خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژه‌ی خود را بنویسید:


پراکنده نوشت

1.همین طوری یادم افتاد که در گذشته ای نه چندان دور به شرکت کنندگان در همایشهای ملی و بین المللی توسط دانشگاه پاداش داده میشد! ( پاداش که چه عرض کنم! چون حتی هزینه ثبت نام هم نبود ، خیلی کمتر از هزینه ثبت نام بود!) با اینکه مقدارش کم بود ولی اندکی جبران هزینه ها میشد.دقیقا از آبان پارسال این مقدار اندک هم قطع شد!
هر سال از روی مدارک و گواهی هائی که دانشجویان جهت پرداخت این پاداشها به معاونت پژوهشی میدادند ، مشخص میشد هر نفر چند مقاله ارائه داده است و نهایتا کسی که بیشترین مقالات را ارائه میداد بعنوان پژوهشگر برتر انتخاب میشد ! ولی امسال خبری از پژوهشگر برتر نبود چون آماری در دست نبود !
روزی که مراسم هفته پژوهش در آمفی تئاتر دانشگاه برگزار شد من هم در دانشگاه بودم. پژوهشگران در آزمایشگاهها در حال جان کندن بودند و بقیه در آمفی تئاتر در حال جشن گرفتن و شیرینی خوردن!!!!خنثی

 2. دم به دقیقه می گویند : رتبه ایران در تولید علم فلان است. پژوهشگران فلان کار را انجام دادند ! کلی هم به خودشان و کارشان افتخار می کنند!! تعجبهزینه این کارها را پژوهشگران از جیب مبارکشان می پردازند ! دانشگاه هم اگر بخواهد احیانا هزینه ها را متقبل شود شش ماه بعد حتی یکسال بعد هزینه ها را می پردازد !!بنابراین از عزیزان درخواست میشود این دستاوردها را به نام خود مصادره نکنند ! چه بسا بسیاری در راه پیشرفت و اعتلای ایران از جان و مالشان گذشته اند و کلی خون دل خورده اند !!

3. پسربچه ای حدودا ده ، نه ساله روی یکی از نیمکتهای جلوی دانشگاه میشینه و جزوه دعا و از اون دعاهای تک صفحه ای میفروشه. یکبار قبل از ورود به دانشگاه جلوتو می گیره و جزوه هاشو میگیره طرفت و یکبار بعد از خروج از دانشگاه!! هر بار بهش میگم : نمیخوام مرسی !! دیروز زیر لبی گفت : تو ام که همیشه میگی نمیخوام و یه چیز دیگه هم گفت که نشنیدم!!!!
این بچه ها رو بیشتر توی شهرهای زیارتی مثل مشهد دیدم. چند بار دلم براشون سوخت خریدم ! یکبار نخریدم ! پسره فحش داد و رفت ! از اون به بعد ازشون هیچی نمیخرم !!
ولی باز هم دلم براشون میسوزه که از بچگی بد بار اومدن . اول خواهش و التماس می کنن و در صورت عدم موفقیت در کارشون آئین توهین پس از التماس رو بجا میارن !!

4.آیا تا بحال دیده اید کسی قبل از اینکه دفاع کند کادوی دفاعش را بگیرد؟! اگر ندیده اید حالا ببینید !نیشخند دوست شمالیم که دفاع کرده و رفته ، امروز اومده بود کادوی منم آورد.احتمال میداد شاید نتونه برای دفاعم بیاد. تازه از باغشون برام چند تا پرتقال هم آورده !  خوشمزهچنین دوستانی دارمقلب

5.یک بانکی هست که همه کارمندهاش منو می شناسن.منم دقیقا هرموقع میرم اونجا یک سوتی عظیم میدم!!! رفتم پول واریز کنم بازم مبلغ رو اشتباه نوشتم.خلاصه طرف به روم نیاورد و پولها رو شمرد و مبلغ درست رو زد !!!!! خجالت( آیکون خجالت و آب شدگی و این حرفا در حد لالیگا! نیشخند)
طرف اگر وبلاگ داشته باشه احتمالا می نویسه : ” بانک ما یک مشتری داره که مثلا فوق لیسانسه و این حرفا! کلی ام ازخودراضیه !ولی هر دفعه میاد پول واریز کنه مبلغ واریزی رو اشتباه وارد می کنه!!خلاصه تحصیلکرده های الان این شکلی ان! مملکته داریم؟”

