه.
سال نمیدونم چندم دانشگاه بودم که برف سنگینی باریده بود . بطرز فجیعی دم در دانشکده  در میان دیدگان هم دانشکده ای ها همچین سر خوردم و بر زمین افتادم که یکی از آقایون هم دانشکده ای با دیدن سر خوردن فجیع بنده آخ محکمی گفت و ما بسی ضایع شدیم  و سوژه ای برای دوستانمان جور شد تا بخندند و برای بقیه هم کلاسیهایمان تعریف کنند .  البته دوستان منو مسخره نمیکردند ها ! مگه کسی جرات داره منو مسخره کنه ! اصلا و ابدا
اصولا برف با من مشکل داره ! نمیدونم چرا ! موقعی که برف میاد و کوچه و خیابان یخبندان میشه با طمانینه و مکث زیاد راه میرم تا خدای نکرده سر نخورم ولی بعضی وقتها پیش میاد دیگه ! ای خدا چی میشد کمبود آب پیدا نمیکردیم و برف هم نمی اومد !

بدون شرح :

شله زرد پزون امسال

امسال هم به لطف خدا موفق شدیم نذری رو که مادر جان از 30 سال قبل بر عهده گرفته اند رو به انجام برسانیم . خدا کنه قبول شده باشه . من جمع شدن  دور شله زرد در حال پخت و قرائت دعاهای مختلف رو در حین پختن شله زرد بسیار دوست دارم .  حس معنوی ای به آدم دست میده که نظیرش کم پیدا میشه . معمولا شله زرد رو بین همسایگان و دوستان و فامیلمان پخش می کنیم . محله ما محله بزرگی است با چند کوچه فرعی . نکته جالب در این بین این هست که اون چند سالی که بدلایلی توفیق ادای این نذر حاصل نشد ، یکی از همسایگان همواره نهار نذری پخش می کردند و پخش نذریشون به چند نفر خاص از همسایه ها محدود میشد و به ما نذری نمی دادند . از چندین سال قبل که دوباره نذرمون رو ادا میکردیم و طبق سنت همیشگی نذری رو بین تمام همسایگان و از جمله این همسایه مون پخش میکردیم ، ایشون هم از همون سال ما رو جزو نذری گیرندگان قرار داده اند !!!!!! انگار که عوض عوضه ! آخه عزیز من مجبور نیستی به صرف اینکه نذری می گیری ، نذری هم بدی ! چون هر چیزی رو که نذر می کنی دیگه مال خودت نیست و متعلق به امام حسین ( ع ) هست  . پس نمیتونی به هیچ کس هیچ منتی بگذاری .  در ضمن این کار توهین به امام حسین ( ع ) است ، چون اسم ایشون رو روی نذرمون میذاریم و بعدش هم  همون رو وسیله ای برای تسویه حساب قرار میدیم . خدا خودش همه رو به راه راست هدایت کنه.

اینم از عکس :

ببخشید دیگه فرصت زیادی نداشتم .

شله زرد نذریدر حال پخت

شله زرد نذری در حال پخت

شله زرد نذری در حال پخت

شله زرد نذری در حال پخت

شله زرد نذزی آماده نوش جان کردن!

شله زرد نذری آماده نوش جان کردن!

همون شله زرد بالائی آماده نوش جان کردن منتها از زاویه ای دیگر !!

همون شله زرد نذری آماده نوش جان کردن از زاویه ای دیگر !!!!

در قبایل عرب همواره جنگ بود.اما مکه زمین حرام بود

و چهار ماه رجب و ذی القعده وذی الحجه ومحرم

زمان حرام: یعنی که در آن جنگ حرام است.

دو قبیله که با هم در جنگ بودند تا وارد ماه حرام

می شدند.جنگ را موقتا تعطیل میکردند

اما برای آنکه اعلام کنند که : در حال جنگند واین

آرامش از سازش نیست

ماه حرام رسیده است و چون

بگذرد جنگ ادامه خواهد یافت

سنت بود که بر قبه خیمه فرمانده

قبیله پرچم سرخی برمی افراشتند

تا دوستان و دشمنان ومردم همه بدانند

که جنگ پایان نیافته است

آنها که به کربلا میروند ومی بینند

که جنگ با پیروزی

یزید پایان یافته وبر صحنه جنگ

آرامش مرگ سایه افکنده است

اما می بینند که بر قبه آرامگاه حسین

پرچم سرخی در اهتزاز است

بگذار این ” سالهای حرام “بگذرد

دکتر علی شریعتی

پ . ن 1 : می خواستم این مطلب رو شب اربعین که 5 شنبه شب  هست بذارم توی وبلاگم ولی بنا بدلایلی امروز میذارمش . از صبح دیروز اینترنتمون قطع بود . البته به نظر می رسید اینترنت بیشتر قسمتهای شمالغرب قطع شده بود ، چون دوستان و آشنایان تماس می گرفتند و می پرسیدند اینترنت شما هم قطع شده ؟

پ . ن 2 : اربعین امسال هم مثل سالهای قبل شله زرد نذری می پزیم و میان همسایگاه و فامیل و دوستان پخش می کنیم . امیدوارم خدا خودش قبول کنه .