6.بیست و سی در مورد بیمه روستائیان گزارشی پخش کرد:
خانمه میگه : این دفترچه ای که به ما دادن بدرد ما نمیخوره .نمیتونیم توی شهر بریم دکتر . میگن باید پزشک روستاتون ارجاع بده . شاید یکی وسیله نداره !!!!!!!!تعجب
طرف وسیله نداره بره مرکز بهداشت روستاشون ولی ماشین داره پا شه بره شهر و طلبکار هم باشه . خنثیبجای اینکه بیان سیستم ارجاع رو برای مردم تحلیل کنن ؛ با این گزارشها پرروترشون هم میکنن !!!!

7. به پیشنهاد دوستان یک سریال (سریال ایزل)می بینم که بشدت پشیمونم چرا از اول نگاهش کردم! همه اراذل و اوباش! همه نامرد ! همه ….! کلا اوضاعیه برای خودش! بدتر ین شخصیت فیلم نقش اول زن فیلم ” آیسان” است که فوق العاده زن …….! ( نکته چین رو خودتون پر کنین لطفا!) آخه یک آدم و یک زن تا چه حد میتونه کثیف باشه ؟!! هر غلطی میکنه بعدم توجیه میکنه!!این که فیلمه ولی توی دنیای واقعی هم هستند کسانی که شبیه آیسان فیلم هستند. لزوما کارهای آیسان رو انجام نمیدن ولی کارهای اشتباهشون رو توجیه می کنند!!
تعجب می کنم با اینکه آیسان آدم کثیفیه ولی چرا همه عاشقش میشن؟!مگه یک آدم، عاشق چه چیز یک آدم دیگه میشه ؟!نظر شما چیه؟به نظر من که آدم عاشق پاکی و صداقت و اخلاق و ایمان یکی دیگه میشه ! آیسان فیلم که حتی صورتش هم زیبا نیست ، سیرتش که بماند!!
پ . ن 1 : حساب میکردم اگر بطور میانگین 50 هزار تومان به ازای هر مقاله ام به من میدادند الان باید 600 هزار تومان به من میدادند!!این در حالی است که ما برای ثبت نام در همایشها بطور میانگین صد تا صدوبیست هزار تومان خرج می کنیم!

پ . ن 2: بعضی از این بندها را قبلا در پلاس نوشته بودم ولی چون به پلاس مثل گودر امیدی نیست و این وبلاگ است که میماندنیشخند دوباره اینجا کپی پیستشون کردم!

یک روز در تهران

سکانس اول

کاری که بخاطرش تهران رفتم تا این مرحله به خوبی انجام شد. فقط تنها چیزی که بدجور توی ذوق میزد رفتار زشت و لحن بد بعضی از کارمندان بود و اینکه کاری که در عرض چند دقیقه انجام میشود را طول میدادند !! کارم حدود ساعت یازده و نیم تمام شد.بقیه اش موند برای دفعه بعد.

سکانس دوم

قرار بود یکی از بهترین دوستان وبلاگیم رو ببینم. با هم هماهنگ کردیم که کجا همدیگر رو ببینیم. این دوست وبلاگی کسی نبود جز دکتر نفیس نازنین !با وجود مشغله ای که داشت لطف کرد و اومد. لحظه اول ، لحظه جالبی بود ! هیچکدوم تا حالا همدیگر را ندیده بودیم. وقتی رسیدم یک نفر رو دیدم که ایستاده است . یک لحظه احساس کردم خودش است. هر دو همزمان به طرف هم حرکت کردیم. احساسم باز هم راست گفت ! درست همانطور که تصور میکردم یک خانوم دکتر مهربان و دوست داشتنی را دیدم.قلب تازه به این صفات باید مهمانوازی را هم اضافه کنم. ناهار را مهمانشان بودم ! کلی خوش گذشت . گفتیم و خندیدیم و پیاده روی کردیم . باز هم یکی از دوستان مجازیم وارد جرگه دوستان واقعیم شد. دکتر نفیس عزیزم امیدوارم همیشه شاد و پیروز و سربلند باشی.بغل بخاطر همه چیز ممنونم ازت.ماچ

 دیدن دوستان وبلاگی همیشه برام جالب بوده .دیدن کسانی که اول با افکارش آشنا شدی خیلی هیجان انگیزه! جالبترین بخش  دیدار دوستان وبلاگی ،وقتی است  که می بینی شخصیت واقعی کسی ، دقیقا منطبق بر همانی است که از نوشته هایش برداشت میکردی !لبخند

سکانس سوم

خانوم روانشناس وبلاگستان نیلوفر بانوی نازنین که  با وجود مشغله اش در چند ساعت بعد حضورم همراهیم کرد. چند ساعت بعد رو با نیلوفر بانو سپری کردم. رفتیم پارک و بعدش هم در یک کافه این بار مهمان نیلوفر بانوی مهمانواز بودم. تازه یک سوتی هم دادم . لیوان شیر کاکائو تعادلش رو از دست داد و ریخت روی میز و زمین و اینا !!!نیشخند اصلا هم تقصیر من نبود !! نیشخندبعدش هم نیلوفر بانوی قسمتی از یک کتاب رو برام خوند که اونقدر خسته بودم که هیچی نفهمیدم از اون کتابه !!نیشخند خیابانی که کافه توش بود رو چند بار از بالا به پائین و از پائین به بالا متر کردیم که هر بار دو سه نفری جلوی یک سوپری ایستاده بودند از ما دعوت میکردن که نادری رو امتحان کنیم.خنده دفعه اول گفتن : خانمها سلام بفرمائین نادری رو امتحان کنین!! دفعه دوم خانمها از دانشگاه اومدین نادری می چسبه امتحانش کنین !!! دفعه سوم ما راهمونو کج کردیم که دیگه اینا هیچی نگن ایندفعه هم گفتن خانمها بفرمائین نادری!!!!!!! عجب بازاریابهائی بودین اینا ! نادری با وجود چنین بازاریابهائی روی دستشون نمیمونه. ولی خودمونیما نادری کلوچه است یا بیسکوئیته ؟! نیشخندبعدش هم تا ترمینال با هام اومد و  بدرقه ام کرد و بعد خودش رفت خونه شون . باز هم کلی خوش گذشت. نیلوفر بانوی نازنین ممنونم ازت.قلبماچبغل

پ . ن : به افتخار تمام دوستانی که مجازی بودند ولی واقعی شدند . خیلی دوستتون دارم.قلب

1 . مدتی قبل یک سوتی اساسی از خودم دروکردم !! استاد جان فرمودند برای تعیین فرمول مولکولی تجربی ماده ای که سنتز کردم آنالیز عنصری نیاز است. از بچه ها پرس و جو کردم که نمونه هایشان را کجا برده اند. همه متفق القول بودند که دستگاه موجود در دانشگاه تبریز خراب است. همه نمونه هایشان را به پارک علمی و فناوری برده بودند . از بچه ها پرسیدم که دستگاه موجود در پارک علمی فناوری لامپ همه فلزها رو داره یا نه؟ گفتن خیالت تخت داره ! منم پا شدم رفتم پارک علمی.اونجا که رفتم یادم رفت از مسئول اونجا بپرسم که لامپ فلزات مختلف رو دارن یا نه ؟ نمونه ها رو دادم برگشتم ! تازه مسئول آزمایشگاهشون هم لطف کردن و گفتن که جواب آزمایشها رو برام ایمیل میزنن. چند روز بعد دیدم ایمیل اومد . آقا ایمیل رو باز کردم دیدم درصد کربن و هیدوژن و اینا رو اندازه گرفتن. زنگ زدم بهشون که پس درصد فلزات چی ؟ که گفتن ما جذب اتمی نداریم که !!!!!!!آخ تقصیر خودم بود خب ! باید از خودشون میپرسیدم نه اینکه به گفته بچه ها اعتماد میکردم.