التماس دعا

در یکی از پست هایم در مورد عادل فردوسی پور و مسابقه اس ام اس پرطرفدارترین تیم ایران نوشته بودم . برنامه نود این هفته را ندیدم ولی شنیده هایم حاکی از رفتار بد تماشاگران تبریزی با عادل و شعارهای بدتر آنها بود. بعنوان یک آذربایجانی از این رفتار بشدت شرمنده شدم . همه میدانند که من طرفدار پرسپولیس هستم ولی از وقتی تراکتور به لیگ برتر صعود کرد دوست داشتم تراکتور هم پیروز شود . خیلی وقت است شور و هیجان سابق را به فوتبال ندارم و حتی برد و باخت پیروزی هم برایم فرقی ندارد ولی از این به بعد دیگر از ترکتور طرفداری نخواهم کرد. چطور میشود به کسی تهمت تقلب زد که ثابت کرده است جز بر پایه اعتقاداتش سخنی بر زبان نمی آورد و هیچگاه هم عدالت را فدای مصلحت نمی کند. من از عادل شرمنده ام که هم زبانانم بدترین انتقادات را به او داشتند ولی او با سعه صدر تمام انتقاداتشان را پخش کرد و سعی کرد سوءتفاهمات را رفع کند. خیلی ها دوست دارند سر به تن عادل نباشد . ای وای بر شما هموطنان آذری زبانی که در ورزشگاه یادگار امام آن عده را به اهدافشان رساندید. مگر چه اتفاقی رخ داده بود که این چنین برخورد کردید. چرا باعث شدید همه ترکها را مسخره کنند . به خدا که مسخره کردنی هم هست. من مخالف تعصب نیستم بلکه تعصب بجا را بسیار هم ضروری میدانم ولی به خدا که شما دیگر از حد عادی فراتر رفتید . چرا باید اینگونه رفتار می کردید که همه بگویند ما هر چه می کشیم از ترکها می کشیم. چرا این همه ساده لوحی ! مقصر این قضیه هم فراز کمالوند مربی تیم تراکتورسازی است . بفرض که عادل طرفدار یک تیم خاص هم باشد ، اصلا به کسی چه مربوط است ؟! در عمل که اثبات کرده است از هیچ تیمی طرفداری نمی کند. کمالوند گناهی نابخشودنی را مرتکب شده است. بعلاوه مسئول فرستادن این اس ام اس های هدفدار که در آنها نوشته میشد بخاطر آذربایجان به ورزشگاه بیائید که بود ؟ مگر قرار بود چه اتفاقی برای آذربایجان بیفتد ؟ جای جای ایران متعلق به همه ماست. مطمئن باشید اگر قرار باشد اتفاقی برای آذربایجان بیفتد تمام هموطنان از سراسر ایران از جانشان هم میگذرند ، همانطور که در سالهای جنگ شاهد ایثار هموطنانمان بودیم. حالا مگر کردستان فقط متعلق به کردها ست ؟ یا لرستان متعلق به لرها ؟ یا شمال متعلق به شمالیها و جنوب متعلق به جنوبی ها ؟ صد البته که همه جای ایران متعلق به همه ماست ! پس این رفتارهای زشت و زننده چیست؟ حالا همه اینها به کنار ، در بعضی از وبلاگهای خاص مطلبی را در مورد تمسخر ترکها خواندم که با اینکه کامنتهایش تائیدی است ولی تمسخر دیگر هموطنان را نسبت به ترکها بوضوح تائید می کند بعد هم ادعای دینداری هم دارد و بعد هم این جریانات را به یکسری مسائل دیگر هم مربوط کرده است. حالم از این افراد دیندار نما به هم می خورد. که دین را هرطور دوست دارند تفسیر می کنند و بعد هم بقیه را بی دین می خواندند.خطاب به تمام دوستان عزیز عرض می کنم من یک آذریم ولی ایرانی هم هستم. به صرف تعصب بر رفتار زشت هم زبانانم مهر تائید نمی زنم. کارشان درست نبود و بسیار هم زشت بود . توصیه می کنم دوستان عزیز در مسابقات بعدی از عادل بخاطر رفتار زشتشان عذرخواهی کنند .ولی با این حال اجازه نمیدهم به صرف رفتار زشت تماشاگران ورزشگاه یادگار امام و برخوردهای زشتشان با عادل فردوسی پور به همه آذریها توهین شود. به فرض که صدهزار نفر این شعارها را دادند ، مگر مردم آذربایجان فقط صدهزار نفرند ؟ از کجا معلوم بقیه چه دیدگاهی دارند ؟!

این مطلب را هم در روزنامه ورزشی گل خواندم . شما هم بخوانید جالب است.

نوشته‌های قدیمی‌تر »