بعد پرس و جو کردم دیدم که آزمایشگاه اداره آب ، دستگاه جذب اتمی داره که تمام لامپهای موردنیاز برای تعیین درصد فلزات نمونه هام رو داره. آزمایشگاه اداره آب نزدیک ائل گولی هست. چهارراه گلشهر . پا شدم رفتم اونجا. خانم مهندس گفتند که از دو سال پیش ارتباطشون رو با دانشگاه قطع کردند بدلیل بدقولی که دانشگاه داشته.( انگار دانشگاه به اداره آب قول داده در صورتی که آزمایشات رایگان انجام بشه یک نسخه از پایان نامه کسی که براش آزمایشات رو انجام دادن به اداره آب خواهند داد که به قولشون عمل نکردن ) . خانوم مهندس گفت یا باید هزینه آزمایشات رو واریز کنی یا مشکل رو با آموزشتون حل کن. بعدش که اصرار منو دیدن گفتن ببر نمونه هاتو بصورت محلول دربیار ، بعدا بیارشون. گفتم نمیشه همین جا محلول درست کنم. آخه اینهمه راه برگردم دانشگاه بخاطر محلول سازی ؟! گفتن باشه همین جا محلولها رو درست کن. بعدشم گفتن لازم نیست بیائی چهارشنبه زنگ بزن تا نتایج رو برات بگم. ازشون تشکر که کردم گفتن وظیفه شون هست !!!تعجب و اینکه دوست دارن هر کاری از دستشون برمیاد انجام بدن!!تعجب من دیگه کم آوردم !! فکر میکردم نسل این آدمها منقرض شده ولی با دیدنشون امیدوار شدم هنوزم هستند آدمهائی که بی چشمداشت هر کاری از دستشون برمیاد برای بقیه انجام میدن !!قلب خانم مهندس نه حتی از من اسمم رو پرسید و نه حتی کارت دانشجوئی از من خواست. نتایج رو هم تلفنی ازشون پرسیدم. اسمشون هم خانم مهندس کاظمیان بود .

خانم مهندس نازنین و مهربان امیدوارم همیشه سلامت و پیروز باشید .قلب

2 . برفی که دیشب بارید باعث شد که بلیطم به تهران رو کنسل کنم. خان داداش دیروز در بیمارستان کشیک بود که کلی تصادفی رو ویزیت کرده بود. دیدن اینهمه تصادفی و شنیدن اینکه جاده تا زنجان وضعیت خوبی نداره باعث شد که نگران بشه و از من بخواد که نرم. منم که حرف گوش کنزبانفرشته ، حرفش رو گوش کردم. امروز شنیدم که پسردائیم راه یکساعته رو در هشت ساعت طی کرده !!!نگران

3 . سازمان سنجش اطلاعیه ای رو مبنی بر تکمیل ظرفیت کنکور دکترای سال 90 صادر کرد. برای دیدن این اطلاعیه ها و همچنین انتخاب رشته به سایت سازمان سنجش مراجعه کنید.

برای رشته ما دانشگاه گیلان 2 نفر ظرفیت داره !

4 . استاد جان ( آقای دکتر ) گفتند داده های مربوط به فلان کار رو هم بیاور.گفتم خب من اونطوری سی وی نگرفتم که ! ( یعنی اصلا به من گفته نشده بود که اونطوری هم ولتاموگرام بکشم!) خلاصه که قرار شد دوباره برم آزمایشگاه!!! حدود دو سه روزی کار دارم ! ولی فعلا که بچه ها با دستگاه کار می کنن! باید با بچه ها هماهنگ کنم. تازه خوشحال خوشحال همه چی رو توی آزمایشگاه تحویل دادم !ابرو

یکی نبود بگه اینهمه وقت می گفتین که این آزمایشات رو هم باید انجام بدم !!!!!!! گناه دارم خب ! آخه  کی برای پایان نامه ارشد چهار سال کار میکنه آخه ؟!!!کلافه

پ . ن : یکی از دوستان در پلاس در مورد شبکه های اجتماعی و اشتباهات رایج در اون این مطلب رو نوشتن که دانستنش واجبه ! ( نمیدونستم چطور باید به خود مطلب لینک بدم ! خلاصه شرمنده!!)

سه تا نکته در مورد شبکه‌های اجتماعی بگم چون خیلی‌ها رو دچار سو تفاهم کرده:

1- توی پروفایل خیلی از شبکه‌های اجتماعی مثل فیسبوک گزینه‌ای به نام interested in هست که میشه براش مرد، زن یا هر دو رو انتخاب کرد. اما بعضی‌ها این interested رو خیلی با روحیه لطیف و معصومانه کودکی ترجمه می‌کنند! و فکر می‌کنند معنی‌اش اینه که دوست دارید با چه افرادی دوست باشید در حالی که معنیش تمایل جنسی شما نسبت به دو جنسه نه دوستی خالی! و چون خیلی‌ها هر دو گزینه مرد و زن رو انتخاب کردند اینه که خیلی‌ها به اشتباه فکر می‌کنند ایرانی‌ها اکثراً bisexual هستند :) )

2- متاسفانه بعضی‌ها فکر می‌کنند in a open relationship معنی‌اش اینه که رابطه عاشقانه شما مخفی نیست و همه ازش خبر دارند (دیدم که میگم!) در حالی که معنی‌اش این نیست. in a open relationship یعنی اینکه شما رابطه دارید اما تعهدی نسبت به رابطه‌تون ندارید. به طور ساده یعنی به طور همزمان n تا دوست دختر/دوست پسر داشته باشید (n>1) یا حتی متاهل باشید ولی در کنار ازدواج رابطه دیگه‌ای داشته باشید.

3- وقتی بالای پستی دیدید که نوشته no comment معنی‌اش این نیست که کامنت نذارید! … معنی‌اش همون بدون شرح خودمونه

داستان یک خواب

یک هیئتی هست توی شهرمون که من خیلی دوستش دارم. عزاداریهاشون فوق العاده است. حتی مولودیهائی که میخونن عالی و درجه یک هست. روزی که عیده شادن و شاد میخونن طوری که وجودت غرق شعف میشه و روزهائی که عزا هست طوری میخونن که دلت می شکنه. بدون اینکه خودت حواست باشه می بینی اشکهات روی گونه هات سر خورده .

دیشب مامانم و داداشیهام رفته بودن  حسینیه همون هیئت.منم بخاطر اینکه باید کارم رو سریع تحویل استاد بدم نتونستم برم. وقتی اومدن کلی از مراسم تعریف کردن .طوری که دلم خواست .

داداشم برام تعریف کرد:

حاج آقا داشت صحبت میکرد .

می گویند یک نفر پیامبر اکرم (ص) را در خواب می بیند. عده ای در محلی جمع شده بودند و به نوبت با پیامبر اکرم ( ص ) دیدار میکردند. ناگهان یک نفر که خان هم بود ، بدون نوبت به حضور پیامبر ( ص ) میرود و پیامبر هم هیچ عکس العملی را نشان نمیدهد. وقتی که نوبت به این شخص میرسد اول از همه گله می کند.

می پرسد این شخص چرا باید بدون رعایت نوبت به حضورتان شرفیاب شود. پس عدالت کجاست و از این حرفها!

پیامبر می فرمایند : من نمی توانستم به آن شخص چیزی بگویم. او از خودمان است.

 شخص پرسید : چطور از خودتان است ! 

پیامبر ( ص ) فرمودند : خانم ایشان سیده است و ایشان داماد حضرت زهرا (س ) و محرم ایشان هستند .

قهقهه

حاج آقا به همه توصیه کردند با دختران سیده ازدواج کنند!!!!!!!

حاج آقا خودشان سید هستند و عمامه سیاهشان هم سید بودن ایشان را نشان میدهد. حاج آقا که می بیند حرفهایش ممکن است معانی دیگری داشته باشد ، می گوید : البته دخترانمان روی دستمان نمانده اند ها !!خنده

پ . ن :عزاداریهایتان قبول باشه انشاالله.  هر وقت دلتان شکست برای ما هم دعا کنید.

التماس دعا

نوشته‌های قدیمی‌تر »

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.